چرا زیباکلام به دادستانی احضار شد؟
صادق زیباکلام در شبکه بله، درباره احضار خود به دادستانی توضیح داد.
به گزارش فصل سوم، صادق زیباکلام نوشت:
با عرض سلام و ادب
قبل از هر سخن دیگری، از محبت همۀ عزیزانی که ابراز نگرانی از احضارم توسط دادستان محترم کرده بودند، سپاسگزاری مینمایم.
من صبح شنبه که بیانات تهدیدآمیز جناب محسنی اژهای علیه کسانی که در فضای مجازی در رابطه با جنگ و ناامید ساختن مردم، مطالب خلاف اظهار میدارند و به پروندۀ آنها بهصورت ویژه و خارج از نوبت رسیدگی خواهد شد را خواندم، در خواب هم تصور نمیکردم که مقصود ایشان، از جمله، بنده ممکن است بوده باشم. چون اصلاً خودم را بههیچوجه در حد و اندازهای نمیدانم که خواسته باشم مورد توجه آن بزرگوار قرار گرفته و برایشان مطرح باشم. اما وقتی یکی - دو ساعت بعد، تلفنی از دفتر جناب آقای دکتر مهدی آقایی، معاون محترم دادستان و ریاست دادسرای فرهنگ و رسانه بهمن ابلاغ شد که فردا ساعت ۱۰:۳۰ میبایستی به دفترشان شرفیاب شوم، با نهایت ناباوری و شگفتی مجبور شدم بپذیرم که ای وای، من حداقل یکی از مخاطبین ریاست محترم قوه بودهام.
من تقاضاهای زیادی برای گفتوگو دریافت مینمایم، که از انجام بسیاری از آنها محترمانه شانه خالی میکنم. آقای صبحی هم چندینبار تماس گرفتند و من نهایتاً پذیرفتم. ایشان را که دیدم، متوجه شدم که قبلاً هم با وی مصاحبه داشتهام و همان تفکرات صداوسیما را دارند. مصاحبه قرار بود پیرامون جنگ و مذاکرات اسلامآباد باشد. اما در حقیقت، بازجویی من توسط آقای صبحی بود در رابطه با آنچه که بهزعم ایشان طرفداری من از آمریکای جنایتکارِ کودککش بود. خلاصۀ حرف آقای صبحی هم همان روایت ۴۷ سالۀ ج.ا بود که ما فرشته، معصوم، مظلوم، پاک و بیگناه هستیم و در مقابل، آمریکا، اهریمن، سیاه، ظالم، جنایتکار و تجاوزگر.
آقای صبحی میپرسیدند که چرا شما بهجای دفاع از ملت قهرمان و مظلوم ایران، که بهجز حقوق قانونی خودش، خواستۀ دیگری نداشته، از آمریکای جنایتکارِ کودککش دفاع میکنید که چون ما ایرانیان خواستهایم مستقل باشیم، از هیچ جنایتی در حق ما فروگذاری نکرده؟
گیر کرده بودم و بهخودم لعنت فرستادم که چرا آمدم؟ نمیدانم ایشان واقعاً باور داشت یا مصلحتاً آنگونه سخن میگفت. چون مواضع «روزنامۀ توپخانه» پیش سخنان ایشان سازشکارانه بود. فرمودند که شما جنایت آمریکاییها در زدن ایرباس مسافربری ما و مدرسۀ میناب را هم جنایت نمیدانید؟ و از اینجا بود که کار خراب شد و مرتکب خطایی شدم که منجر به عصبانیت جناب محسنی اژهای و تشکیل پروندۀ خارج از نوبت علیهام گردید. گفتم بعد از زدن ایرباس، کلی تحقیق در آمریکا صورت میگیرد که ناخدا راجرز، فرماندۀ ناو وینسنت چگونه مرتکب آن خطای اسفناک میشود و هواپیمای مسافربری ایرباس را بهجای فانتوم مورد هدف قرار میدهد؟ ما یک صفحه از آن تحقیقات را در ایران نخواندهایم، در عوض میگوییم به ناخدا راجرز مدال هم دادند. اهدای هدیۀ سنتی به بازنشستگان را ما اهدای مدال برای زدن ایرباس تعبیر کردهایم.
در مورد مدرسۀ میناب هم من خودم نوه دارم و سنگ نیستم. اما آقای صبحی، از شما که میگویید مدرسۀ میناب را تعمداً زدند، یک پرسش ساده دارم: زدن مدرسۀ میناب و پرپر کردن ۱۶۸ دانشآموز، چه دستآورد نظامی داشته؟ دلیل آمریکاییها برای هدف قرار دادن آن مدرسه چه میتوانسته بوده باشد؟ پاسخ ایشان همان مطالب همیشگی بود: جنایتکار بودن آمریکاییها، وادار کردن ایرانیان به تسلیم و اعتقاد یهودیها، که ریختن خون دختران خردسال باعث پیروزی در جنگ میشود.
گفتوگو را ادامه ندادم، ولی دیگر دیر شده بود و همین که میپرسم دلیل آمریکاییها برای حملۀ تعمدی به مدرسۀ میناب چه بوده، مصداق حمایت از جنایات آمریکاییها در ایران تعبیر میشود و بهدنبال آن، آتش توپخانۀ مهندس حیدریها علیهام بهراه میافتد و احضاریۀ دادستانی.
رفتار جناب دکتر آقایی و بازپرس محترم شعبۀ ۹، بهغایت محترمانه بود و اگر بازپرسی منجر به منع تعقیب نشود، پرونده میرود برای دادگاه. امیدوارم رفتار مؤدبانۀ آنها با بنده، موجب مشکلاتی برایشان نشود.
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت
سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبویی
همه موسم تفرج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نِه، بنشین کنار جویی
ایام بهکام باد
صادق زیباکلام
بیستویکم اردیبهشت یکهزاروچهارصدوپنج