چهار محوری که میتوان برشمرد
آثار ژئوپلیتیکی تهاجم نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران بر خاورمیانه
به گزارش فصل سوم به نقل از دیپلماسی ایرانی:
با توجه به ماهیت حساس و تغییردهنده معادلات، برای ارائه یک تحلیل دقیق، ابتدا باید به رویدادهای اخیر (حمله ایالات متحده به ایران و شهادت آیتالله خامنهای در فوریه ۲۰۲۶) اشاره کرد. این وقایع، فراتر از یک درگیری نظامی ساده، یک «گسست ژئوپلیتیک» در منطقه ایجاد کردهاند که قواعد بازی را برای دهههای آینده بازنویسی میکند. در ادامه، تحلیلی در چهار محور اصلی ارائه میدهم:
۱. فروپاشی نظم منطقهای و ظهور «خلاء قدرت»
حمله مستقیم به ایران و تغییر ناگهانی در ساختار رهبری ایران، ایجاد یک وضعیت «بیثباتی ساختاری» در خاورمیانه را باعث شده است. تا پیش از این، نظم منطقه بر پایه تعامل میان بازیگران اصلی (ایران، عربستان، اسرائیل و آمریکا) استوار بود. با وقوع این تنش، این توازن به هم ریخته است. در حالی که آمریکا سعی دارد از طریق اعمال فشار نظامی، بازدارندگی خود را بازسازی کند، در واقعیت با ایجاد یک «خلاء قدرت» مواجه شده است. این خلاء باعث میشود گروههای غیردولتی و بازیگران کوچکتر (Non-state actors) که پیش از این تحت تأثیر یا مدیریت نظم موجود بودند، به سمت اقدامات پیشبینیناپذیرتر حرکت کنند. در واقع، خاورمیانه از مرحله «تعادل متقابل» به مرحله «آشوب کنترلنشده» وارد شده است.
۲. تغییر ماهیت رقابتهای قدرت؛ از بازدارندگی تا بقا:
پیش از این، استراتژی بازیگران منطقه بر پایه «بازدارندگی» (Deterrence) بود؛ یعنی هر طرف سعی میکرد با نشان دادن قدرت، از حمله دیگری مانع شود. اما پس از حمله آمریکا به خاک ایران، مفهوم بازدارندگی جای خود را به «استراتژی بقا و واکنش غیرمتعارف» داده است. برای ایران، دوران جدید تحت رهبری جدید، احتمالاً بر مدیریت بحرانهای داخلی و حفظ انسجام ملی متمرکز خواهد بود. این امر میتواند باعث شود ایران از ابزارهای نامتقارن (مانند نفوذ در گروههای نیابتی یا تهدید تنگههای استراتژیک) به شکلی بسیار تهاجمیتر استفاده کند تا هزینههای ادامه درگیری را برای آمریکا و متحدانش بالا ببرد. در این چشمانداز، امنیت دیگر از طریق توافق یا توازن حاصل نمیشود، بلکه از طریق «تلاطم مستمر» تأمین میشود.
۳. بازتعریف محورهای ائتلافی (عرب – اسرائیل در برابر محورهای جدید)
حملات نظامی گسترده، پیوندهای موجود را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. اگرچه برخی کشورهای عربی ممکن است برای حفظ امنیت خود به سمت نزدیکی بیشتر با آمریکا بروند، اما خشونت گسترده نظامی میتواند موجی از افکار عمومی ضد آمریکا و ضد اسرائیل را در جهان عرب برانگیزد. در مقابل، ما شاهد شکلگیری یا تقویت ائتلافهای غیررسمی جدید خواهیم بود. کشورهایی که از نظم تحت رهبری آمریکا احساس عدم امنیت میکنند (مانند برخی قدرتهای منطقهای یا بازیگران فرامنطقهای مانند روسیه و چین)، سعی خواهند کرد با استفاده از این شکاف، نفوذ خود را افزایش دهند. خاورمیانه به میدان رقابت مستقیم میان «نظم مبتنی بر غرب» و «نظم چندقطبی نوظهور» تبدیل شده است.
۴. اقتصاد انرژی و امنیت مسیرهای تجاری:
ژئوپلیتیک آینده خاورمیانه بدون نگاه به انرژی کامل نیست. حملات به ایران، ریسک فعالیت در خلیج فارس و دریای عمان را به شدت افزایش داده است. این موضوع باعث میشود که بازارهای جهانی انرژی همواره در وضعیت «پریمیوم جنگ» (War Premium) باشند. اما نکته مهمتر، تغییر استراتژی از «امنیت انرژی» به «امنیت مسیر» است. تمرکز بر کنترل تنگهها و مسیرهای انتقال نفت، میتواند به نظامیگری شدیدتر در آبهای بینالمللی منجر شود. این امر، هزینه تجارت جهانی را بالا میبرد و میتواند تسریع در فرایند گذار انرژی در کشورهای غربی را باعث شود تا وابستگی خود را به این منطقه پرآشوب به حداقل برسانند.
در مجموع منطقه خاورمیانه در آستانه یک عصر جدید قرار دارد؛ عصری که در آن «ثبات سنتی» جای خود را به «مدیریت آشوب» داده است. حمله آمریکا به ایران یک تکانهی بنیادین به ساختار امنیتی کل منطقه است. در آیندهای نزدیک، قدرت را نه آن کسی که بزرگترین ارتش را دارد، بلکه آن کسی تعیین خواهد کرد که بتواند در میان عدم قطعیت و تنشهای دائمی، بیشترین انعطافپذیری و توانایی مدیریت بحران را از خود نشان دهد. منطقه از یک «شطرنج منظم» به یک «میدان جنگ احتمالی و مستمر» تغییر ماهیت داده است.