راهکارهای هوشمندانه سیاستگذاری برای بازگشایی بازار
بازار سرمایه ایران در سال ۱۴۰۵ در موقعیتی قرار گرفته که نمیتوان برای آن نمونهای مشابه در سالهای گذشته یافت.
به گزارش فصل سوم به نقل از صدای بورس، بازار سرمایه ایران در سال ۱۴۰۵ در موقعیتی قرار گرفته که نمیتوان برای آن نمونهای مشابه در سالهای گذشته یافت. همچنین توقف بیش از ۵۰ روزه معاملات، صرفاً یک وقفه زمانی در دادوستد سهام نبوده، بلکه به تدریج به عاملی اثرگذار بر ذهنیت سرمایهگذاران، ساختار اعتماد و حتی کارکرد نهادی بازار تبدیل شده است. در چنین شرایطی، پرداختن به موضوع بازگشایی بازار دیگر در چارچوب تصمیمات روزمره و عملیاتی نمیگنجد، بلکه نیازمند نگاهی چندبعدی و مبتنی بر تحلیل همزمان متغیرهای اقتصادی، رفتاری و سیاستی است.
پرسش اصلی امروز این نیست که بازار سرمایه باید بازگشایی شود یا خیر، بلکه این است که در چه چارچوبی، با چه اولویتهایی و تحت چه سناریویی باید این بازگشایی صورت گیرد. برای پاسخ به این پرسش، ناگزیر باید دو سناریوی کلان را از یکدیگر تفکیک کرد. سناریوی نخست، تداوم تنش و درگیری است که با افزایش ریسکهای زیرساختی و تهدید داراییهای واقعی اقتصاد همراه خواهد بود. در این وضعیت، صنایعی مانند فولاد، پتروشیمی و انرژی نه فقط از منظر سودآوری، بلکه از منظر پایداری عملیات نیز در معرض عدم قطعیت قرار میگیرند. سناریوی دوم، حرکت به سمت توافق و کاهش سطح تنشهاست که میتواند به تعدیل انتظارات و بازگشت نسبی ثبات به متغیرهای کلان منجر شود.
بازگشایی یک باره بازارمساوی با شوک قیمتی
در سناریوی تداوم تنش، بازگشایی بازار سرمایه بیش از آن که یک اقدام اقتصادی باشد، یک تصمیم در سطح مدیریت ریسک سیستماتیک است. در این شرایط، بازگشایی کامل و یکباره بازار میتواند به آزادسازی یک شوک قیمتی منجر شود که طی دوره توقف، نه حذف، بلکه در ذهن سرمایهگذاران انباشته شده است. چنین شوکی، به دلیل هم زمانی با عدم قطعیت بالا، میتواند به جای کشف قیمت، به تخریب قیمتها بی انجامد.
از این رو، رویکرد مناسب در این سناریو، بازگشایی مرحلهای و مبتنی بر تفکیک لایههای مختلف بازار است. در گام نخست، ابزارهای با درآمد ثابت و داراییهای کم ریسک میتوانند نقش تثبیت کننده نقدشوندگی را ایفا کنند. در گام بعد، صنایعی که وابستگی کمتری به ریسکهای زیرساختی دارند، به تدریج وارد چرخه معاملات شوند. در نهایت، صنایع بزرگ و در معرض ریسک، در چارچوبی کنترل شده و با اتکا به حضور فعال بازارگردانها و نهادهای حمایتی بازگشایی شوند. در سناریوی حرکت به سمت توافق، اگرچه سطحی از خوش بینی به بازار بازمیگردد، اما این امر به معنای امکان بازگشایی ناگهانی و بدون محدودیت نیست. چرا که در این وضعیت نیز بازار با پدیدهای مواجه است که میتوان آن را بازآرایی انتظارات نامید. در دوره توقف، هریک از سرمایهگذاران بر اساس برداشت خود از آینده، سناریویی ذهنی ساخته و بر مبنای آن تصمیمگیری کردهاند. بازگشایی بازار در چنین فضایی، به معنای مواجهه این سناریوهای متضاد با یکدیگر است. بنابراین حتی در این حالت نیز، بازگشایی تدریجی و مدیریت شده، میتواند از بروز نوسانات شدید و رفتارهای هیجانی جلوگیری کند.
تشدید تورشهای رفتاری سرمایه گذاران
در کنار این ابعاد اقتصادی، آنچه اهمیت مضاعف پیدا میکند، رفتار سرمایهگذاران در شرایط انسداد طولانی مدت است. بازار سرمایه در این مدت صرفاً از منظر قیمتی متوقف نشده، بلکه فرآیند طبیعی تخلیه هیجان نیز در آن متوقف شده است. در نتیجه، تورشهای رفتاری در ذهن سرمایهگذاران نه تنها کاهش نیافته، بلکه به شکل قابل توجهی تشدید شده است. زیان گریزی باعث شده وزن ذهنی زیانهای احتمالی به مراتب بیشتر از سودهای محتمل باشد. همچنین رفتار گلهای در غیاب سیگنالهای رسمی بازار، سرمایهگذاران را به سمت تبعیت از روایتهای غیررسمی سوق داده است. بیش واکنشی نیز به واسطه انباشت اطلاعات بدون تعدیل تدریجی، زمینه بروز واکنشهای دفعی را در زمان بازگشایی فراهم کرده است. در کنار این موارد، اثر لنگراندازی ذهنی موجب شده قیمتهای پیش از توقف، همچنان به عنوان مرجع ذهنی باقی بماند، در حالی که شرایط بنیادی تغییر کرده است.
جایگاه ویژه نقدشوندگی در بورس
یکی از مهمترین پیامدهای این وضعیت، شکلگیری شکاف میان ارزش واقعی داراییها و برداشت ذهنی سرمایهگذاران از آنهاست. این شکاف، در صورت بازگشایی ناگهانی بازار، میتواند به نوسانات شدید و حتی بیثباتی کوتاه مدت منجر شود. از این رو، مدیریت این شکاف از طریق ایجاد مسیرهای تدریجی برای تخلیه هیجان، به یکی از اولویتهای اصلی سیاستگذار تبدیل میشود. در این میان، موضوع نقدشوندگی جایگاهی کلیدی دارد. بازاری که امکان دسترسی به دارایی را از سرمایهگذار سلب کند، حتی در صورت ثبات ظاهری قیمتها، کارکرد خود را از دست میدهد. سهامداری که برای تأمین نیازهای روزمره خود به نقدینگی نیاز دارد، اگر نتواند حتی بخشی از دارایی خود را نقد کند، با نوعی نااطمینانی مضاعف مواجه خواهد شد. این وضعیت، به تدریج اعتماد به بازار را تضعیف میکند و هزینههای بلندمدتی به همراه خواهد داشت.
بر این اساس، طراحی سازوکاری برای ایجاد حداقل سطحی از نقدشوندگی، به ویژه برای سرمایهگذاران خرد، ضروری به نظر میرسد. ایجاد یک پنجره محدود برای فروش بخشی از پرتفویهای کوچک، در کنار حضور نهادهای حمایتی به عنوان خریدار، میتواند به عنوان یک سوپاپ اطمینان عمل کند. این اقدام ضمن پاسخگویی به نیازهای فوری سرمایهگذاران، از شکلگیری فشار فروش گسترده در سطح کلان جلوگیری خواهد کرد. در سطحی پیشرفتهتر، میتوان به طراحی مکانسیمهایی نظیر بازخرید اضطراری از طریق نهادهای واسط اندیشید تا فشار عرضه از تابلوی اصلی بازار جدا شود.
انتظار مدیریتی هوشمند در جهت بازگشایی بازار
در نهایت، باید تأکید کرد که بازگشایی بازار سرمایه در سال ۱۴۰۵، یک تصمیم صرفاً فنی نیست، بلکه یک فرآیند پیچیده در تعامل میان اقتصاد، رفتار و سیاستگذاری است. هرگونه رویکرد سادهانگارانه، چه در قالب بازگشایی کامل و چه در قالب تداوم انسداد، میتواند پیامدهای نامطلوبی به همراه داشته باشد. آنچه در این میان اهمیت دارد، طراحی یک چارچوب چندسطحی و منعطف است که در آن، هم امکان دسترسی حداقلی سرمایهگذاران به داراییهایشان فراهم شود و هم بازار در برابر شوکهای اقتصادی و رفتاری، به صورت هوشمندانه مدیریت شود. در غیر این صورت، مسئله بازار سرمایه صرفاً به نوسانات شاخص محدود نخواهد شد، بلکه با چالشی عمیقتر مواجه خواهیم بود و آن تضعیف اعتماد عمومی و کارکرد نهادی بازار است. بازسازی این اعتماد، فرآیندی زمانبر و پرهزینه خواهد بود و به مراتب دشوارتر از بازگرداندن تعادل به قیمتها است.