گزارشی از روز هشتم جنگ

پرسه در بازار جنگ‌زده

پرسه در بازار جنگ‌زده

علیرضا گودرزی، فصل سوم

امسال حال اقتصاد کشور خوب نبود. از نیمه اسفند هم عبور کرده‌ایم و حال و هوای عید نیست. نه از دست‌فروش خبری هست، نه از خرید رخت و لباس عید، نه دیگر در این شهر ساکت کسی به عید فکر می‌کند.

هر سال از همین روزها صدای ترقه‌های بچه‌ها شروع می‌شد و تا چهارشنبه سوری ادامه می‌یافت. امسال اما صدای انفجار می‌آید، بیشتر از هر سال، اما دیگر صدای شادمانی بچه‌ها نیست. صدای بمب و موشک است. عید نیست، جنگ است.

بازار تهران هم حال و هوای جنگ داشت. سری امروز به بازار زدم. میدان ارگ ویران شده و مغازه‌ها بسته. خلوت بود. شب عید نداشت. صدای بچه‌هایی که برای خرید آمده بودند، نمی‌آمد. زن‌ها با مغازه‌دارها چانه نمی‌زدند و چرخی‌ها با عجله بار نمی‌بردند.

یک روحانی برای چند نفر نمازگزار در سبزه‌میدان از جنگ می‌گفت. تا گلوبندک پیاده‌روی کردم و جز افسوس عاید دیگری از بازار نداشتم. با مترو به سمت فردوسی عازم شدم. جایی که همیشه فریاد دلار...دلار به گوش می‌رسید، سوت و کور بود. برای دوستی قیمت یورو می‌خواستم، اما صرافی‌ها بسته بود و دست‌فروش‌ها هم سر پست نبودند. به جای همه آنها امروز صدای انفجار و هواپیما می‌آمد.

خودم را رساندم تا نزدیک خانه. وارد بقالی، یا به قول خودشان سوپرمارکت سر کوچه شدم. تابلوی عجیبی دیدم که بابت خرید بالای یک میلیون تومان 8% تخفیف می‌دهند. توضیح داد که مشتری زیادی ندارد و اجاره بالای مغازه را به هر حال باید سر وقت بدهد. در راه به جنگ فکر می‌کردم و مردمی که، حیف که این حال و روزشان است.

هر آنچه نباید را در این سال دیدیم. امیدوارم سال بهتری از پس این زمستان برای همه ما بیاید. امسال، نه حال اقتصاد ما خوب بود، نه حال خودمان.

 

جامعه

ارسال نظر