در نشست انجمن دفاع از حقوق کودک مطرح شد: کشتار بچه های میناب، جنایت بشری بود/ نیروهای نظامی و امنیتی حقوق نوجوانان در اعتراضات را رعایت کنند
نشست تخصصی «کودکان قربانیان جنگ» به مناسبت چهلمین روز جان باختن کودکان مدرسه میناب، شنبه 22 فروردین 1405 با حضور مژگان احمدیه (عضو هیئتمدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان)، علیاصغر سیدآبادی (نویسنده و پژوهشگر مطالعات کودکی) و شهرام اقبالزاده (نویسنده و منتقد ادبیات کودک و نوجوان) و دبیری علمی رضا تسلیمی طهرانی (عضو هیئتعلمی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات) برگزار شد.
به گزارش فصل سوم، درابتدای این نشست مژگان احمدیه ضمن اعلام همدردی و عرض تسلیت برای جانباختگان جنگ بهویژه کودکان، بر ضرورت برگزاری برنامههای متعدد درمورد بررسی تأثیرات جنگ بر کودکان و نحوه مواجهه با آنها در راستای مسئولیت فردی و جمعی همگان تأکید کرد و با اختصاص بخش نخست سخنان خود به تعریف کودکی و ثنای زندگی، گفت: بهعنوان یک فعال حوزه کودکی، کودکی را دوران اثرات ماندگار در همه عمر میدانم؛ «خوب یا بد، شادمان یا غمبار چون منبعی از الهام یا زنجیری بر پای، سرچشمه انگیزه و میل به حرکت یا سنگی پیش پا»، توصیفی بسیار قابل تأمل و عمیق است. چراکه انسان بهعنوان یکی از موجوداتی که روی کره زمین زندگی میکند و موجودی اندیشهورز است، بهطور مشخص، دوره و زمان طولانیتری برای کودکی نسبت به موجودات دیگر نیاز دارد. با اینکه 80 درصد مغز انسان در 3 سال اول زندگی رشد میکند، تکامل آن تا حدود سن 20 سالگی زمان میبرد. قدرت تجزیه تحلیل، قدرت تصمیمگیری، رشد شناختی ادارکی، کنترل هیجانات و شکلگیری مهارتهای سازشی به چنان زمانی نیاز دارد تا بگوییم دوره کودکی انسان سپری شده است. براساس این مجموعه دانش بشری به خصوص در حوزه علوم مغز و اعصاب و نیز، براساس پیماننامه جهانی حقوق کودک که سال 1989 ابلاغ شده و ایران نیز عضو آن است، سن کودکی تا 18 سالگی دانسته شده است. لذا ما باید این بازه سنی را درنظر بگیریم و مراقب باشیم تا برخورد خشونتآمیز با افراد تا سن 18 سالگی صورت نگیرد. زندگی موهبتی یگانه و ارزشمند است که فقط یک بار به انسان اهدا میشود و در چرخه مرگ و زندگی، تنها صلح و آرامش است که میتواند به ما امکان کسب تجربه زیستهای شگفتانگیز و لذتبخش دهد. همه ما طالب هستیم که این موهبت را زندگی کنیم و از آن لذت ببریم و تجارب ارزشمند را کسب کنیم اما با جنگ، نیستی اتفاق میافتد و این فرصت ارزشمند از ما گرفته میشود.

او با بیان اینکه کودکان سرمایههای یک سرزمین هستند، درباره تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم جنگ بر آنها اظهار داشت: در جنگ 40روزه دیدیم که چگونه خصمانه به کودکان ما تهاجم شد. همه ما که پدرومادر هستیم، کودکان را سرمایه انسانی خود میدانیم. این جنایت، ردپای بسیار ننگینی در تاریخ و زخم کهنهای بر قلب ما خواهد گذاشت. بسیار جای تأسف دارد که سربازان آمریکایی شجاعت را در بمباران 167 کودک بیگناه معنی کردند. کودکان ما، هم در مقیاس کوچک خانواده و هم در مقیاس وسیع سرزمین، سرمایههای ما هستند؛ لذا تجاوز به جان و هستی آنها، تجاوز به آینده یک سرزمین است. طبق پیماننامه حقوق کودکان، باید عدم حضور آنها در مخاصمات مسلحانه تضمین شود. یعنی نباید در تخاصمات حضور داشته باشند. بنابراین دولتها موظف به مراقبت و نگهداری از آنها هستند. اما به هرحال کودکان از شرایط جنگی به لحاظ مورد تهاجم و تهدیدقرار گرفتن مسکن آنها و آوارهشدن، ازدست دادن والدین، تهاجم به مراکز آموزشی، حمله به مراکز بهداشتی و درمانی و غیره متأثر میشوند. به همین دلیل مراقبت از کودکان در جنگ، جزء وظایف اصلی حاکمان و جامعه مدنی است. یکی از پیامدهای مهم جنگ و تأثیرات آن بر کودکان، شنیدن اخبار جنگی است که طبق گزارشهای انجمن حمایت حقوق کودکان، وضعیت کودکان در این جنگ بسیار آسیبزا بوده است. ترس و اضطراب مداوم، اختلال خواب، احساس ناامنی و عدم اطمینان از آینده، استرس مزمن از جدایی پدر از خانواده (بهویژه در خانوادههای نظامی)، کاهش توجه عاطفی به آنها، به هم خوردن چرخه منظم غذاخوردن، خواب و بیداری آنها، درس خواندن و مهاجرت به نقاط دیگر، تأثیرات بسیار مخربی بر کودکان دارد. علاوه بر پیامدهای مستقیم جنگ بر کودکان مانند شهادت 221 کودک زیر 18 سال، 18 کودک زیر 5سال، مصدومیت 70 کودک زیر 2 سال (مطابق گزارشهای وزارت بهداشت و درمان و وزارت آموزش و پرورش)، پیامدهای غیرمستقیم جنگ بر کودکان مانند ویرانی 857 واحد آموزشی خدمترسان به کودکان، 32 سالن ورزشی، اردوگاههای تفریحی و کانونهای فرهنگی نیز قابل توجه است و بر ادامه زندگی کودکان ما اثر میگذارند. این موارد فارغ از گزینه مهم تخریب محیطزیست است که اثرات آن در آینده بسی رنجبارتر خواهد بود.
بخوانید: جنگ و نگرانی جدی درباره حقوق کودکان
دولت به کنوانسیون حقوق کودک پابند باشد
عضو هیئتمدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان در پایان ضمن تقاضا از حاکمیت و جامعه مدنی به پایبندی به کنوانسیونهای حفاظت از حقوق کودکان در جنگ و حوادثی چون اعتراضات دیماه 1404، با تأکید بر اهمیت و ضرورت سیاستگذاری اجتماعی مؤثر در خصوص تأمین آموزش، بهداشت و اوقات کودکان، یادآور شد: جامعه ایران در بدترین اوضاع تهاجم، با حضور در میدان و نمایش همبستگی خود، در مقابل تهدید به تمامیت ارضی ایران ایستادگی و اعلام کرد که میخواهد خود سرنوشت خود را تعیین کند. لذا حاکمیت باید با این جامعه مدنی که این میزان از دانایی را از خود نشان داده، با تعامل و خرد جمعی برخورد کند و در مسیر ایجاد صلح اجتماعی، برای حفظ صلح و همبستگی اجتماعی راه بپیماید. صلح را نمیتوان آرزو کرد؛ صلح نیازمند اندیشهورزی و چارهاندیشی است. ما خواهان ایجاد فرهنگ صلح با اندیشهورزی و گفتگو، از طریق ایجاد زبان مشترک هستیم و بهعنوان فعالان مدنی میخواهیم که در این مسیر با همفکری و مشارکت فعال در کنار حاکمیت، برای دستیابی به سرافرازی ایران گام برداریم.
مدلهای حضور کودکان در بحران
علیاصغر سیدآبادی دومین سخنران این برنامه با اشاره به چگونگی قرار گرفتن کودکان و نوجوانان در شرایط بحرانی و جنگی درباره انواع پیامدهای آن تصریح کرد: اولین مدل حضور کودکان و نوجوانان در شرایط بحرانی و جنگی، مدل انتخابی است. در این مدل، ضمن اثرگذاری شرایط بر آنها، قدرت اراده هم دخیل است و آنها خود انتخاب میکنند که در اعتراضات یا جنگ شرکت داشته باشند. مدل دوم، حضور ناخواسته است و آنها حتی فکر نمیکنند که در صحنه پرخطر شرکت کنند. مثل زمانی که حین بازگشت از باشگاه، ناگهان در معرض تجمعات قرار میگیرند. دانشآموزان میناب صبح که به مدرسه میرفتند، فکر نمیکردند که بمباران شوند. درباره پیامدهای جنگ هم یا مستقیم بر کودکان اثر میگذارد یا غیرمستقیم؛ گروهی که خانه و والدینشان را از دست میدهند و حتی زنده از زیر آوار بیرون میآیند، دچار اثرات مستقیم جنگ میشوند و گروهی که شبها با صدای انفجار به خواب میروند و صبحها با صدای انفجار از خواب بیدار میشوند، دچار تأثیرات جانبی جنگ میشوند. درباره نوجوانانی که خود انتخاب میکنند در صحنه باشند، مانند نمونه امروز که در ایست بازرسیها حضور دارند، هم وظیفه حاکمیت و هم وظیفه کشور متخاصم، پرهیز از خشونت علیه آنهاست. ما باید این را به عنوان یک اصل بپذیریم.
او گفت:اگر گروهی از نوجوانان در اعتراضات شرکت میکنند، باید نیروهای نظامی و امنیتی حقوق آنها را رعایت کنند. دادگاهها هم باید برخورد متفاوتی با آنها داشته باشند. مطالعات زیادی هستند که نشان میدهند نوع تصمیمگیری این گروه سنی متفاوت از گروه بزرگسالان است و آنها در برابر هیجانات، عکسالعمل متفاوتی دارند. ضمن اینکه آنها مسئولیت و نقشی در ایجاد شرایط بحرانی ندارند و رعایت حقوق آنها در اولویت است.
او تشویق و ترغیب یا فراهمکردن زمینه حضور افراد زیر 18 سال در صحنههای پرخطر را غیرقانونی و غیراخلاقی دانست و افزود: طبق تمامی کنوانسیونهای مرتبط با حقوق کودکان، فراهمکردن زمینه حضور افراد زیر 18 سال در صحنههای پرخطر جنگ غیرقانونی است و تشویق آنها به حضور هم، غیراخلاقی است. هر نوع مواجهه این گروه سنی با شرایط حساس و پرخطر، ابتدا باید با سطحی از انتخاب و دوم، درنظرگرفتن تواناییها و ظرفیتهای آنها و سوم، لحاظ میزان مسئولیت آنها نسبت به اتفاقات باشد. در فاجعه میناب، با هر منطقی که فکر میکنیم، کودکان هیچ مسئولیتی در قبال اتفاقات نداشتند. متأسفانه برخی رسانهها با اعلام اینکه فلان کودک، کودک خانواده و فرد خاص بوده، قباحت کودککشی را زدودند که این در جای خود، نوعی انسانزدایی است.
کشتار کودکان میناب، فاجعه بزرگ بشری است
این پژوهشگر حوزه کودکی با اشاره به حادثه کشتار کودکان میناب، درباره نحوه بازنمایی آن در رسانه داخلی و بیمسئولیتی آمریکا در این خصوص اذعان کرد: فاجعه کشتار کودکان مدرسه میناب، فاجعه بزرگ انسانی بود ولی بلافاصله زیر خبرهای بزرگتر در رسانه ملی، گم شد. رسانههای داخلی به نحو شایسته در این خصوص نقش ایفا نکردند و تا مدتها خیلی درباره آن صحبت نمیشد. در مقطع اول، ابتدا از سوی متجاوزان انکار شد. در ادامه به دلیل سابقه بدی که برای حکومت ساختهاند، اعلام کردند که کار خود حکومت بوده و قصدش این بوده که آمریکا را مقصر جلوه دهد! در نهایت با راستیآزمایی رسانههای بینالمللی مشخص شد که این موشکها نه یک بار، بلکه دوبار از سمت متجاوزان آمریکایی صهیونیستی به مدرسه میناب شلیک شده است. در نهایت ترامپ اعلام کرد «به هرحال جنگ است و جنگ، تلفات جانبی دارد» که نفرتانگیزترین تعبیر برای این فاجعه بود. این فاجعه اگرچه از طریق برخی رسانههای فارسیزبان بیگانه توجیه شد و اگرچه رسانه خودمان به اندازه کافی به آن نپرداخت و هرچند، جامعه مدنی ما نتوانست به خاطر شرایط جنگی، یادبودی برای آنها برگزار کند، از یاد نخواهد رفت. این فاجعه یکی از تأثیرگذارترین حوادثی بود که باعث شد جامعه مدنی آمریکا علیه جنگ قیام کنند که اعتراضات NO KING ازجمله آنها بود. امیدوارم ما نیز این حادثه هولناک را بهعنوان یک حادثه نمادین همیشه در خاطر خود ثبت و آن را روایت کنیم.
رژیم جنایتکار اسراییل نمیتواند مداخله بشردوستانه کند
سیدآبادی در ادامه با اشاره به توجیهات رژیم صهیونیستی و آمریکا در حمله به ایران مبنی بر مداخله بشردوستانه! گفت: مداخله مستقیم رژیم صهیونیستی در ایران به دو دلیل، تجاوز آشکار است: اولا هر نوع مداخله از نوع بشردوستانه مستلزم مصوبه شورای امنیت است. دوما: چگونه میشود کشوری که نخستوزیرش در دادگاه بینالمللی بهعنوان «جنایتکار جنگی» محکوم شده بخواهد در کشور دیگری مداخله بشردوستانه بکند! کشوری که غیرهمکیشان خود را بشر حساب نمیکند و حتی بین همکیشان خود تبعیض قائل میشود، چگونه میتواند حرف از دخالت بشردوستانه بزند. همچنین کسی که پرونده کودکآزاری دارد، چگونه میتواند دخالت بشردوستانه بکند!
در ادامه شهرام اقبالزاده اولین حق کودکان را حق بقا دانست و با بیان اینکه همه ملیتها حق حیات و بقا دارند، درباره زیرپاگذاشتن این اصل از سوی صهیونیزم خاطرنشان کرد: از منظر هستیشناختی، اولین حق انسان، حق بقاست و نباید جان او را به خطر انداخت. نباید حقوق کودکان را که اولین آن عاطفیست، از آنها گرفت. خشونت عاطفی، کلامی و فیزیکی علیه کودکان ممنوع است. اولین شکل خشونت فیزیکی، حذف جانهاست که جنگ بهصورت گروهی این کار را میکند. بنابراین هستی انسانها و هستی یک ملت در معرض خطر قرار میگیرد. صهیونیستها اولین رژیم بنیادگرای مذهبی را با ضرب و زور اسلحه و با استناد ابزاری به تورات، ایجاد و شروع به قتل عام مسلمانان فلسطین کردند. از سال 1948 سازمان آزادیبخش ملی فلسطین بهعنوان نماینده کل ملت فلسطین بهرسمیت شناخته شد و با تصویب قطعنامهها و قراردادهای ژنو، مقرر شد دو ملت کنار هم زندگی کنند. اما اسرائیل همه آنها را زیرپا گذاشت و کشتارهای وسیع خود را از آن زمان شروع کرد. اما رسانههای بیگانه و ایرانینماهای فعال در آن که همین اسرائیل تأمینکننده بودجه آن است، با پروپاگاندایی که سالها به راه انداخته، شعارهای شکلگرفته از ابتدای نظام جمهوری اسلامی را بهانه اقدامات شنیع اسرائیل عنوان میکند در حالی که واقعیت این نیست. همین پروپاگاندا بود که باعث شد نوجوانان ما فریب آنها را بخورند. با این بدبینی عجیبی که این رسانهها نسبت به جمهوری اسلامی تولید میکنند، اینگونه است که گویی یک نهاد تحقیقاتی هم در این جنایت سهم دارد و به طورکلی جمهوری اسلامی، زرادخانه جهان است. به نظر من این موارد نتیجه ضعف در دو چیز است؛ کارکرد نادرست سیاستهای کلان فرهنگی حکومت و ضعف رسانه داخلی که باید تجدیدنظری در آنها صورت گیرد.
او آسیبپذیرترین گروه در جنگ را کودکان، بهویژه کودکان کار دانست و با بیان اینکه در شرایط جنگی روزانهخوری آنها هم از بین میرود، متذکر شد: کسانی که پرونده کودکآزاری دارند، نمیتوانند بیایند نجاتبخش کودکان ما باشند. ما از نظر تاریخی در سرزمینی به نام ایران زندگی میکنیم؛ لذا همه باید از این سرزمین دفاع کنیم؛ دفاع از ایران، دفاع از یک خانواده، یک جامعه و یک ملت است.