راهبرد زمین سوخته در جنگ؛ نقشه‌ای برای تغییر ایران؟

راهبرد زمین سوخته در جنگ؛ نقشه‌ای برای تغییر ایران؟

جنگ ۲۰۲۶ آمریکا با ایران را نباید فقط یک درگیری نظامی صرف دید. این جنگ یک عملیات تمام‌عیار اقتصادی و ژئوپلیتیک است با دو سناریوی موازی.

سناریوی اول: وادار کردن ایران به تغییر سیاست خارجی و کشیدن آن به سمت بلوک غرب.

سناریوی دوم: اگر اولی شکست بخورد، چنان ایران را ضعیف کند که به درد بزرگ‌ترین متحدش، یعنی چین، نخورد. این همان «استراتژی زمین سوخته تهاجمی» است؛ همانی که آمریکا در ویتنام، افغانستان و بعداً در اکراین هم اجرا کرد.

در سناریوی نخست، آمریکا از ابزارهایی مثل محاصره دریایی، تحریم بانکی و حملات محدود به تأسیسات هسته‌ای و موشکی استفاده می‌کند تا ایران را مجبور به عقب‌نشینی از محور مقاومت و مذاکره از موضع ضعف کند. اما مساله این‌جاست که ایران پس از چهار دهه تحریم، انعطاف‌پذیری عجیبی پیدا کرده و بعید است به راحتی تسلیم شود. همین حالا، با وجود محاصره، چین، هند و ژاپن هنوز نفت ایران را می‌خرند.

پس واشینگتن سناریوی دوم را هم آماده کرده است. سناریویی که در آن، اگر ایران حاضر به تغییر سیاست نباشد، تلاش می‌کند این کشور را از نظر اقتصادی و زیرساختی چنان فلج کند که برای چین «هزینه‌بر» شود، نه «دارایی». این نقشه سه مرحله دارد. مرحله اول: ادامه محاصره دریایی تا صادرات نفت ایران از ۱.۶ میلیون بشکه پیش از جنگ به زیر ۲۰۰ هزار بشکه در روز برسد. چین نفت ارزان خود را از دست می‌دهد و مجبور می‌شود به سراغ تأمین‌کنندگان گران‌تر برود. مرحله دوم: حملات هدفمند به خطوط ریلی (مخصوصاً بخش ناقص رشت-آستارا)، جاده‌های شرقی به پاکستان و پل‌های استراتژیک در زاگرس. نتیجه این می‌شود که ایران از پل ارتباطی «کمربند-جاده» چین حذف و سرمایه‌گذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری پکن در خطر می‌افتد.

مرحله سوم اما خطرناک‌تر از دو مرحله پیشین است: بی‌ثباتی داخلی. حمایت مالی و لجستیک از گروه‌های مخالف در بلوچستان و کردستان برای تشدید ناامنی در مرزها، همراه با تورم ۱۵۰ تا ۲۵۰ درصدی و کمبود کالاهای اساسی. هدف روشن است: تبدیل ایران به یک «باتلاق هزینه» برای چین. درست مثل ویتنام برای شوروی، یا افغانستان برای آمریکا. وقتی یک متحد به جای برگ برنده، تبدیل به بار سنگین شود، حامی‌اش آن را رها می‌کند.

چرا این سناریو برای ایران خطرناک‌تر از خود جنگ است؟ چون چین ایران را «شریک استراتژیک» می‌داند، نه «متحد نظامی». پکن تا جایی حمایت می‌کند که منافعش تأمین شود. نفت ارزان، مسیر امن ترانزیت، و بازار مصرف. اگر ایران نتواند هیچ کدام از اینها را ارائه دهد، چین به تدریج دست از حمایت برمی‌دارد. قبلاً هم این کار را کرده. در بحران اوکراین، چین روسیه را تنها نگذاشت، اما از تحریم‌های ثانویه فاصله گرفت و صادرات خود را به سمت بازارهای دیگر هدایت کرد.

آمریکا در جنگ اخیر، ایران را هدف نهایی خود نمی‌داند. هدف اصلی، مهار چین است. ایران فقط یک مهره در این شطرنج بزرگ است. از دید واشینگتن، ایران یا باید به یک متحد مطیع تبدیل شود، یا به سرزمینی سوخته که هیچ فایده‌ای برای پکن ندارد. هیچ حالت سومی وجود ندارد. 

و اینجا است که بزرگ‌ترین اشتباه استراتژیک رخ می‌دهد. تکیه کردن به «کارت هرمز» و تهدید به بستن آن، که نه تنها آمریکا را متوقف نمی‌کند، بلکه دقیقاً بهانه لازم برای اجرای سناریوی «زمین سوخته» را به او می‌دهد.

دولت عثمانی در سال ۱۴۵۳ همین اشتباه را کرد. راه را بست، اما اروپا مسیرهای جدیدی پیدا کرد که از قلمرو عثمانی عبور نمی‌کرد. ایران هم دارد همین کار را می‌کند: با بستن هرمز، خریداران بزرگ نفت مجبور به پیدا کردن مسیرهای جایگزین می‌شوند.

«تکیه بر بستن هرمز» زمانی به سیاست زمین سوخته منجر می‌شود که ایران در سه حوزه همزمان شکست بخورد:

۱. ناتوانی در بازگشایی سریع تنگه (یعنی برنامه پشتیبان نداشته باشد).

۲. ناتوانی در محافظت از زیرساخت‌های نفتی خود در برابر حملات تلافی‌جویانه.

۳. از دست دادن حمایت چین به دلیل قطع کامل نفت.

اگر ایران بستن تنگه هرمز را به عنوان یک استراتژی بلندمدت، نه یک تاکتیک کوتاه‌مدت، دنبال کند، این بزرگ‌ترین اشتباه استراتژیک خواهد بود و سناریوی «زمین سوخته» را علیه خودش رقم می‌زند.

تهدید به بستن هرمز باید مثل «تفنگ روی میز» باشد؛ هرگز خالی نشود، اما همیشه نشان داده شود. اگر روزی ایران مجبور شود آن شلیک کند، باید مطمئن باشد که شلیک دوم و سوم را هم می‌تواند انجام دهد، در غیر این صورت، زمین سوخته تنها سرنوشت ممکن است.

منبع: اندیشکده‌ تحلیل سیاسی پرواز

وبلاگ

ارسال نظر