تصرف جزایر ایران؛ راهبردی مرگبار برای باز کردن تنگه هرمز

تصرف جزایر ایران؛ راهبردی مرگبار برای باز کردن تنگه هرمز

سعید یحیایی*

 تصرف یک جزیره به‌طور معمول نیازمند هماهنگی دقیق میان نیروهای دریایی، هوایی و زمینی است و از پیچیده‌ترین عملیات‌های نظامی به شمار می‌رود. اما زمانی که جزیره در نزدیکی سرزمین اصلی یک کشور قرار داشته باشد، دشواری عملیات چند برابر می‌شود.

 

در بسیاری از مناطق جهان، جزایر کوچک در نگاه نخست ممکن است قطعاتی کم‌اهمیت از خشکی به نظر برسند، اما هنگامی که در نزدیکی تنگه‌های حیاتی و مسیرهای اصلی تجارت جهانی قرار دارند، اهمیت آن‌ها چند برابر می‌شود.

چنین جزایری می‌توانند به نقاطی برای نظارت بر تردد دریایی، استقرار سامانه‌های دیده‌بانی یا ایجاد حضور نظامی در نزدیکی گلوگاه‌های راهبردی تبدیل شوند. به همین دلیل در سناریوهای جنگی، گاه این تصور مطرح می‌شود که با تصرف جزایر نزدیک به یک تنگه می‌توان امنیت عبور و مرور دریایی را افزایش داد یا مسیر تردد کشتی‌ها را باز نگه داشت.

این بحث زمانی پیچیده‌تر می‌شود که تنگه مورد نظر در قلمرو کشوری قدرتمند قرار داشته باشد که جنگی به آن تحمیل و به خاک آن تعرض شده است. در چنین شرایطی ممکن است کشوری که هزاران کیلومتر دورتر از منطقه وارد جنگ شده، به‌دلیل اختلال در تردد از این تنگه با فشارهای اقتصادی و اجتماعی در داخل خود و جامعه جهانی مواجه شود. با این حال، به‌جای تلاش برای پایان دادن به درگیری یا کاهش تنش‌ها، ممکن است این کشور تلاش کند با توسل به زور و اقدامات نظامی، مسیر تنگه را به نفع خود باز نگه دارد؛ رویکردی که می‌تواند پیامدهای پیچیده و پرهزینه‌ای در پی داشته باشد.

 

نقش ژئوپلیتیک، فاصله جغرافیایی و توپوگرافی

اهمیت جزایر نزدیک به تنگه‌ هرمز در درجه نخست به موقعیت ژئوپلیتیکی آن‌ها بازمی‌گردد. این جزایر در فاصله بسیار کوتاهی از سرزمین اصلی کشور قرار دارند. چنین نزدیکی‌ای باعث می‌شود که نیروهای مستقر در سرزمین اصلی بتوانند به سرعت از آن‌ها پشتیبانی کنند و هرگونه عملیات علیه این جزایر با واکنش فوری روبه‌رو شود.

علاوه بر این، در عصر جنگ‌های مدرن، نزدیکی جغرافیایی به معنای قرار گرفتن کامل منطقه در برد سامانه‌های مختلف نظامی است. توانمندی‌های موشکی، پهپادی، سامانه‌های ساحل به دریا و پدافند هوایی می‌توانند منطقه پیرامون جزایر را به محیطی بسیار خطرناک برای هر نیروی مهاجم تبدیل کنند. در چنین شرایطی، حتی نزدیک شدن به جزیره نیز می‌تواند با ریسک جدی برای کشتی‌ها، شناورها و نیروهای مهاجم همراه باشد.

از سوی دیگر، ویژگی‌های توپوگرافی نیز بر دشواری عملیات می‌افزاید. محدود بودن سواحل مناسب برای پیاده‌سازی نیرو، وجود صخره‌ها یا آب‌های کم‌عمق و کمبود فضای مانور در جزایر کوچک باعث می‌شود عملیات آبی–خاکی به‌شدت پیچیده و پرریسک شود.

دشواری‌های ذاتی عملیات تصرف جزایر

تصرف یک جزیره به‌طور معمول نیازمند هماهنگی دقیق میان نیروهای دریایی، هوایی و زمینی است و از پیچیده‌ترین عملیات‌های نظامی به شمار می‌رود. اما زمانی که جزیره در نزدیکی سرزمین اصلی یک کشور قرار داشته باشد، دشواری عملیات چند برابر می‌شود.

در چنین وضعیتی، نیروهای مهاجم نه‌تنها باید بر مدافعان مستقر در جزیره غلبه کنند، بلکه همزمان در معرض فشار دائمی نیروهایی قرار دارند که از سرزمین اصلی پشتیبانی می‌شوند. این پشتیبانی می‌تواند شامل حملات موشکی، عملیات پهپادی، آتش توپخانه ساحلی یا اعزام سریع نیروهای کمکی باشد.

به همین دلیل، هرگونه تلاش برای تصرف چنین جزایری می‌تواند با تلفات قابل توجه و خسارات مالی سنگین همراه شود. حتی اگر عملیات اولیه موفق باشد، نگه‌داشتن جزیره در برابر حملات مداوم از سرزمین اصلی ممکن است هزینه‌ای بسیار بالا در حوزه نیروی انسانی، تجهیزات و منابع مالی ایجاد کند.

تصرف جزایر؛ تنها راه کنترل تنگه نیست

نکته مهم دیگر این است که بستن یا نا امن شدن یک تنگه لزوماً به معنای استقرار نیرو در و از طریق جزایر نیست. روش‌های متعددی وجود دارد که می‌توانند تردد در یک آبراه باریک را با خطر مواجه و یا به طور کل آن را مسدود کنند؛ از ابزارهای دریایی و ساحلی گرفته تا تهدیدات دوربرد. به همین دلیل تمرکز صرف بر جزایر ممکن است تصویر کاملی از واقعیت عملیاتی ارائه ندهد مگر آنکه شیطنت‌های منطقه‌ای دیگری در میان باشد.

لذا کشورهای ذی‌نفع از تنگه هرمز می‌توانند روش‌های عاقلانه‌تری را با رعایت منافع همه طرف‌هذ به مهاجمان پیشنهاد دهند.

ریسک‌های اصلی چنین سناریویی

ریسک‌های مرتبط با تصرف و نگه‌داری جزایر نزدیک به یک تنگه راهبردی را می‌توان در سه دسته اصلی خلاصه کرد:

۱. ریسک‌های عملیاتی و لجستیکی

در شرایط عملیاتی در جزایر، باید در نظر گرفت که جزایر زیرساخت محدودی دارند و استقرار طولانی‌مدت نیروهای نظامی نیازمند تأمین مداوم آب، سوخت، غذا و تجهیزات وابسته‌ می‌باشد که این امر خطوط تدارکاتی طولانی را آسیب‌پذیر می‌کند.

۲. ریسک‌های نظامی ناشی از نزدیکی به سرزمین اصلی

نبود عمق دفاعی و قرار گرفتن جزایر در فاصله کوتاه از خاک یک کشور به معنای قرار گرفتن آن‌ها در برابر انواع سامانه‌های موشکی و پهپادی است. این وضعیت می‌تواند هرگونه عملیات تصرف یا نگه‌داری جزیره را با تهدید دائمی مواجه کند. حتی در صورت موفقیت اولیه، حفظ کنترل جزیره در برابر حملات پیوسته می‌تواند بسیار دشوار و پرهزینه باشد.

۳. ریسک‌های سیاسی، حقوقی و رسانه‌ای

تصرف سرزمین —در مقیاس محدود—معمولاً واکنش شدید در نظام بین‌الملل ایجاد می‌کند. چنین اقدامی می‌تواند به محکومیت‌های بین‌المللی، فشارهای دیپلماتیک و آسیب به اعتبار سیاسی کشور متصرف منجر شود(هر چند که سازمان ملل مترسک خیمه شبازی آمریکا و گوش به فرمان اوست). در کنار آن، بازتاب رسانه‌ای گسترده و شکل‌گیری موج همدلی جهانی با کشوری که قلمرو آن مورد تعرض قرار گرفته است نیز می‌تواند هزینه‌های سیاسی اقدام نظامی را افزایش دهد.

در سناریویی که کشورمان به دلیل جنگ تحمیلی چند جانبه آمریکایی-اسرائیلی، تردد کشتی‌ها و شناورها را مدیریت می‌کند، ایده تصرف جزایر نزدیک به تنگه هرمز به‌عنوان ابزاری برای کاهش ریسک تردد توسط رئیس جمهور آمریکا مطرح می‌شود، تا بتواند از این طریق شانس خود را برای کاهش اثرات اقتصادی جنگی که خود شروع کننده‌ی آن بوده است را امتحان کند.

با این حال، نزدیکی این جزایر به سرزمین اصلی، وجود توانمندی‌های موشکی و پهپادی و دشواری‌های ذاتی عملیات آبی–خاکی باعث می‌شود چنین اقدامی به یکی از پرریسک‌ترین گزینه‌های نظامی تبدیل شود.

در عمل، حتی اگر چنین عملیاتی به نتیجه برسد، ضمن اینکه موقتی می‌باشد و نگه‌داشتن این جزایر برای همان مدت کوتاه، با هزینه‌های بسیار سنگین مالی، تجهیزات از دست رفته و تلفات قابل توجه نیروهای نظامی همراه خواهد بود، می‌تواند اتمام دوره امپراطوری یک کشور بر سایر کشورهای دنیا باشد.

از همین رو بسیاری از تحلیلگران معتقدند که در بسیاری از موارد، راهکارهای دیگر برای مدیریت امنیت تنگه‌ هرمز می‌تواند منطقی‌تر و کم‌هزینه‌تر از تلاش برای تصرف و نگه‌داری جزایر نزدیک به آن باشد.

در کنار همه این ملاحظات، چند پرسش اساسی نیز مطرح می‌شود که پاسخ به آن‌ها می‌تواند درک عمیق‌تری از پیامدهای چنین سناریویی فراهم کند:

۱-آیا مطرح شدن تهدید تصرف جزایر ایرانی می‌تواند باعث تخلیه تدریجی آن‌ها از ساکنان بومی شود و در نتیجه بافت انسانی و اجتماعی این مناطق را دگرگون کند؟

۲-اگر ساکنان بومی جزایر خلیج فارس به بخشی از ساختار دفاع محلی تبدیل شوند و توان دفاعی مردمی در کنار نیروهای نظامی شکل بگیرد، نیروهای متجاوز تا چه اندازه قادر به مقابله با چنین مقاومتی خواهند بود و این امر چه هزینه‌ای از نظر زمان، تلفات و منابع برای آن‌ها ایجاد می‌کند؟

۳-آیا تلاش برای تصرف چنین مناطقی می‌تواند به گسترش دامنه درگیری و افزایش بی‌ثباتی در کل منطقه منجر شود؟

۴-آیا سناریوی تصرف جزایر و خاک کشور، جزء همان برنامه کمک کشور آمریکا به مردم ایران است؟

و در نهایت، ۵-اگر هدف اصلی صرفاً تأمین امنیت تردد در تنگه هرمز باشد، آیا ورود به یک عملیات پرهزینه برای تصرف و نگه‌داری سرزمین دیگران از نظر راهبردی، سیاسی و اقتصادی برای کشور متجاوز واقعاً قابل توجیه خواهد بود؟

منبع ایرنا

 *تحلیل‌گر مسائل استراتژیک

وبلاگ

ارسال نظر