مدیریت ریسک و دینامیک‌های قدرت در نظام بین‌الملل

تحلیل رویکرد روسیه در قبال جنگ علیه ایران

تحلیل رویکرد روسیه در قبال جنگ علیه ایران

سیروس حاجی زاده *

این نگاشت با بهره‌گیری از چارچوب مفهومی «واقع‌گرایی ساختاری» و «نظریه بازی‌ها»، به تحلیل محاسبات منطقی مسکو می‌پردازد و استدلال می‌کند که موضع روسیه نه حکایت از هم‌پیمانی توخالی، بلکه بازتابی از ارزیابی دقیق «هزینه-فایده» (Cost-Benefit Analysis) در شرایط تضاد منافع و محدودیت‌های ساختاری است.

----------------------------------------------------------------------

 آغاز حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران (فوریه ۲۰۱۶) و به دنبال آن ترور رهبر ایران و فرماندهان ارشد نظامی، نه تنها یک نقطه عطف (turning point) در ژئوپلیتیک خاورمیانه، بلکه یک «آزمون» جدی برای نظم بین‌الملل و اتحادهای استراتژیک بود. در این میان، غیبت میدانی و رویکرد محتاطانه روسیه – به‌رغم هم‌سویی‌های راهبردی پیشین با تهران – به واکاوی عمیق از منظر روابط بین‌الملل نیازمند است. 

۱. دیپلماسی اعتراضی و مدیریت بحران از طریق ابزارهای کم‌هزینه 

واکنش اولیه مسکو – شامل محکومیت اخلاقی – حقوقی حملات، پرهیز از مشروعیت‌بخشی به توجیهات هسته‌ای واشینگتن/تل‌آویو، و هشدار درباره پیامدهای فاجعه‌بار – در ادبیات روابط بین‌الملل به عنوان «دیپلماسی اعتراضی» (Diplomatic Protest) شناخته می‌شود. روسیه با اتخاذ این رویکرد، سه هدف کلیدی را دنبال می‌کرد: نخست، مشروعیت‌زدایی از اقدامات تغییر نظام در چارچوب منشور سازمان ملل؛ دوم، تثبیت جایگاه خود به عنوان یک بازیگر مسئول و «میانجی» (Mediator) در نظم بین‌المللی؛ و سوم، ایجاد یک ضرب‌الاجل دیپلماتیک برای جلوگیری از اسپیرال امنیتی (Security Spiral). 

مسکو با ترسیم تصویری از یک فاجعه زیست محیطی و اختلال در بازار انرژی، تلاش کرد تا هزینه‌های نامتقارن درگیری را برای غرب بالا ببرد، اما هم‌زمان مرزهای این فشار را در عرصه غیرنظامی نگه داشت. 

۲. تضاد اولویت‌های استراتژیک و محدودیت‌های ساختاری 

مهم‌ترین عامل بازدارنده در برابر مداخله نظامی روسیه، مفهوم «جنگ دو جبهه‌ای» و محدودیت‌های مبتنی بر قدرت ملی (National Power) است. درگیر بودن در یک جنگ فرسایشی در اوکراین، بخش عمده‌ای از بودجه دفاعی، زنجیره تأمین لجستیکی و توان نیروی انسانی روسیه را به خود اختصاص داده است. از منظر واقع‌گرایی تهاجمی، گشایش یک جبهه جدید در خاورمیانه در برابر ائتلافی با برتری هوایی – دریایی آشکار (آمریکا و اسرائیل)، یک عمل «غیرمنطقی» محسوب می‌شود. درک مسکو در این شرایط این بود که اولویت حیاتی (Vital Interest) در کیف است، نه در تهران. 

علاوه بر این، روسیه در محاسبات خود، ابعاد این بحران را در «بومِ بزرگِ منازعه» (Grand Chessboard) با غرب گنجانده است. با توجه به تغییرات سیاسی در واشنگتن (دولت ترامپ) و احتمال میانجیگری آمریکا در بحران اوکراین، مسکو از تبدیل شدن به یک طرف درگیر در خاورمیانه برای حفظ فضای مانور دیپلماتیک در اروپا اجتناب می‌کند. این پیوند مسائل، درک سیستماتیک مسکو از از پیچیدگی‌های بین‌المللی را توجیه می‌کرد! 

۳. طبیعت توافقات استراتژیک و خلأ تعهدات دفاعی (پارادوکس امنیتی) 

در حقوق بین‌الملل و علم دیپلماسی، تفاوت بنیادین بین «مشارکت استراتژیک جامع» و «پیمان دفاعی مشترک» (Mutual Defense Pact) وجود دارد. امضای توافقنامه ۲۰ ساله مسکو – تهران (ژانویه ۲۰۲۵) در حوزه‌های اقتصادی و فناوری، و به تعبیر روسی‌ها، الزام قانونی برای مداخله نظامی ایجاد نمی‌کند! روسیه به‌خوبی از پارادوکس امنیتی آگاه است: ایجاد یک تعهد دفاعی الزام‌آور با ایران، به معنای دریافت «ضمانت‌های امنیتی نامتقارن» است که مسکو را ناخواسته در برابر تصمیمات بالقوه تهاجمی یا تنش‌زای تهران در منطقه متعهد می‌کند. 

برخی از ناظران روسی معتقدند عدم تمایل روسیه به ورود به جنگ، در واقع استیفای حق حاکمیت استراتژیک خود در «انتخابِ عدم درگیری» است. 

۴. دینامیک‌های قدرت منطقه‌ای و مهارت در موازنه‌سازی 

در سطح تحلیل خارجی، رفتار روسیه را نمی‌توان صرفاً با متغیر قدرت توضیح داد، بلکه باید به مفهوم «موازنه قدرت» (Balance of Power) توجه کرد. روسیه در سال‌های اخیر، اسرائیل را نه به عنوان یک متحد ایدئولوژیک، بلکه به عنوان یک بازیگر عمل‌گرایانه برای مدیریت موازنه‌های منطقه‌ای (به ویژه برای محدود کردن نفوذ ترکیه و گروه‌های مورد حمایتش) به رسمیت شناخته است. مداخله مستقیم به نفع ایران، این تعادل ظریف را بر هم می‌زد و تل‌آویو را به یک تهدید مستقیم برای منافع روسیه در محیط منطقه‌ای تبدیل می‌کرد. 

از سوی دیگر، پیچیدگی عرصه نبرد (تعدد بازیگران غیردولتی، حضور در پایگاه‌های پراکنده آمریکا، و اهمیت تنگه هرمز) به مفهوم «خطر اسپیرال» (Spiral Risk) در نظریه جنگ دامن می‌زند. 

مسکو می‌داند که در یک جنگ چندبعدی و شبکه‌ای، کنترل شدت درگیری تقریباً غیرممکن است. علاوه بر این، فروپاشی نظام سوریه و کاهش ظرفیت لجستیکی – نظامی روسیه در شرق مدیترانه، عملاً ابزارهای فیزیکی مسکو برای انتقال قدرت به جبهه ایران را محدود ساخته است. 

۵. مدیریت هویت و وجهه بین‌المللی در ساختار بین‌المللی کنونی 

روسیه تلاش می‌کند تا خود را به عنوان چهره‌ای جایگزین برای هژمونی غرب (Alternative Hegemon) و مدافع نظم چندقطبی معرفی کند. ورود مستقیم نظامی به یک جنگ نیابتی دیگر، این چهره را مخدوش ساخته و روسیه را در سطحی همسان با اقدامات آمریکا در عراق یا افغانستان قرار می‌داد. بنابراین، ابزارسازی از مجامع بین‌المللی (مانند شورای امنیت) و ارائه حمایت‌های اطلاعاتی/تکنولوژیکِ محدود و اعلام‌نشده استراتژی بهینه‌تری برای حفظ اعتبار بدون تحمل هزینه‌های مادی است. 

۶. پیش‌بینی آینده 

نظریه بازی‌ها و سناریوسازی در دوران گذار ترور مقامات ایران، از منظر مسکو یک «شوک سیستماتیک» (Systemic Shock) است که تابعیت خطی در سیاست خارجی ایران را مختل می‌کند. روسیه این وضعیت را از طریق لنز «نظریه بازی‌ها با اطلاعات ناقص» تحلیل می‌کند. سناریوهای مسکو برای بعد از این دوران عبارتند از: 

۱- احتمال همکاری نظامی عمیق‌تر برای جبران فشار، اما با هزینه بالای تنش با همسایگان. 

۲- بازگشت تهران به میز مذاکره با غرب برای کاهش فشار، که می‌تواند به کاهش وابستگی استراتژیک ایران به روسیه منجر شود. 

در هر دو حالت، مسکو به جای اتکا بر روابط فردی، به سمت «تعامل شبکه‌ای» با مراکز قدرت متعدد در ایران حرکت خواهد کرد. و استراتژی روسیه در اینجا، حفظ «وضعیت موجودِ نهادی» برای جلوگیری از دگردیسی حاکمیتی است، نه لزوماً حمایت مطلق از آن! 

نتیجه‌گیری موضع روسیه در جنگ علیه ایران، تبلور رویکرد محتاطانه در عرصه روابط بین‌الملل است. مسکو با اتخاذ این رویکرد که شراکت استراتژیک، هم‌سویی منافع نیست و نباید با اتحاد نظامی اشتباه گرفته شود روابط خود را در قالب خط چین استراتژیک حفظ می کند! 

روسیه با محکومیت دیپلماتیک حمله، از اصول نظم بین‌المللی دفاع کرده، اما با خودداری از مداخله میدانی، از افتادن در تله‌ی تضاد منافع بین اولویت‌های اوکراین، مناسبات با آمریکا و موازنه‌های خاورمیانه اجتناب کرده است. 

در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که در آنالیز رفتار قدرت‌ها، ظرفیت‌های مادی و محدودیت‌های ساختاری، همواره بر تعهدات ایدئولوژیک و بیانیه‌های سیاسی برتری دارند.

 

* دکتری مطالعات منطقه‌ای، دانشگاه امام حسین (ع)

 

وبلاگ

ارسال نظر