یادداشت گاردین درباره «هیئت صلح» ترامپ: منافع خصوصی در برابر منافع عمومی
چرا یک ابتکار خصوصی تا این حد سرمایهگذاری میشود در حالی که سازوکارهای موجود سازمان ملل با کمبود شدید بودجه دست و پنجه نرم میکنند؟
گروه ترجمه فصل سوم
در غزه، کمکهای بشردوستانه همچنان به صورت قطرهچکانی و در سطوحی وارد میشند که آژانسهای امدادی آن را بسیار کمتر از نیاز واقعی میدانند. سرپناههای موقت به شدت کمیاب است. محدودیتهای اسرائیل بر ورود کالاها به این منطقه، راه را بر مصالح بازسازی بسته است. سازمان ملل وضعیت را همچنان «اسفناک» توصیف میکند. خشونت نیز متوقف نشده است: از زمان آغاز آتشبس، حملات اسرائیل به غزه جان حدود ۶۰۰ نفر را گرفته است. در چنین شرایطی، اعلام خبر انتقال ۱۰ میلیارد دلار توسط ایالات متحده به «هیئت صلح» تازهتأسیس دونالد ترامپ، با واقعیتهای میدانی هیچ سنخیتی ندارد. وخیمتر آنکه واشنگتن تنها بخش ناچیزی از بدهیهای معوق خود به سازمان ملل را پرداخت کرده است؛ ۱۶۰ میلیون دلار در برابر بیش از چهار میلیارد دلار بدهی.
این رویداد پرسش آشکاری را مطرح میکند: چرا یک ابتکار خصوصی تا این حد سرمایهگذاری میشود در حالی که سازوکارهای موجود سازمان ملل با کمبود شدید بودجه دست و پنجه نرم میکنند؟ سرازیر کردن وجوه دولتی به نهادی به ریاست آقای ترامپ، این پیام را دارد که سیاست خارجی در خدمت منافع خصوصی است، نه خیر عمومی. این هیئت برنامههای بلندپروازانهای دارد: بازسازی رفح ظرف سه سال با آسمانخراشها، خودگردانی غزه طی یک دهه، و استقرار نیرویی بینالمللی برای تثبیت اوضاع که نهایتاً به ۲۰ هزار سرباز بالغ خواهد شد. این ادعاهای چشمگیرند، اما تحقق آنها عمدتاً در حد نظریه باقی مانده است.
نکته نگرانکننده، نبود مرجعیت قانونی روشنی است که وظایف این هیئت را مشخص کند. قطعنامه شورای امنیت در نوامبر گذشته، این هیئت را صرفاً برای اداره موقت غزه به مدت دو سال مجاز دانسته بود. اما آقای ترامپ که از حق وتو در هیئت و اختیار تفسیر حوزه فعالیت آن برخوردار است، نظر دیگری دارد. او مدعی است که این نهاد میتواند در سایر مناقشات جهانی نیز مداخله کند. این هیئت در ساختارهای موجود سازمان ملل ادغام نشده، شاید به این دلیل که عمداً از فرآیند طولانی ائتلافسازی با شرکای منطقهای اجتناب شود. اگر هدف، تولید تیترهای خبری باشد، این هیئت موفق بوده است. پرسش اینجاست که آیا محدودیتها همپای تبلیغات پیش میروند؟
در مقالهای اخیر از شورای روابط خارجی اروپا، محمد شحاده استدلال میکند که الگوی اقتصادی طراحیشده توسط آمریکا، که از بالا به پایین و بدون مشارکت محلی است، خطر تبدیل غزه به منطقهای تحت نظارت شدید را در پی دارد؛ جایی که فلسطینیان به مجتمعهای مسکونی جدید با کنترلهای شدید محدود میشوند، در حالی که سراسر نوار غزه به برجهای مسکونی، مراکز داده و تفرجگاههای ساحلی تبدیل میشود. آقای شحاده به درستی میگوید که طرح آقای ترامپ پرسشی بیپرده مطرح میکند: آیا غزه خانه مردمش است یا جایزهای برای قدرتهای خارجی و سوداگران؟ فلسطینیان نقش چندانی در این معادله ندارند، اما پاسخ به این پرسش، آینده آنان را رقم خواهد زد.
غزه اکنون ویرانهای بیش نیست. بسیاری از کارشناسان آنچه رخ داد را نسلکشی خواندهاند. با این حال، دولت بنیامین نتانیاهو مدعی است مأموریت هنوز به پایان نرسیده و اگر حماس خلع سلاح نشود، حمله جدیدی در راه خواهد بود؛ شاید پیش از انتخابات امسال اسرائیل. این اقدام شاید با ظاهر قطعنامه سازمان ملل همخوانی داشته باشد، اما منطق آن را کاملاً نادیده میگیرد. بدیهی است که فلسطینیان باید به مسیری معتبر برای حاکمیت دست یابند. بر فراز همه این رویدادها، غیرقابلپیشبینیترین عامل تأثیرگذار خودنمایی میکند: تهدید اقدام نظامی آمریکا علیه ایران در صورت شکست مذاکرات، آن هم ظرف چند روز. تهران هشدار داده در صورت حمله، پایگاههای آمریکا اهداف مشروعی خواهند بود.
صلح در غزه مستلزم آرامش منطقهای، خویشتنداری اسرائیل، مشروعیت فلسطینی و اعتبار نهادی است. با این حال، آمریکا که با رویکردی شخصیمحور عمل میکند، از یک سو به فکر جنگ با ایران به دلیل عدم توقف برنامه غنیسازی هستهای خود است و از سوی دیگر، ریاض را به داشتن چنین برنامهای تشویق میکند. هر صلح پایداری به صبر و ثبات نیاز دارد. تهدیدهای فزاینده، شعله جنگ را برمیافروزند. در غزه، این تناقض آشکارا دیده میشود و پتانسیل انفجار را در خود دارد.
گاردین، منتشر شده 20 فوریه 2026