یک روانشناس در گفتگو با فصل سوم مطرح کرد:

انکار رنج جسمی و روانی زنان در دوران قاعدگی توسط سیستم‌های کاری

انکار رنج جسمی و روانی زنان در دوران قاعدگی توسط سیستم‌های کاری

یکی از روزهای جهانی حائز اهمیت در حوزه سلامت جسم و روان مربوط به ۲۸ می (۷ اردیبهشت ماه) است روزی که با عنوان روز جهانی بهداشت قاعدگی نامگذاری شده است. در این روز سعی متولیان حوزه بهداشت و سلامت تاکیدی دوباره بر ضرورت توجه دولت‌ها و جوامع به بهداشت قاعدگی، درک این چرخه و ارائه آموزش‌های لازم در این حوزه است.

شادی مکی:

شرایطی که اگر چه تنها نیمی از جمعیت جهان یعنی زنان آن را درک می‌کنند اما فهم همگانی آن به دولت‌ها و برنامه‌ریزان حوزه بهداشت، اقتصاد و… اجازه می‌دهد که در راستای بهبود روابط فردی، اجتماعی، خانوادگی و حتی شغلی سیاست‌گذاری‌های قابل قبول‌ترین اتخاذ کنند. درک شدن در زمان قاعدگی و نابودی تابوی مربوط به این موضوع در جامعه قطعا یکی از حقوق شهروندان زن است. 

از بین رفتن این تابو زمانی مهم‌تر می‌شود که به شرایط زنان روحی و جسمی زنان در سیکل قاعدگی و تنشی که بسیاری از آن‌ها در چنین روزهایی پشت سر می‌گذارند نگاه کنیم. شرایط اما برای زنان شاغل اندکی سخت‌تر است زیرا آن‌ها همزمان با تحمل دردهای جسمی و روحی ناشی از وضعیت «پریود بودن» باید به انجام وظایف روزمره شغلی خود هم بپردازند. به همین دلیل است که ارائه آموزش به جامعه درباره قاعدگی و شکستن تابوی مربوط به این موضوع شرایط زیست را برای زنان به‌ویژه در محیط کار سهل‌تر می‌کند. 

مهدیه سادات شاهمرادی، روان‌شناس در اینباره به فصل سوم گفت: روز جهانی «بهداشت قاعدگی» را نباید تنها یک نماد در تقویم بهداشت جهانی قلمداد کرد بلکه این روز فراخوانی است برای شکستن سکوتی فرساینده که سلامت روان، کرامت انسانی و بهره‌وری نیمی از نیروی کار جامعه را نشانه گرفته است. 

او ادامه می‌دهد: در هیاهوی بازار کار و معادلات اقتصادی، گروه عظیمی از زنان شاغل، از کارگران خطوط تولید گرفته تا کارمندان بخش خدمات، از نظامیان و امدادگران اورژانس تا پرستاران و معلمان، در سکوتی تحمیلی، هر ماهه روزهایی را از سر می‌گذرانند که نه تنها با درد و ناراحتی جسمانی، بلکه با بار روانی سنگینی همراه است که جامعه و محیط کار بر دوش آنان می‌گذارد. 

 

خشونت ساختاری علیه زنان شاغل در دوران قاعدگی

این روانشناس ازخشونت ساختاری خاموشی می‌گوید که علیه روان زنان شاغل در دوران پریود اعمال می‌شود: برای درک عمق مسئله کافی است یک سناریوی تکراری را تصور کنیم؛ کارگر زنی در خط تولید یک کارخانه که مجبور است ساعت‌ها سرپا بایستد، در حالی که دردهای کرامپی عضلات لگن و کمرش را می‌فشارد، او باید سرعت کار خود را با دستگاه تنظیم کند. یک کارمند زن در اوج نوسانات خلقی ناشی از سندرم پیش از قاعدگی باید در جلسه‌ای پرتنش، حاضر شود و حرفه‌ای به نظر برسد. این درحالی است که شکاف عمیقی میان آنچه بدن یک زن تجربه می‌کند و آنچه ساختارهای محیط کار انتظار دارند، وجود دارد و این شکاف، بستری برای پرورش آسیب‌های روانی متعدد است. 

او به انکار رنج واقعی جسمی و روانی زن در دوران قاعدگی توسط سیستم‌های کاری اشاره می‌کند: درمحیط کاری از زنان انتظار می‌رود به‌گونه‌ای رفتار کنند که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده و با همان انرژی، دقت و ثبات عاطفی قبل از آغاز سیکل قاعدگی عمل کند. این انکار سیستماتیک، فرد را دچار پدیده‌ای به نام «بی‌اعتباری هیجانی» می‌کند؛ بدین معنا که زن به تدریج در این باور فرو می‌رود که دردش واقعی نیست، ضعفش بهانه است و خستگی‌اش از تنبلی او سرچشمه می‌گیرد. این خودسرزنش‌گری مزمن، زمینه‌ساز افسردگی و اضطراب فراگیر در او می‌شود.

 

اقلیت‌سازی جنسیتی در جامعه 

شاهمردای به وجود یک پارادوکس در این زمینه تاکید می‌کند به این معنا که همان سیستم کاری و جامعه‌ای که رنج زن را در این دوران انکار می‌کند در صورت بروز هرگونه لغزش توسط زن در محیط کار، همان کلیشه‌های نخ‌نما را علم می‌کنند: «حالش خوب نیست، پریوده!» این پدیده که در روان‌شناسی «اقلیت‌سازی جنسیتی» نامیده می‌شود، به این معناست که بروز هر رفتار طبیعی انسانی، مانند خستگی یا عصبانیت در یک زن به چرخه قاعدگیش نسبت داده می‌شود تا از اعتبار و اقتدار حرفه‌ای او کاسته شود. 

او این رفتار جامعه را بزرگ‌ترین خیانت روانی به زنان شاغل توصیف می‌کند: یعنی جامعه و محیط کار از یک سو از زن توقع دارد که درد خود را انکارکند اما هم‌زمان از همین درد به‌عنوان حربه‌ای برای بی‌اعتبار کردن او استفاده می‌کند. این موضوع باعث می‌شود که زنان شاغل در دوران قاعدگی، افزون بر وظایف شغلی، مجبور به انجام «کار عاطفی» سنگینی نیز باشند به این معنا که آن‌ها باید برای پنهان کردن درد، مخفی کردن ناراحتی، مدیریت نشت احتمالی خون روی لباس و پنهان کردن داروهای مسکن از نگاه کنجکاو همکاران انرژی قابل توجهی صرف کنند. این سطح از نظارت دائمی بر خود، از نظر روانی فرسایشی است و به فرسودگی شغلی زودرس هم منجر می‌شود. 

به گفته شاهمرادی این وضعیت برای زنان نظامی و امدادگر فاجعه‌بارتر است زیرا در محیط‌های عملیاتی، نه‌تنها امکانات اولیه برای حفظ بهداشت و سلامت فراهم نیست، بلکه هرگونه درخواست کمک یا اعلام ناتوانی، به مثابه پایان صلاحیت حرفه‌ای آن‌ها تلقی می‌شود. با آن‌ها چنان رفتار می‌شود که گویی «بدنی معیوب» دارند. این نگاه، نوعی ترومای مزمن بر جای می‌گذارد که حاصل نهادینه شدن شرم در روان است؛ شرم از بدن، شرم از ضعف و شرم از زن بودن. 

 

راه حل چیست؟ 

او تاکید می‌کند که راه‌حل این بحران، نگاه ترحم‌آمیز یا صدقه‌گونه نیست. بحث بر سر مرخصی استعلاجی ساده هم نیست، بلکه آنچه ضروری است، یک بازتعریف بنیادین از مفهوم «بهره‌وری» و «حرفه‌ای‌گری» است. سیاست‌گذاران و کارفرمایان باید بدانند که نادیده گرفتن این موضوع، تنها یک بی‌انصافی نیست، بلکه یک اشتباه راهبردی و اقتصادی نیز به شمار می‌رود. 

این روانشناس اضافه می‌کند: در نخستین گام، سیاست‌گذاری انعطاف‌پذیر و غیرتحقیرآمیز راهکاری به شدت ضروری است به این معنا که باید مدل مرخصی قاعدگی، نه به‌عنوان «مرخصی استعلاجی» که نیازمند افشای امری خصوصی است، بلکه به‌عنوان یک «روز سلامت و بازیابی» یا «دورکاری انعطاف‌پذیر» تعریف شود. 

او این را هم می‌گوید که هدف از این نوع سیاست‌گذاری حفظ کرامت است و زن نباید برای استفاده از حق خود، مجبور به التماس یا اثبات درد خویش به مدیر بالادستی شود. در این میان تفاوتی هم میان مدیران مرد یا زن نیست و حتی گاهی درخواست از مدیران زن چالشی فراتر از حد انتظار است زیرا شرایط جسمی، ژنتیکی و بیماری‌های زمینه‌ای هر زن، متفاوت از زنی دیگر است و گاه مدیر زن، شرایط سالم و بی‌دردسر جسمانی خود را با نیروی زیردست خود مقایسه کرده و درخواست مرخصی و یا کاهش فشار او را بهانه‌ای برای فرار از مسئولیت تلقی می‌کند. 

شاهمرادی بازطراحی محیط کار متناسب با فیزیولوژی زنانه را راهکار مهم دیگری در این حوزه می‌داند: در واحدهای صنعتی و کارگری، باید ساعات ایستادن ممتد کاهش یابد و دسترسی به سرویس بهداشتی تمیز، مجهز به آب و مواد بهداشتی، مانند دسترسی به آب آشامیدنی، یک استاندارد بدیهی شغلی تلقی شود.

 

به رسمیت شناختن تجربه‌های انسانی

او مداخلات آموزشی روان‌شناختی را گام سوم سیاست‌گذاری در حوزه بهداشت قاعدگی در محیط کار توصیف می‌کند: باید تابوی صحبت از قاعدگی در محیط‌های کاری شکسته شود. آموزش همگانی در سازمان‌ها، نه‌فقط برای زنان، بلکه برای مردان و مدیران، ضرورتی انکارناپذیر است. باید آگاهی جمعی ایجاد شود که نوسانات خلقی یا کاهش انرژی در این دوران، یک «نقصان زنانه» نیست، بلکه یک واقعیت زیست‌شناختی بوده و مدیریت درست آن، نشانه هوش هیجانی بالای سازمانی است. 

این روانشناس با تاکید بر اینکه سلامت روان یک جامعه در گرو به رسمیت شناختن تنوع تجربه‌های انسانی است، اضافه می‌کند: نمی‌توان از زنان خواست موتور محرکه اقتصاد و چرخ‌دنده‌های امداد و خدمت باشند، اما در همان حال، آن‌ها را به‌خاطر زیست‌شناسی بدنشان، نامرئی، شرمگین و تحت فشار روانی نگه داشت. 

به باور او، روز جهانی بهداشت قاعدگی، فرصتی است تا اعلام کنیم زمان آن فرا رسیده که محیط‌های کار، از خط تولید تا میدان جنگ، با واقعیت بدن زنان سازگار شوند، نه اینکه زنان را مجبور به سازگاری غیرممکن و بیمارگونه با ساختارهای ناآگاه و مردسالارانه کنند. این مطالبه، یک ضرورت انسانی و روان‌شناختی برای ساختن محیط کاری سالم، عادلانه و بهره‌ور است.

 

جامعه

ارسال نظر