مرثیه‌ای برای نظم جهانی

مرثیه‌ای برای نظم جهانی

امیریوسف وَحدانی*

فروردین ۱۴۰۵، به‌ جای نغمه‌های نوروزی، با غرش ویرانگرِ جنگ آغاز شد و نظم شکنندهٔ جهانی را از هم گسست. آنچه امروز بر ایران زمین می‌گذرد، فقط یک پیکار نظامی نیست؛ بلکه نمونه‌ای آشکار از فروپاشیِ مرزهای حقوقی و عبور از اصول «بنیادین حقوق بین‌ الملل بشر دوستانه» است. سکوتِ نهادهای بین‌المللی و انفعال قدرت‌های جهانی، نشانه‌ای از فلج ساختاری و بسیار نگران‌کننده است.

امروز باید با صدایی رسا از رهبران جهان پرسید:

کجاست قطع‌نامه‌های فوریِ شورای امنیت؟ کجاست بیانیه‌های نمایشی شورای حقوق بشر؟ و کجایند مدعیان «نه به جنگ» و «صلح و حقوق بشر» که برای بحران‌های خیلی کوچک‌، سازوکارهای فوری بین‌ المللی را فعال می‌کردند؟ چگونه می‌توان در برابر انهدام زیرساخت‌های اصلی یک کشور نود میلیونی، به سکوت مطلق پناه برد؟

حملهٔ آگاهانه به دانشگاه‌ها و بیمارستان‌ها، پل‌ها، خطوط راه آهن، ویرانی اسکله‌ها‌ و بنادر، مراکز علمی - پژوهشی، و خاکستر کردن صنایعِ فولاد، کارخانه‌های داروسازی و نیروگاه‌های برق، پالایشگاه‌های پتروشیمی، مدارس و کشتار هزاران انسان بی دفاع از جمله کودکان، چه نسبتی با ادعای مقابله با سلاح هسته‌ای دارد؟ شما که مدعی هستید در جنگ دوازده‌ روزه، تمام برنامه و مراکز هسته‌ای را نابود کرده و رهبران، مدیران نظامی و دانشمندان هسته ای را ترور کرده‌اید، دیگر با چه منطقی تار و پود معیشت مردم ایران را - که بیش از سه دهه از سوی آمریکا و نزدیک به دو‌ دهه بر اساس قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنیت، زیر شدیدترین تحریم های بین المللی و فشارهای کمرشکن اقتصادی بوده و هستند - از هم می‌درید؟ این تهاجم لجام‌ گسیخته که ماهیت غیرانسانی دارد، فراتر از یک ضرورت نظامی، نمونه ای آشکار از «کیفر دسته ‌جمعی» و نقض فاحش پروتکل‌های الحاقی کنوانسیون ژنو در جهت تبدیل ایران به «سرزمین سوخته» و جنایت علیه بشریت است.

 در این میان، دو رویکرد متناقض، اما مکمل از آمریکا و اسرائیل قابل مشاهده است:

آمریکا با اتکا به تخریب زیرساخت‌های ملی، می‌کوشد ظرفیت‌های راهبردی ایران را فرسوده کرده و هزینه‌های بقا و بازسازی را چنان بالا ببرد که قدرت تصمیم‌گیری مستقل را از کشور سلب کند؛ تلاشی حساب‌شده برای فراهم‌ کردن مقدمات انقیادِ ملت ایران. در مقابل، رژیم صهیونیستی رویکردی به‌ مراتب خطرناک‌تر دارد؛ هدف غایی آن نه تغییر رفتار سیاسی، بلکه فروپاشی یکپارچگی ایران و بالکانیزه‌ کردن این قلمرو به کشورهای کوچک درمانده است تا اطمینان یابد هیچ قدرت مستقلی در این جغرافیا سر بر نخواهد آورد.

تجاوز آمریکا و اسرائیل، فراتر از یک دشمنی سیاسی، نقض صریح‌ منشور ملل متحد و نمونه آشکار جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت است. با این حال، هیچ‌ یک از طرفین مخاصمه در زمرهٔ اعضای دیوان ‌کیفری بین‌ المللی نیستند و آمریکا نیز با برخورداری از حق وتو می‌تواند مانع از تصویب هرگونه قطع‌نامه تحت فصل هفتم منشور ملل متحد و ارجاع وضعیت ایران به دادستان دیوان، بر اساس ماده ۱۳ اساسنامهٔ رم، شود. 

در نتیجه، اگر شورای امنیت هنوز برای اعتبار لرزان خویش مزیتی قائل است، دست‌کم حقیقتِ تجاوز نامشروع و نقض قواعد بنیادین حقوق بین‌الملل را به زبان ساده برای افکار عمومی جهان بیان کند؛ هرچند از پیش روشن است که ارادهٔ سیاسی قدرت‌ها، بر منطق عدالت چیره می‌شود.

روشن است که نگارنده خود از منتقدان جدی میراثی است که در آن، کرامت هم وطنان و منافع ملی در پای ایدئولوژی و ماجراجویی‌های منطقه‌ای قربانی شد؛ اما باید میان نقد ‌حاکمیت و پذیرش پیامدهای ویرانگر مداخلهٔ خارجی و تحقیر ملی، مرزی قاطع کشید. انسداد ملی نباید به مسیری ختم شود که در آن، دشمن خارجی سرنوشت زندگی ایرانیان را رقم بزند. 

اما ابعاد این فاجعه تنها به مرزهای ایران محدود نخواهد ماند؛ دردناک‌ تر آنکه اگر امروز وجدان بیدار جامعه‌ جهانی در برابر استبداد رأی و یکه‌تازی های «ترامپ» و «نتانیاهو» قد علم نکند - آنان که ترور هدفمند سران دولت‌ها، ربایش فرامرزی رهبران و واژگونی حاکمیت‌های قانونی را از گذشته تاکنون به بخشی از آیینِ کشورداری خود بدل کرده‌اند - باید با صراحت اعلام کرد که مفاهیمی چون «استقلال کشور»، «حاکمیت ملی» و «حقوق بین‌الملل» در قرن بیست‌ و یکم، به واژگانی بی معنا بدل شده‌اند.

اگر امروز در برابر این رویه نامشروع سکوت شود، فردا هیچ ملت و رئیس دولتی در هیچ کجای جهان، حتا در اتاق‌های امن خود، از اسلحه‌های هوشمند رهبران واشنگتن و تل‌ آویو در امان نخواهند بود. این دومینوی تحریم، ترور و ویرانی در مرزهای ایران متوقف نخواهد ماند؛ امروز نوبت ایران است، فردا ترکیه؛ و این مرثیه ای برای نظم جهانی و سرآغاز «عصر توحش مدرن» است.

 

*وکیل دادگستری، دکتری تخصصی فلسفه

 

وبلاگ

ارسال نظر