در گفتگو با فصل سوم مطرح شد:

بحران بیکاری والدین و رفتار با فرزندان‌ خانواده؛ بلندگوی بدبختی نباشید

بحران بیکاری والدین و رفتار با فرزندان‌ خانواده؛ بلندگوی بدبختی نباشید

یک روانشناس می‌گوید: جنگ، سامانه هشدار مغز را روی درجه حساسیت فوق‌العاده تنظیم کرده است. حالا فقر ناگهانی مثل چکشی بر همان زخم نیمه‌بسته فرود می‌آید و مغز فرزند شما را دوباره به حالت بقا باز می‌گرداند. کودکی که قبلاً صدای بمباران را تجربه کرده، حالا صدای بحث مالی والدین را همان‌قدر تهدیدکننده حس می‌کند. این موضوع سیستم استرس را در حالت آماده‌باش دائمی قفل می‌کند.

شادی مکی؛ این روزها فریاد فقر و بیکاری در جامعه از همیشه بلندتر است. حالا دیگر افراد فاقد شغل را تنها جوانانی که تازه سال‌های تحصیل را پشت سر گذاشته‌اند، تشکیل نمی‌دهد. افرادی با سابقه کاری بالا و حتی در شرف بازنشستگی هم در سایه تعدیل نیروهای گسترده به خیل بیکاران پیوسته‌اند. در این‌مان بسیاری از افرادی که بیکار شده‌اند یا درآمد اندکشان دیگر کفاف هزینه‌های زندگی را نمی‌دهد دارای فرزند یا فرزندانی هستند که هنوز در سنین کودکی یا نوجوانی قرار دارند. 

حالا سوال این است که والدینی که در وضعیت فقر مشدد قرار گرفته‌اند باید در مواجهه با کودکان خود چه برخوردی داشته باشند که شرایط بی‌پولی آن‌ها را به آسیب‌های روانی دچار نکند. 

 

احساس گناه در فرزندتان ایجاد نکنید

مهدیه شاهمرادی روانشناس در این‌باره به فصل سوم می‌گوید: نخستین اصل این است که والدین باید فیلتری برای تامین امنیت روانی کودک باشند، نه بلندگوی بحران: ذهن کودک زیر ۱۲ سال هنوز توان پردازش مفاهیم انتزاعی مثل تورم یا تعدیل نیرو را ندارد، اما اضطراب والدین را مثل اسفنج جذب می‌کند. بنابراین والدین نباید برای تخلیه‌ی روانی خود، کودک را به همدلی بزرگسالانه دعوت کنند. سخنانی مانند «بیچاره شدیم، نمی‌دانم چه کنیم» امنیت روانی او را نابود می‌کند و این یعنی تحمیل اضطراب به کودک. در مقابل، آگاهی دادن سالم یعنی تبدیل فاجعه به تغییر برنامه. 

او تاکید می‌کند که در هر گروه سنی روش گفتگوی ما با فرزندان‌مان باید متفاوت باشد: برای کودک زیر ۷ سال اصلاً کلمه «بی‌پولی» را به کار نبرید؛ فقط با اقتدار بگویید «این وسیله الان توی برنامه‌ی خرید ما نیست.»

برای کودک دبستانی هم توضیح را در حد «برنامه‌ریزی مالی خانواده کمی فرق کرده» نگه دارید و بلافاصله این تضمین را بدهید که «هرچه پیش بیاید، خوراک و امنیت تو تأمین است.» بچه باید حس کند سکان کشتی زندگی دست شماست، حتی اگر در دل طوفان باشید. وقتی والد گریه‌کنان از کودک طلب همدلی کند، آن کودک تا بزرگسالی احساس گناه می‌کند که چرا نتوانسته غم والدش را درمان کند. 

به گفته این روان‌درمانگر کودکان زیر ۱۰ سال نباید در معرض خبر خام و پالایش‌نشده‌ی بیکاری یا بی‌پولی قرار بگیرند، زیرا ذهن آن‌ها تحمل ابهام و تهدید معیشتی را ندارد. اما پنهان‌کاری کامل هم درست نیست؛ کودک تغییر جو خانه را می‌فهمد و سکوت را در ذهنش با فاجعه‌ای وحشتناک‌تر پر می‌کند. ادبیات درست، تبدیل «بحران» به «تغییر» است. مثلا به جای جمله «بابا کارش را از دست داده»، بگویید «بابا قراره یه مدت خونه باشه تا برای یه کار جدید برنامه‌ریزی کنه.» نکته حیاتی این است که بلافاصله سیم امنیت را وصل کنید: «حقوق و پس‌اندازمون هست و همه چی سر جاشه، فقط یه کم مراقب‌تر خرج می‌کنیم.» 

 

تحلیل متفاوت مغز کودک و مغز نوجوان از وضعیت اقتصادی خانواده

شاهمرادی درباره تفاوت‌های مواجهه با کودک و نوجوان در شرایط تنگنای اقتصادی شدید می‌گوید: مغز کودک، جهان را عینی و تک‌علتی می‌بیند بنابراین اگر پدر غمگین است، احتمالاً کار بدی کرده که اخراج شده. اگر مادر گریه می‌کند، شاید من بچه‌ی بدی هستم که پول زیادی خرج کرده‌ام. این خودمیان‌بینی شناختی، کودک را بی‌دفاع در برابر احساس گناه قرار می‌دهد. در مقابل، مغز نوجوان انتزاعی فکر می‌کند و تازه جهت‌یابی اجتماعی پیدا کرده است؛ بنابراین او بیکاری را نه فقط تهدید معیشتی، بلکه زخمی بر هویت و اعتبار خانواده در چشم هم‌سالان می‌بیند و احتمالاً با خشم یا شرم منفجر می‌شود. 

او اضافه می‌کند: الزام گفت‌وگو با کودک این است که کل روایت را در لفافه‌ی امنیت بپیچید و توضیح علت و معلولی ندهید زیرا او فقط نتیجه را لازم دارد: «ما مراقبیم و همه چیز خوب پیش می‌ره.» اما با نوجوان باید شفاف‌تر، منطقی‌تر و مشارکتی حرف بزنید؛ به رسمیتش بشناسید و از او برای یافتن راه‌حل‌های کوچک کمک بخواهید. به کودک وعده‌ی ثبات بدهید و به نوجوان فرصت بازتعریف عزت‌نفس در شرایط جدید. یکی نیاز به آغوش دارد، دیگری نیاز به احترام. 

این روانشناس به این موضوع هم اشاره می‌کند که نوجوانی یعنی زندگی زیر ذره‌بین مقایسه اجتماعی؛ پس وقتی در برابر خواسته‌های خود «نه» می‌شنود، فقط یک کالا را از دست نمی‌دهد، بلکه جایگاهش را در میدان هم‌سالان از دست رفته می‌بیند: نخستین کار والد باید این باشد که «نه» را از جایگاه شرم به جایگاه انتخاب آگاهانه ببرد. به نوجوان خود نگویید «پولش را نداریم» زیرا برای او چنین جمله‌ای به این معنا است که ما ضعیف‌تریم؛ به او بگویید «ما انتخاب کردیم این پول را برای چیز مهم‌تری نگه داریم.» این جمله قدرت را به خانواده برمی‌گرداند.

 

علائم جدی تنش روانی را بشناسید

او بزرگ‌ترین اشتباه والدین در برخورد با فرزندان‌شان را در شرایط ناامنی اقتصادی، «فاجعه‌سازی کلامی» دانسته و توضیح می‌دهد که وقتی والد با جملاتی مثل «دیگه هیچی نداریم، داریم سقوط می‌کنیم» جهان امن کودک را در یک لحظه فرو می‌ریزد. این کار مستقیماً سیستم دلبستگی را زخمی می‌کند و به کودک می‌آموزد که تکیه‌گاهش شکننده است. اشتباه رایج و مهلک بعدی، متهم کردن کودک و گفتن سخنانی مانند این است که «اگه این همه اسراف نمی‌کردی، می‌تونستیم از پس خرج‌ها بربیایم.» ذهن «خودمیان‌بین» کودک این پیام را چنین ترجمه می‌کند: «من عامل بدبختی خانواده‌ام هستم.» این باور، بذر گناهی مادام‌العمر را می‌کارد که در بزرگسالی به شکل اضطراب مزمن، کمال‌گرایی بیمارگونه یا خودتنبیهی جوانه می‌زند. 

شاهمرادی اضافه می‌کند: اشتباه سوم، استفاده از کودک به عنوان پیک خبرهای بد است: «برو به پدرت بگو اگه پول نیاره گرسنه می‌مونیم.» این کار کودک را در میانه میدان نبرد بزرگ‌سالان قرار می‌دهد و حس امنیت را برای همیشه از او می‌گیرد. نتیجه‌ی این خطاها، بی‌اعتمادی به آینده است؛ کودکی که امروز احساس کند سربار است، فردا جرات رویاپردازی و ریسک‌های سالم زندگی را از دست می‌دهد. 

او به تجربه پست سرهم جنگ و بعد فقر تشدید شده و بیکاری والدین و تاثیر آن بر کودکان و نوجوانان هم اشاره می‌کند: جنگ، سامانه هشدار مغز را روی درجه حساسیت فوق‌العاده تنظیم کرده است. حالا فقر ناگهانی مثل چکشی بر همان زخم نیمه‌بسته فرود می‌آید و مغز فرزند شما را دوباره به حالت بقا باز می‌گرداند. کودکی که قبلاً صدای بمباران را تجربه کرده، حالا صدای بحث مالی والدین را همان‌قدر تهدیدکننده حس می‌کند. این موضوع سیستم استرس را در حالت آماده‌باش دائمی قفل می‌کند. 

این روانشناس عنوان می‌کند: علائم هشدار جدی که والدین باید بشناسند عبارتند از: بازگشت رفتارهایی در سنین پایین‌تر مثل شب‌ادراری، چسبیدن افراطی به والدین یا ترس از تنهایی که نشانه‌ی فروپاشی حس امنیت است. افت ناگهانی و شدید تحصیلی یا بی‌علاقگی کامل به بازی و دوستان نیز فریاد خاموش افسردگی است. در نوجوانان، پرخاشگری انفجاری، فرار از خانه یا صحبت از آینده‌ای که «اصلاً وجود ندارد» زنگ خطر جدی است.

همچنین اگر کودک مدام دل‌درد یا سردردهای بدون علت پزشکی دارد، به این معناست که بدنش تروما را فریاد می‌زند. در این شرایط، والدین باید فوراً از متخصص کمک بگیرند و بدانند این رفتارها «بی‌ادبی» یا «تنبلی» نیست، بلکه واکنش طبیعی بدنی زخم‌خورده به تهدیدی مضاعف است.

جامعه

ارسال نظر