از شیشهگری حلب تا سوپ اوکراینی؛ کاستی حقوق بینالملل در محافظت از فرهنگِ بیصدا و زنده ملتها
معمای میراث فرهنگی ناملموس: چگونه جنگ، آیینها و هنرهای ما را میکشد؟
چند سال پیش، نیمهشبی در اریتره، مجسمه سنگی دو هزار و پانصد ساله «استلای ماتارا» با صدای انفجاری فرو ریخت. آن موقع جنگ میان اریتره و اتیوپی زبانه میکشید. بعداً در دادگاه مشخص شد که اگرچه ثابت نشد ارتش اتیوپی خودش این مجسمه را منفجر کرده باشد، اما همانطور که مزدور در خاک اریتره بود، نتوانست از آن محافظت کند. نکته جالب اینجا بود که هیچ کدام از این دو کشور آن کنوانسیون لاهه 1954 را امضا نکرده بودند، اما قاضیها گفتند که حفاظت از این آثار، جزو «عرف بینالمللی» است و هر کسی موظف به رعایت آن است.
علیرضا گودرزی*
نکته جالب اینجا بود که هیچ کدام از این دو کشور آن کنوانسیون لاهه 1954 را امضا نکرده بودند، اما قاضیها گفتند که حفاظت از این آثار، جزو «عرف بینالمللی» است و هر کسی موظف به رعایت آن است.

نوروز
حالا سوال این است: اگر یک مجسمه سنگی تا این اندازه برای وجدان جمعی جهان مهم است، پس یک آواز محلی، یک مهارت بافت فرش، یا دانش کشت سنتی در دل کویر چه وضعیتی دارد؟ آنهایی که نه سنگ است و نه آجر، اما روح یک ملت در آنها جریان دارد. این گزارش قرار است نشان دهد که چرا حفاظت از این میراث «زنده» در طول جنگ، یکی از پیچیدهترین پازلهای حقوقی روز جهان است.
وقتی بمب فقط خانه را ویران نمیکند
به دو نمونه نزدیک نگاهی بیاندازیم: اولی سوریه است، دومی اوکراین.
در سوریه، سال ۲۰۲۳ بود که هنر «شیشهگری سنتی» کمک خواست: مردانی که با دمیدن در کورههای داغ، شیشههای رنگارنگ دمشقی را خلق میکردند. این هنر عمرش به قرنها میرسید و بیشتر از همه به بازار تاریخی «حلب» گره خورده بود. همان بازاری که خودش میراث جهانی یونسکو است. بمبارانها چه کرد؟ اول اینکه خودِ بازار با آن کوچههای طاق دار را با خاک یکسان کرد. دوم اینکه استادکارها فرار کردند؛ یکی رفت ترکیه یا اروپا، یکی ماند و کشته شد. سوم اینکه سوخت کورهها نایاب شد، و مهمتر از همه، شاگردهایی که باید این هنر را یاد میگرفتند یا در جبهه بودند یا در اردوگاههای آوارگان. قبل از جنگ، ۱۴ کارگاه شیشهگری در حلب و ادلب میچرخید. حالا فقط سه کارگاه مانده، آن هم در دمشق که هر روز نفسهای آخرش را میکشد. این یعنی نسل انتقال این هنر گسسته شده. دیگر کسی نیست که هنر را یاد بدهد و دیگر جایی نیست که هنر در آن جریان داشته باشد.

شیشهگری سنتی سوری
شبیه این اتفاق، اما با سوپ چغندر برای اوکراین افتاد. «بورشت» برای خیلیها فقط یک سوپ قرمز است، اما برای اوکراینیها نوعی همبستگی ملی است. مزهاش با هر منطقه فرق میکند، پای سفرهاش همه دور هم جمع میشوند: عروسی، عزا، تولد. جنگ آمد و اول از همه، زمینهای کشاورزی را آلوده کرد. دیگر کسی نبود سبزی محلی پیدا کند. دوم، بافت اجتماعی از هم پاشید. دیگر خبری از آن مهمانیهای پر سروصدای روستایی نیست و سوم، مادربزرگهایی که دستور پخت مخصوص منطقه خود را بلد بودند، در آلمان و لهستان پناهنده شدند. دیگر قرار نیست فرزندانشان آن آشپزی مخصوص را یاد بگیرند.
بخوانید پرونده ویژه: جنگ و میراث فرهنگی

طبخ سوپ بورشت
این دو ماجرا مثل یک زنگ خطر است. آنها به ما یادآوری میکنند که میراث فرهنگی ناملموس (یعنی آنچه دستیافتنی نیست، مثل موسیقی، رقص، دانش بومی و آیینها) سه رکن اصلی دارد: «انسان زنده» که آن را در سینه دارد، «محیط زیست» که بستر اجرای آن است، و «ابزار و مکان» (مثل همان بازار حلب یا کوره شیشهگری یا کمانچه در نواختن این ساز) که به آن جان میدهد. جنگ، هر سه رکن را نشانه میرود. اگر یکی از این رکنها را بزنی، آن میراث دیگر دوام نمیآورد.
حقوق بینالملل تا الان چه کرده است؟
این سوال درستی است. خیلی از ما فکر میکنیم که اصلاً هیچ قانونی از این جنس فرهنگهای زنده در طول جنگ حمایت نمیکند. اما حقیقت این است که ما با یک «پازل» روبرو هستیم. یعنی قطعههایی از قوانین مختلف در گوشه و کنار افتاده که اگر کنار هم بچینیم، یک شکل ناقص اما امیدوارکننده از حمایت به دست میآید.
نخستین قطعه: قوانین جنگ (حقوق بینالملل بشردوستانه)
همان قوانینی که میگوید به غیرنظامی شلیک نکن و آمبولانس را نزن. خب، حامل این فرهنگهای زنده هم مردم عادی هستند. کنوانسیون ژنو (به خصوص کنوانسیون چهارم ۱۹۴۹) میگوید که نمیتوان به جان و مال مردم بیگناه تعرض کرد. اگر یک نوازنده کمانچه زیر بمباران بمیرد، دیگر آن نت خاص همراهش به گور میرود. این واضح است. اما لایه عمیقترش، حمایت از «اماکن فرهنگی» است.
کنوانسیون لاهه (۱۹۵۴) و پروتکل دوم آن (۱۹۹۹) میگوید که حتی در جنگ، نباید به مساجد، کلیساها، موزهها و بازارهای تاریخی آسیب زد. بهترین مثال، پرونده «المهدی» در دیوان کیفری بینالمللی است. در مالی، المهدی نُه مقبره تاریخی را با بلدوزر خراب کرد. دیوان بینالمللی کیفری او را به ۹ سال زندان محکوم کرد. این یک پیام شفاف بود که تخریب هویت فرهنگی دیگران، هزینه دارد. البته این قاضیها کمتر به جنبه «ناملموس» تیمبوکتو (مثل آیینهای صوفیانه که در آن مقبرهها جریان داشت) پرداختند، اما خود محکومیت، نقطه شروعی بود.
ردپای جنگ بر حافظه تاریخی ایران؛ میراث باستانی چقدر آسیب دید؟
قطعه دوم: محیط زیست، متحد گمشده
قوانین و مقررات محیط زیست یکی از بزرگترین پشتیبانهای میراث ناملموس است؛ زیرا بسیاری از آیینها و دانشهای ما در دل طبیعت است که تعریف میشود؛ مثل تراسهای برنج فیلیپین، یا قناتهای ایران. اگر جنگ یک رودخانه را مسموم کند یا یک جنگل را بسوزاند، آن دانش کشاورزی سنتی عملاً بیکاربرد میشود. پروتکل الحاقی اول ژنو (ماده ۵۵) میگوید هر روش جنگی که باعث خسارت «گسترده، طولانیمدت و شدید» به محیط زیست شود، ممنوع است. این یعنی شما نمیتوانید برای نابودی سربازهای دشمن، کل یک نخلستان را آتش بزنید. چون آن نخلستان، بستر زندهماندن فرهنگ معیشتی مردم آن منطقه است. همچنین در سال ۲۰۲۲، کمیسیون حقوق بینالملل طرحی منتشر کرد که برای اولین بار از «مناطق حفاظتشده مشترک طبیعی-فرهنگی» در طول جنگ اسم برد.
قطعه سوم: قوانین حقوق بشر و آرزوی نوروز در زیر آوار
فرض کنید در یک محاصره نظامی گرفتارید. آیا باز هم حق دارید شب یلدا را جشن بگیرید؟ یا کاشت سبزه؟ ماده ۱۵ میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میگوید: «همه حق مشارکت در حیات فرهنگی دارند». یک نظر تفسیری معروف (نظر عمومی شماره ۲۱) این حق را تا «انتقال میراث به نسل بعد» هم گسترش داده است. یعنی دولتها در زمان جنگ موظف هستند که کاری نکنند که شما نتوانید مراسم مذهبی یا ملی خود را برگزار کنید. البته این قانون در عمل چندان قدرتمند نیست، اما وجودش یعنی کسی حق ندارد بگوید «ما در حال جنگیم، پس کریسمس و نوروز تعطیل است».
در اوج اینها، شورای امنیت سازمان ملل در سال ۲۰۱۷ قطعنامه تاریخی ۲۳۴۷ را تصویب کرد. برای اولین بار، تخریب میراث فرهنگی را تهدید مستقیم برای «صلح و امنیت بینالمللی» اعلام کرد. این قطعنامه به خصوص روی قاچاق آثار باستانی که بودجه گروههای تروریستی مثل داعش را تأمین میکند، تأکید داشت. داعش گنجینههای موصل را میفروخت تا خرج خمپاره کند. این قطعنامه، چنین گردش مالی را تحریم کرد. اما توجه کنید: قطعنامه باز هم روی «اشیاء» (مجسمه و سفال) دست گذاشت، نه روی «آواز» و «غذا».
بزرگترین حفره پازل
تا اینجا همه چیز خوب بود. اما یک مشکل اساسی باقی مانده است. اگر یک سرباز یک مسجد را خراب کند، جرم جنگی مرتکب شده. اما اگر یک فرمانده نظامی به همه خوانندگان یک روستا دستور بدهد که دیگر آواز نخوانند، و آنها را زندانی کند، این چه جرمی است؟ در حقوق فعلی، این فقط یک «نقض حقوق بشر» است، نه یک «جنایت جنگی» که در محاکم بینالمللی کیفری قابل محاکمه باشد.
داستان به جایی میرسد که حقوقدانان از آن به عنوان «نسلکشی فرهنگی» یاد میکنند. کسی که این واژه را ساخت، «رافائل لمکین» بود. او در سال ۱۹۴۴ گفت که نسلکشی فقط کشتن فیزیکی نیست، بلکه نابود کردن کتابخانهها، ممنوع کردن زبان مادری و تعطیل کردن مدارس یک قوم هم هست. اما وقتی کنوانسیون پیشگیری از نسلکشی در سال ۱۹۴۸ نوشته شد، فقط «کشتار فیزیکی» را جرم دانستند. پای فرهنگ از زیر لحاف حمایت تعریف رسمی نسلکشی بیرون گذاشته شد. در دادگاه بوسنی و هرزگوین علیه صربستان، قضات گفتند: «تخریب کلیساها و آثار تاریخی، هرچقدر هم که وحشتناک باشد، خودش به تنهایی نسلکشی نیست، مگر اینکه ثابت شود هدف از این تخریب، نابودی فیزیکی مردم بوده است».
نمونه واقعیاش را در کامبوج ببینید. خمرهای سرخ نه دو میلیون نفر را کشتند، که تمام موسیقی دانان کلاسیک، راهبان بودایی و معلمان را تعطیل کردند. در دادگاههای مختلط کامبوج قاتلها به جرم قتل محاکمه شدند، اما جرم «نابودی فرهنگ موسیقی» در لیست اتهامات نبود. چون چنین جرمی در اساسنامه وجود نداشت.
همین ضعف را در خود کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو هم میبینیم. این کنوانسیون که برای پاسداری از میراث ناملموس بسته شده، حتی یک بار هم از کلمه «جنگ» استفاده نکرده است! تنها ابزاری که دارد، همان «فهرست میراث در معرض خطر» است که سوریه و اوکراین استفاده کردند. اما این فهرست فقط میتواند یک درخواست کمک مالی به یونسکو بدهد، یعنی پول بیاورند برای بازسازی. اگر در آن منطقه هنوز جنگ است و بمب میبارد، یونسکو نمیتواند کاری کند. یک مقام طالبان اگر اعلام کند که موسیقی حرام است، یونسکو فقط یک بیانیه محکومیت صادر میکند، نه چیزی بیشتر.
ته این بنبست چه راهی داریم؟
حالا که بیش از بیست سال از کنوانسیون ۲۰۰۳ میگذرد، صاحبنظران چند راه حل یا خواسته روشن دارند.
اول: پروتکل جدید برای کنوانسیون ۲۰۰۳
کنوانسیون لاهه 1954 (مربوط به اموال فرهنگی) چطور تقویت شد؟ در سال ۱۹۹۹ یک پروتکل الحاقی به آن اضافه شد که سختگیرانهتر بود. همان کار باید برای کنوانسیون ۲۰۰۳ هم بشود. یک پروتکل بیاید که دقیقاً بگوید در زمان جنگ، بازارهای تاریخی و کارگاههای صنایع دستی جزو «اماکن حفاظتشده» هستند و هنرمندان و استادکاران جزو «افراد حمایتشده»، مثل پزشکان.
دوم: تغییر در تعریف نسلکشی
دیوان کیفری بینالمللی باید جرئت کند و «نسلکشی فرهنگی» را زیر چتر ماده 6 (نسلکشی) و یا ۷ (جرایم علیه بشریت) تعریف کند. مثلاً ممنوعیت کامل استفاده از زبان مادری، یا آواره کردن اجباری هنرمندان، اگر همراه با «عمد» در نابودی یک گروه باشد، باید جرم مستقل شناخته شود.
سوم: آموزش به سربازان
این مهمترین کاری است که الان میشود کرد. نیروهای نظامی باید در دستورالعملهای جنگی خود آموزش ببینند که یک بازار قدیمی، تنها یک مشت آجر نیست، بلکه «قلب تپنده اقتصادی و فرهنگی» یک جامعه است. تخریب آن یعنی محکومکردن هزاران نفر به فقر و فراموشی هویتشان.
پازلی که آخرش گم میشود
آیا حقوق بینالملل در حفاظت از میراث زنده، همان میراث فرهنگی ناملموس شکست خورده؟ جواب قطعاً «نه» است. ما در حمایت از بناها و مجسمهها خیلی خوب عمل کردهایم. در حمایت از انسان (به عنوان حامل فرهنگ) هم قوانین خوبی داریم (هرچند در میدان جنگ نقض میشوند). اما یک جای کار میلنگد؛ جایی که «خود فرایند فرهنگ» قرار دارد.
پوستین کهنهای که مهدی اخوان ثالث میگفت، بر دوش ما سنگینی میکند. اگر در جنگ آن را پاره کنیم، دیگر چسب و سوزنی برای وصله کردنش وجود ندارد. شاید بزرگترین دستاورد حقوق بینالملل در این سالها، فهمیدن همین نکته بوده که «پاسداری» یک پروژه ساختمانی نیست، یک فرایند زنده است. تا وقتی که شورای امنیت میتواند وتو کند و جلوی آتشبس را بگیرد، هیچ پروتکل جدیدی نمیتواند صدای خاموش شدن یک نغمه محلی را برگرداند. بهترین پاسدار میراث ناملموس، نه دادستان دیوان بینالمللی دادگستری، نه انواع قوانین یا کنوانسیونها، نه صرفاً امر حقوقی، که «صلح» است.
* دکترای تخصصی حقوق بینالملل عمومی