از دیار جادوگران و گرگ‌ها؛ گفت‌وگو با فرانچسکا آلبانیزه

از دیار جادوگران و گرگ‌ها؛ گفت‌وگو با فرانچسکا آلبانیزه

این متن گفت‌وگویی تحلیلی با فرانچسکا آلبانیزه است که آتش‌بس در غزه را نه صلح، بلکه توقفی موقت در دل یک پروژه طولانی اشغال، آپارتاید و خشونت ساختاری می‌بیند. او تأکید می‌کند حقوق بین‌الملل در عین اینکه گاهی ابزار مشروعیت‌بخشی به قدرت‌هاست، می‌تواند به ابزار مقاومت و افشای این ساختارها هم تبدیل شود، به‌شرط اینکه واقعیت‌ها صریح و بدون سانسور نام‌گذاری شوند.

تفسیر اسرائیل از آتش‌بس: «تو بس کن، من آتش می‌کنم»

اسرائیل اخیراً، دست‌کم تا حدی، بمباران غزه را متوقف کرده و برای فلسطینیان فرصتی کوتاه برای نفس کشیدن فراهم آورده است. بدون تردید این اتفاق خوشایند است. پس از نزدیک به هجده ماه ویرانی، مختل کردن کمک‌رسانی، نابود کردن زیرساخت‌های بهداشت، آموزش و مسکن، کشتار ده‌ها هزار نفر، مجروح و معلول کردن ده‌ها هزار نفر دیگر و آواره کردن میلیون‌ها انسان، هر وقفه‌ای در خشونت غنیمت است.

اما این لحظه هم شکننده است و هم ناتمام؛ و به نظر می‌رسد این ناتمامی عمدی باشد. چنین توقفی به هیچ‌وجه پاسخ مناسبی به مصونیتی نیست که اسرائیل در قبال رنجی که بر مردم تحت محاصره خود تحمیل کرده، از آن برخوردار بوده است.

رسانه‌های غربی، در ادامه همان نگاه جانبدارانه علیه فلسطینیان، این وضعیت را «آتش‌بس» نامیده‌اند؛ واژه‌ای که نوعی تقابل متقابل میان دو طرف را القا می‌کند، در حالی که واقعیت چنین نبوده است. حجم بمباران‌های اسرائیل حتی از مجموع بمباران‌های درسدن، هامبورگ و لندن در جنگ جهانی دوم نیز فراتر رفته است.

آنچه رخ داد، ویرانی‌ای یک‌طرفه و بی‌رحمانه بود؛ و فلسطینیان را در وضعیتی قرار داد که همان‌قدر که به دنبال غذا و آب می‌گردند، در جست‌وجوی اعضای خانواده و سرپناه نیز باشند.

از دل این آوارها چه زندگی‌ای می‌توان دوباره ساخت؟ همان آوارهایی که بانک جهانی می‌گوید پاکسازی کاملشان شاید یک نسل طول بکشد. از خانه‌های ویران و آرزوهای به خاک‌سپرده‌شده چه کرامتی را می‌توان نجات داد؟

حتی پس از این «آتش‌بس» نیز غزه همچنان زیر محاصره‌ای خفه‌کننده قرار دارد. توقف موقت خشونت اسرائیل به معنای صلح نیست؛ فقط مکثی کوتاه در پروژه‌ای استعماری و شهرک‌نشینانه است که همچنان در سراسر فلسطین تاریخی ادامه دارد.

این وضعیت برای حقوقدانان بین‌المللی و خوانندگان ما چه معنایی دارد؟

این وقفه فرصتی برای تأمل است. شاید حرکت به سوی یک نسل‌کشی دیگر، دست‌کم فعلاً، متوقف شده باشد؛ اما خشونت ساختاری ناشی از اشغال و آپارتاید با سرعت بیشتری ادامه یافته است.

اسرائیل همچنان به مصادره گسترده زمین‌ها و تخریب خانه‌ها در کرانه باختری و بیت‌المقدس شرقی ادامه می‌دهد. همچنان قانونی را اجرا می‌کند که فعالیت‌های امدادی آنروا (UNRWA) را جرم تلقی می‌کند. و همچنان حاضر نیست به محاصره غیرنظامی بیست‌ساله غزه و اشغال چندنسلی فلسطین پایان دهد.

واقعیت این است که این جنگ هرگز فقط درباره حماس نبود. آنچه می‌بینیم جلوه‌ای از نظامی گسترده‌تر مبتنی بر سلطه و انسان‌زدایی است؛ نظامی که ریشه‌های آن به سال ۱۹۴۷ بازمی‌گردد.

همان‌طور که روزنامه‌نگار و نویسنده اسرائیلی، Gideon Levy، می‌گوید، هیچ منازعه‌ای وجود ندارد.

 آیا میان فرانسه و الجزایر یک "منازعه" وجود داشت؟  آنچه وجود داشت، اشغالگری خشن فرانسه در الجزایر بود که سرانجام به پایان رسید. میان فلسطینیان و اسرائیل هم "منازعه‌ای" وجود ندارد.  آنچه وجود دارد، اشغالگری خشن اسرائیل است؛ اشغالی که دیر یا زود باید پایان یابد.

اما این اشغال چگونه پایان خواهد یافت؟ و آیا حقوق بین‌الملل در این مسیر نقشی خواهد داشت؟

پرسش عجیبی است، زیرا دیوان بین‌المللی دادگستری پیش‌تر اعلام کرده که اشغال طولانی‌مدت اسرائیل و نظام آپارتاید مرتبط با آن غیرقانونی است. این دادگاه همچنین سه دستور موقت درباره اقدامات اسرائیل در غزه صادر کرده است.

از سوی دیگر، دیوان بین‌المللی کیفری نیز حکم بازداشت دست‌کم دو مقام ارشد اسرائیلی را صادر کرده و در کشورهای مختلف تحقیقات درباره عملکرد نیروهای اسرائیلی در جریان است.

با این حال، با وجود این وضوح حقوقی، خشونت همچنان ادامه دارد. در همین حال، سیاستمدارانی چون اولاف شولتز، آنتونی بلینکن، آنالنا بربوک، جو بایدن، کی‌یر اشتارمر و امانوئل مکرون به تعبیر مکس بلومنتال روزنامه‌نگار آمریکایی «در برابر فاشیسم اسرائیلی پرچم سفید بالا برده‌اند.»

در تازه‌ترین قسمت پادکست *Fresh Squeezed!*، از فرانچسکا آلبانیزه، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور سرزمین‌های اشغالی فلسطین، پرسیدیم: آیا حقوق بین‌الملل واقعاً می‌تواند تغییری ایجاد کند؟

آلبانیزه که به خاطر تلاش بی‌وقفه‌اش برای ثبت نقض حقوق بشر و دفاع از کرامت انسانی شناخته می‌شود، الهام خود را از مبارزه گسترده‌تر مردم فلسطین برای آزادی می‌گیرد.

او اهل منطقه‌ای در جنوب ایتالیاست که به «سرزمین جادوگران و گرگ‌ها» معروف است؛ جایی که مردمش به تاب‌آوری در برابر سختی‌ها شناخته می‌شوند. شاید به همین دلیل است که او نیز با شجاعت و وضوح اخلاقی کم‌نظیری سخن می‌گوید.

آلبانیزه با صراحت از شکاف میان قدرت سیاسی و عدالت حقوقی حرف می‌زند. او به خوبی می‌داند که استفاده از حقوق بین‌المللِ شکل‌گرفته در بستر تاریخ استعمار، علیه پروژه‌های استعمارگرانه امروز، تا چه اندازه دشوار و پیچیده است.

به باور او، هنگامی که موضوع فلسطین مطرح می‌شود، استانداردهای دوگانه به شکلی آشکار خود را نشان می‌دهند. بسیاری از دولت‌های غربی تا زمانی مدافع حقوق بشرند که قربانیان را شبیه خود بدانند و اساساً آنان را «انسان» تلقی کنند.

آلبانیزه از نژادپرستی نهفته در ساختار حقوق بین‌الملل آگاه است؛ اما در عین حال هنوز به ظرفیت‌های آن برای ایجاد تغییر امیدوار مانده است.

از نگاه او، مفهوم آپارتاید نمونه‌ای روشن از ماهیت دوگانه حقوق بین‌الملل است.

همان نظامی که زمانی به تداوم سلطه سفیدپوستان بر سیاه‌پوستان در آفریقای جنوبی کمک کرد، بعدها به ابزاری برای مبارزه با همان آپارتاید تبدیل شد.

به اعتقاد آلبانیزه، اسرائیل نیز ساختار حکمرانی خود را بر مبنای الگویی مشابه بنا کرده است؛ سیستمی که افراد را بر اساس قومیت دسته‌بندی می‌کند، به گروهی حقوق و امتیازات کامل می‌دهد و همان حقوق را از گروهی دیگر دریغ می‌کند.

او معتقد است که صهیونیسم، همانند بسیاری از پروژه‌های استعمار شهرک‌نشینانه، از ابتدا بر نوعی برتری‌طلبی قومی استوار بوده است؛ باوری که جمعیت بومی را مانعی در مسیر آینده شهرک‌نشینان می‌بیند.

به همین دلیل، رنج فلسطینیان و در عین حال امید آنان به عدالت، هر دو در دل همان حقوق بین‌المللی شکل می‌گیرند که گاه ابزار سرکوب بوده و گاه ابزار مقاومت.

آلبانیزه بر اهمیت «نام‌گذاری» تأکید می‌کند.

او اصرار دارد وضعیت فلسطین را با نام واقعی آن توصیف کند: اشغال، آپارتاید و نسل‌کشی.

به باور او، این فقط توصیف واقعیت نیست؛ بلکه به چالش کشیدن بنیان‌های اخلاقی و حقوقی نظامی است که فلسطینیان را از انسانیت تهی می‌کند.

او می‌گوید بسیاری از مردم غرب از کودکی با روایت «فلسطینیِ تروریست» و «اسرائیلیِ قربانی» بزرگ شده‌اند؛ روایتی که در بسیاری از روابط مبتنی بر سلطه تکرار می‌شود.

اما خود او جهان را نه از دریچه قومیت، بلکه از منظر انسانیت مشترک می‌بیند.

وقتی در مدرسه عبارت «دیگر هرگز» را درباره فجایع تاریخی شنید، آن را این‌گونه فهمید:

 «دیگر هرگز برای هیچ‌کس.»

نه فقط برای اروپایی‌ها، نه فقط برای یک قوم یا ملت خاص.

در نهایت، آلبانیزه یادآوری می‌کند که قانون هرگز کاملاً بی‌طرف نیست. قانون اغلب در خدمت صاحبان قدرت قرار می‌گیرد و روابط نابرابر را عادی جلوه می‌دهد.

اما تاریخ نشان داده است که همان قانون می‌تواند گاهی به ابزاری در دست فرودستان تبدیل شود.

او نمونه روشن این موضوع را اقدام آفریقای جنوبی علیه اسرائیل در دیوان بین‌المللی دادگستری می‌داند؛ اقدامی که برای نخستین بار صهیونیسم و استعمار شهرک‌نشینانه را در معرض داوری حقوقی جهانی قرار داد.

در پایان، آلبانیزه تأکید می‌کند که نبرد امروز فقط در دادگاه‌ها جریان ندارد؛ بلکه جنگی بر سر روایت‌ها نیز در جریان است.

به گفته او جنگی برای تسلط بر روایت‌ها در جریان است، به‌ویژه در عرصه حقوق.

از نظر او، وظیفه حقوقدانان تنها حفظ وضع موجود نیست. آنان باید از حقوق بین‌الملل برای به چالش کشیدن ساختارهایی استفاده کنند که خشونت و سرکوب را بازتولید می‌کنند.

آلبانیزه در سال‌های اخیر تلاش کرده میان حقوقدانان نوعی حساسیت و بیزاری نسبت به خشونت نظام‌مند ایجاد کند؛ و این کار را بدون هیاهو، خودنمایی یا بهره‌برداری شخصی انجام داده است.

در نهایت، پیام او ساده اما عمیق است: اگر اراده‌ای وجود داشته باشد، همین لحظه می‌تواند به فرصتی برای پیشبرد آزادی فلسطین تبدیل شود؛ فرصتی که شاید روزی به پایان اشغال بینجامد.

 

 

بین الملل

ارسال نظر