یک روانشناس اجتماعی در گفتگو با فصل سوم:
روانشناسی جنگ ایرانیان؛ چرا مردم در زمان جنگ عجیب رفتار میکنند؟/ ترس مردم از بمب نیست، از تامین غذا و اجاره خانه است
یک روانشناس اجتماعی درباره رفتار ایرانیان در زمان جنگ می گوید: انسان در حالت ناامنی به سمت بقای خود میل میکندو امروز حفظ بقا درجامعه ضعیف شده است.
گروه جامعه، فصل سوم؛
یک روانشناس اجتماعی معتقد است که شرایط سخت، انسان را انسانتر نمیکند بلکه یک وضعیت دشوار و مداوم، انسان را از انسانیت دورتر میکند و این قانون بقا است: با نگاهی به تاریخ قطحیها و جنگها به خوبی این موضوع مشخص میشود. باید درباره انسان واقعبین باشیم. این رویکرد باعث میشود که بار روانی منفی کمتری به ما وارد شود.
این روزها خبر احتکارها و گرانفروشیها پررنگشده است، احتکار برنج و شکر برای گران فروشی، کشف ۱۵۰ تن برنج احتکار شده در هرمزگان، احتکار ۱۷۰ میلیاردی برنج و گردو در لامرد، کشف ۳ انبار احتکار کالاهای اساسی در فارس، کشف بیش از ۹۹۰ تن انواع کالاهای اساسی در تهران و کشف بیش از ۱۴۰ تن کالای اساسی احتکار شده در گلستان، تنها بخشی از اخبار مرتبط با احتکار ارزاق مردم هستند که در اردیبهشت ماه منتشر شدهاند.
درکنار احتکار، گران فروشی برخی فروشندگان و فروش کالاهای قدیمی با قیمت جدید هم از دیگر رفتارهایی است که در این وضعیت نابهسامان زندگی مردم، جیبهای خالی آنها و در شرایط آتشبسی به شدت شکننده به شدت عجیب به نظر میرسد.
«رابعه موحد» روانشناس اجتماعی اما این رفتارها را در زمانهای که انسان بقای خود را در خطر و آینده را مبهم میبیند طبیعی میداند و تاکید میکند که حفاظت از مردم و ایجاد اعتماد در میان آنها نه وظیفه شهروندان که تکلیف دولت و ساختار مدیریت کشور است.
تمدن و قانون انسان را تربیت کردهاند
موحد به «فصل سوم» میگوید: تاکید بر اینکه باید «همدلی» وجود داشته باشد ما را از موضوع منحرف میکند. وقتی اول واژه «باید» را در کنار موضوعی میگذاریم و بعد آن را بررسی میکنیم این پیام را میرساند که در جامعه انسانی آن موضوع نباید وجود داشته باشد و غیرطبیعی است در حالیکه چنین موضوعاتی به لحاظ روانشناسی با توجه به ماهیت انسان بررسی میشوند.
او تاکید میکند که انسان در حالت ناامنی و در شرایط سخت به سمت بقا و حفاظت از خود میل میکند و این ماهیت انسان است: برای کنترل همین ماهیت و خصوصیت انسانی بود که قانون متولد شد تا رابطه افراد با یکدیگر به مهربانی یا نامهربانی تک تک افراد واگذار نشود بلکه قانون، تکالیف و حقوق افراد را مشخص و نظم اجتماعی را برقرارکند.
به گفته این روانشناس اجتماعی، تمدن و قانون انسان را تربیت کردهاند: در شرایط نابسمانی و بهویژه نابسمانی طولانی مدت که نقطه اتکایی نداریم، آینده برایمان مبهم است و زمان بهبود شرایط مشخص نیست، ذهن وارد تونل تاریک ناامیدی میشود و انسان احساس ناامنی میکند. در شرایط فعلی جامعه احساس ناامنی مردم تنها ترس از بمب و موشک نیست بلکه ترس از توان پرداخت هزینههای زندگی مانند اجاره خانه و تامین مواد غذایی است.
موحد به این موضوع هم اشاره میکند که امروز حفظ بقا درجامعه ضعیف شده است: وقتی ناامنی به این نقطه میرسد همه افراد به دنبال تامین نیازهای خود میروند. حتی فردی که انباری پر از برنج دارد هم به دنبال حفظ کسب و کار و درآمد خود است. بیایید افرادی را که میخواهند کسب و کار خود را حفظ کنند متهم نکنیم. هر چند در حوزه اخلاق این رفتارها مطرود است. قطعا همه تاجری را که در انبار پر از برنجش را به روی مردم میگشاید تا از آن استفاده کنند تحسین میکنند اما این فرد بعد از خالی شدن انبارش باید چه کند؟
ایجاد امید به آینده وظیفه دولت است
این روانشناس اجتماعی تاکید میکند: تامین نیازها و امنیت شهروندان و ایجاد امید به آینده در میان آنها بر عهده دولتها است. به نظر من سالها است که در جامعه ما هوای یکدیگر را دارند و امروز هم چنین است اما هر قدر که سفره مردم کوچکتر میشود، مغز مصلحتنگر پیام میدهد که به همسایهات کمک نکن چون با این شرایط ممکن است از تامین نیازهای فرزندت ناتوان شوی. ما با توجه به تحریمها سالهاست که با شرایط سخت معیشتی دست به گریبان هستیم. یعنی گذشتهای سخت و آیندهای مبهم داریم. در هر جای جهان که مردم چنین شرایطی داشته باشند، سعی میکنند که مواد مورد نیاز خود را بیشتر ذخیره کنند.
او اضافه کرد: مغز میگوید که در شرایط جنگ انسان باید به فکر خود باشد، این موضوعی است که روانشناسی مورد توجه قرار میدهد به بیان دیگر در شرایط عادی انسانها بخشندهتر هستند. حتی در وضعیت سختی که دورنمای آن مشخص و قابل تحمل است هم انسانها سخاوتمند میشوند و به یکدیگر کمک میکنند اما در شرایط جنگ وظیفه دولتها است که امکانات بیشتری در اختیار مردم بگذارند نباید همه مسائل را به سمت مردم سوق داد.
شرایط سخت، انسان را انسانتر نمیکند
موحد گفت: شرایط سخت، انسان را انسانتر نمیکند بلکه یک وضعیت دشوار و مداوم، انسان را از انسانیت دورتر میکند و این قانون بقا است: با نگاهی به تاریخ قطحیها و جنگها به خوبی این موضوع مشخص میشود. باید درباره انسان واقعبین باشیم. این رویکرد باعث میشود که بار روانی منفی کمتری به ما وارد شود.
این روانشناس اجتماعی تاکید کرد: افرادی هم که مرتکب احتکار میشوند مستثنی از قاعده نیستند آنها هم به حفظ بقای خود و تامین آینده خود فکر میکنند زیرا به آینده اعتمادی ندارند. مثلا اقلامی مانند داروهای سرطان پیدا نمیشوند، درحالیکه دارو با جان انسان سروکار دارد. این وظیفه دولت است که نظارت کند و بیماران را از درد و رنج و نگرانی بابت قیمت دارو راحت کرده و خیالشان را آسوده کنند وظیفهای که در جنگ سنگینتر هم میشود. یعنی دولت باید به بیماران اعلام کند که دارویتان را تامین میکنم. امروز مردم نمیدانند درد خود را باید به چه کسی اعلام کنند.
به گفته او، در شرایطی که انسان احساس دچار احساس رهاشدگی شود، هر کس به فکر خود خواهد بود. به همین دلیل امروز تعداد افرادی که قصد کمک به یکدیگر را داشته باشند یا اقلام مغازه خود را با همان قیمتی که خریدهاند در اختیار مردم قرار دهند و گرانتر نفروشند کم و کمتر میشود. در نگاه من این رویکرد با توجه به ماهیت رفتاری انسان طبیعی است. افرادی که بهگونهای دیگر زندگی میکنند خاص هستند، حتی در یک نگاه منفی ممکن است فرد در اثر افسردگی و ناامیدی مطلق نسبت به آینده داشتههای خود را در اختیار دیگران قرار دهد.
جامعهای به شدت دردمند داریم
این روانشناس عنوان کرد: انسان میان دو میل اصلی قرار دارد یعنی مرگ و بقا. وقتی بقا به خطر افتد و احساس امنیت کاهش یابد، همه تلاش انسان معطوف به حفظ بقا میشود. حتی اگر همین امسال را به تنهایی در نظر بگیریم میتوانیم بگوییم که جامعه ما وارد مرحله تروما شده است به نحوی که شاید ذهن نسلهای آینده ما هم از این احساس ناامنی خارج نشود. به لحاظ انتقال آسیبهای بیننسلی، این ناامیدیها، احساس ناامیدی و به فکر خود بودن به نسلهای بعدی هم منتقل میشود. زیرا این احساسات پیوسته و پشت سر هم بوده و مجالی برای نفس کشیدن نداشتهایم.
او با تاکیدبر اینکه جامعه ما به شدت دردمند است، اضافه کرد: انسان یا حیوان وقتی احساس خطر کرد و این خطر پررنگتر و واقعیتر شود محتاطتر میشود اموالش را جمع میکند، فردگراتر میشود و به سایرین پشت میکند تا بقای خود را حفظ کند. این واقعیتی است که نمیتوان انکار کرد.