افزایش 39 درصدی صادرات پنلهای خورشیدی در چین
اثرات کمبود سوختهای فسیلی در جهان طی بسته شدن تنگه هرمز در حال آشکار شدن است.
به گزارش فصل سوم، دیوید والاس، خبرنگار حوزه محیط زیست، که طی سالهای اخیر یادداشتها و مقالات زیادی پیرامون تغییرات اقلیمی در جهان منتشر کرده است، در آخرین یادداشت خود در نیویورک تایمز، با نگاهی جدید به اثرات بسته شدن تنگه هرمز پرداخته است. او افزایش تقاضا برای سوختهای تجدیدپذیر در جهان را یکی از اثرات تنشهای اخیر خاورمیانه میداند.
دیوید والاس-نیویورک تایمز: تقریباً بلافاصله بعد از شروع جنگ در ایران — با اصابت موشکهای آمریکا به یک مدرسه ابتدایی در میناب، حمله ایران به تأسیسات گاز مایع در سراسر خلیج فارس، و هدف قرار گرفتن زیرساختهای سوخت فسیلی ایران توسط اسرائیل و پوشیده شدن تهران در ابرهای سیاه و سمی — فعالان حوزه اقلیم یک جنبه مثبت در این درگیری دیدند. چیزی که فاتح بیرول از آژانس بینالمللی انرژی «مادر همه بحرانهای انرژی» نامید، قرار بود «نقشه انرژی جهان را از نو ترسیم کند». حامیان انرژی پاک این نقشه جدید را خیلی واضح میدیدند: به نظرشان این جنگ میتواند حرکت به سمت انرژیهای پاک را بهطور جدی سرعت بدهد، چون انرژی سبز حالا بهعنوان یک جایگزین مهم مطرح میشود.
این منطق در نگاه اول کاملاً قابلقبول بود. این جنگ سومین شوک بزرگ انرژی در کمتر از یک دهه بود، بعد از کووید و حمله روسیه به اوکراین. ناگهان سوختهای فسیلی نهفقط گران و بیثبات شدند، بلکه بیشتر از قبل در معرض تنشهای سیاسی و بازیهای قدرت قرار گرفتند. در مقابل، انرژیهای تجدیدپذیر مثل یک گزینه روشن به نظر میرسیدند — انرژیهایی که در تئوری ارزان، فراوان و قابل تولید در داخل کشورها هستند، البته اگر زیرساختش فراهم باشد.
با این حال، من کمی تردید داشتم. در بلندمدت منطقی بود که جنگ ایران هم مثل جنگ اوکراین در اروپا، روند حرکت به سمت انرژیهای پاک را سریعتر کند. اما در کوتاهمدت چه؟ تجربه نشان داده بحرانها همیشه واکنشهای منطقی و منظم ایجاد نمیکنند. در همان روزهای اول، علاوه بر پیامدهای زنجیرهای جنگ برای کود، غذا، نیمهرساناها و هوش مصنوعی، بحثهایی هم درباره افزایش ذخایر سوخت فسیلی و حتی تبدیل شدن به بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان مطرح شد. پیشبینی سود شرکتهای بزرگ نفت و گاز مدام بالاتر میرفت. گزارشهایی از «بازگشت هراسان جهان به زغالسنگ» منتشر میشد. خود من هم داشتم درباره این جنگ بهعنوان یک «جنگ در میانه مسیر تغییر انرژی» مینوشتم؛ جنگی که در آن سوختهای فسیلی هنوز محور اصلی قدرت هستند و رسیدن به انتشار خالص صفر فاصله زیادی دارد.
حتی پیشبینی چند روز آینده هم سخت بود. نه فقط بهخاطر بیثباتی سیاسی یا ابهامهای طبیعی در زمان جنگ، بلکه چون در کنار هشدارهای جدی درباره پیامدهای جهانی، واکنش آرام بازارها هم دیده میشد که انگار میگفت همهچیز آنقدرها هم بد پیش نخواهد رفت. تا همین اواخر، بازارهای مالی معمولاً بحرانها را تشدید میکردند، اما این بار بیشتر شبیه یک ترمز عمل کردند؛ انگار پتویی روی آتش انداخته باشند. با این حال، در دنیای واقعی تغییرات اتفاق افتاد. حالا احتمال یک توافق بلندمدت برای پایان جنگ مطرح است، هرچند رسیدن به آن و هزینههای مسیر هنوز نامعلوم است. اما در کوتاهمدت، چند نکته روشن شده است.
اول از همه اینکه، این جنگ بلافاصله به نفع انرژیهای پاک تمام شد.
در اولین ماه پرتنش، خبری از بازگشت جدی به زغالسنگ نبود. بهجز چین، تولید جهانی زغالسنگ در ماه مارس نهتنها افزایش نیافت، بلکه نسبت به سال قبل کاهش هم داشت. حملونقل زغالسنگ هم کمتر شد. در کشورهای با درآمد متوسط، کمبود سوخت باعث چیزی شد که در حوزه انرژی به آن «کاهش اجباری تقاضا» میگویند؛ مخصوصاً در آسیا، جایی که ساعات کاری کمتر شد، مدارس تعطیل شدند و تولید صنعتی افت کرد. اما در مقیاس جهانی، بخش زیادی از این کمبود با انرژیهای تجدیدپذیر جبران شد. بر اساس تحقیقات لائوری میللیویرتا در مرکز تحقیقات انرژی و هوای پاک، رشد انرژی بادی بیش از دو برابر کاهش زغالسنگ بود و رشد انرژی خورشیدی حتی بیش از چهار برابر.
و اینها فقط یک نوسان موقتی به نظر نمیرسند.
جنگ عملاً بازار انرژی را وارد نوعی تأخیر زمانی کرده است؛ مثلاً نفتکشهایی که قبل از جنگ از تنگه هرمز خارج شدند، تازه حالا به مقصد میرسند و چند هفته زمان کمی برای تغییر اساسی در سیستمهای انرژی کشورهاست.
با این حال، دنیا فقط مصرف سوخت فسیلی را کم نکرد، بلکه روی فناوریهای پاک هم بیشتر سرمایهگذاری کرد. صادرات پنل خورشیدی، باتری و خودروهای برقی چین ۳۹ درصد افزایش یافت و صادرات خورشیدیاش بیش از دو برابر شد. در کره جنوبی، ثبت خودروهای برقی دو برابر شد و در نیوزیلند هم در عرض دو هفته تقریباً همین اتفاق افتاد. سالها گفته میشد چین بیش از حد فناوری انرژی پاک تولید میکند و بازار را اشباع کرده، اما حالا به نظر میرسد مشکل جای دیگری بوده. به گفته نوآ گوردون، مسئله اصلی کمبود تقاضا در بقیه جهان بوده، نه تولید زیاد چین. ایزابلا وبر هم اینطور میگوید: «در واقع همین ظرفیت بالای چین بزرگترین سپر جهان در برابر چنین بحرانهایی است.»
در سطح سیاستگذاری هم تغییرات شروع شده است. کشورهایی مثل فرانسه، مصر، هند، اندونزی و ترکیه برنامههای جدید انرژی پاک اعلام کردهاند. اتحادیه اروپا هم خواستار سرعت دادن به توسعه شبکه برق و برقیسازی شده است. جیگار شاه پیشبینی میکند هزینه جهانی برای انرژی پاک تا پایان سال دو برابر شود.
شاید در دل یک جنگ خشن و پرهزینه، دیدن چنین نکته مثبتی عجیب به نظر برسد. خود من هم همین حس را دارم. اما با این حال، اینها واقعیتهایی هستند که نمیشود نادیده گرفت.
در بلندمدت هم تصویر نسبتاً امیدوارکننده است
این شتاب در انرژی پاک چیز کاملاً جدیدی نیست، بلکه ادامه روندی است که از قبل شروع شده بود. گزارش سالانه اندیشکده Ember نشان میدهد در سال ۲۰۲۵، انرژیهای تجدیدپذیر بهتنهایی تمام رشد تقاضای برق جهان را پوشش دادند — حتی بیشتر از آن، طوری که تولید برق از سوختهای فسیلی کاهش یافت. گزارش آژانس بینالمللی انرژی هم همین را تأیید میکند. انتشار کربن فقط کمی افزایش داشت، آنقدر کم که میتوان آن را تقریباً ثابت در نظر گرفت. همچنین مشخص شد انرژیهای پاک از انتشار سالانه حدود ۳ میلیارد تن کربن جلوگیری کردهاند.
برای سالها این سؤال مطرح بود که چه زمانی انرژیهای پاک واقعاً جای سوختهای فسیلی را میگیرند، نه اینکه فقط در کنارشان باشند. در سال ۲۰۲۵ این اتفاق، هرچند محدود، بالاخره رخ داد. برای اولین بار در دوران مدرن، انرژیهای تجدیدپذیر از زغالسنگ بهعنوان منبع اصلی برق جهان جلو زدند.
انرژی خورشیدی با سرعتی چشمگیر در حال رشد است و باتریها هم بهسرعت در حال جبران فاصله هستند.
در سال ۲۰۲۵، انرژی خورشیدی بهتنهایی ۷۵ درصد افزایش تقاضای برق را تأمین کرد. تولید جهانی آن از سال ۲۰۲۲ دو برابر شده و نسبت به ۲۰۱۵ بیش از ده برابر رشد کرده است. رشد سال گذشته هم رکورد زد. باتریها هم رشد سریعی دارند؛ ظرفیت ذخیرهسازی بهشدت افزایش یافته و هزینهها بهطور قابلتوجهی کاهش پیدا کرده است. حتی در آمریکا هم استفاده از باتریها با سرعت در حال گسترش است.
اثر سیاستهای دونالد ترامپ دیده میشود، اما نه آنقدر که تصور میشود
چهار تولیدکننده بزرگ کربن در جهان چین، آمریکا، هند و اتحادیه اروپا هستند. سال گذشته در سه مورد از این چهار، انتشار و مصرف زغالسنگ کاهش یافت و فقط در آمریکا افزایش داشت. با این حال، این تصور که بازگشت ترامپ یعنی بازگشت کامل به سوختهای فسیلی، کمی اغراقآمیز است. در سال ۲۰۲۵، آمریکا چندین برابر بیشتر روی انرژی پاک سرمایهگذاری کرد تا سوخت فسیلی، و سهم انرژیهای تجدیدپذیر در تولید برق بهطور قابلتوجهی افزایش یافت.
اما با همه اینها، انرژی و تغییرات اقلیمی دو داستان متفاوت باقی ماندهاند.
در حالی که حرکت به سمت انرژیهای پاک سرعت گرفته، توجهها تا حدی از خود بحران اقلیم دور شده است. حالا بیشتر درباره ظرفیت و سرمایهگذاری صحبت میشود تا درباره دما و انتشار کربن. افکار عمومی خیلی تغییر نکرده، اما لحن رهبران جهان تغییر کرده است.
در همین زمان، گرمایش زمین همچنان ادامه دارد و اثراتش هم بیشتر میشود؛ از آتشسوزیهای گسترده گرفته تا موجهای گرمای شدید. تحقیقات جدیدی هم درباره سیستم جریان اقیانوسی گردش نصفالنهاری اطلس منتشر شده که نشان میدهد اگر این سیستم دچار اختلال جدی شود، میتواند پیامدهای بزرگی برای آبوهوای اروپا، کشاورزی آفریقا و بارشهای موسمی هند داشته باشد.
در نهایت، حرکت جهانی به سمت انرژیهای پاک واقعاً دستاورد مهمی است. اما همان خطرهایی که سالها پیش ما را نسبت به تغییرات اقلیمی نگران کردند، هنوز وجود دارند — و شاید حتی جدیتر شدهاند. به نظر میرسد در سالهای آینده، همزمان با بهرهمندی از انرژی پاک بیشتر، همچنان باید با این چالشهای بزرگ هم روبهرو باشیم.