رئیس انجمن راهنمایان تور تهران: گردشگری ذاتاً بسیار حساس است؛ با یک غوره سردش می‌شود، با یک مویز گرم!

رئیس انجمن راهنمایان تور تهران: گردشگری ذاتاً بسیار حساس است؛ با یک غوره سردش می‌شود، با یک مویز گرم!

محمد حسین یزدانی گفت: همۀ شما می‌دانید که گردشگری صنعتی است که کالا و سرمایه‌اش «فروش تجربه» است؛ یعنی نه کالایی رد و بدل می‌شود، نه چیزی تولید می‌شود، نه چیزی مصرف می‌شود یک تجربه ایجاد می‌شود که افرادی برای آن پول می‌پردازند و از آن استفاده می‌کنند. این پایۀ صنعت گردشگری است.

به گزارش فصل سوم، به همت خانه اندیشمندان علوم انسانی؛  نشست «گردشگری در سایه جنگ؛ روایتی از ابعاد انسانی، فرهنگی و اقتصادی جنگ و تاثیر آن بر صنعت گردشگری» برگزار شد.

 

گردشگری صنعتی است که کالا و سرمایه‌اش «فروش تجربه» است

محمدحسین یزدانی، رئیس انجمن حرفه‌ای راهنمایان گردشگری استان تهران، در این نشست با بیان اینکه «حال همۀ ما خوب است، ملالی نیست جز گم شدن گاه‌به‌گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی‌سبب می‌گویند.»، گفت: همۀ شما می‌دانید که گردشگری صنعتی است که کالا و سرمایه‌اش «فروش تجربه» است؛ یعنی نه کالایی رد و بدل می‌شود، نه چیزی تولید می‌شود، نه چیزی مصرف می‌شود  یک تجربه ایجاد می‌شود که افرادی برای آن پول می‌پردازند و از آن استفاده می‌کنند. این پایۀ صنعت گردشگری است.

وی افزود: اگر بخواهم مثال بزنم؛ تجربۀ خوابیدن روی یک تخت در یک هتل، در یک شب معین؛ یا نشستن روی صندلی هواپیما و رفتن از جایی به جایی؛ یا بازدید از موزه‌ای با راهنما، اینها تجربه‌هایی هستند که شما برای لذت بردن از آنها پول می‌پردازید. این خمیرمایۀ صنعت گردشگری است. از خصوصیات مهم این صنعت آن است که چنانکه دوستان در اصول بازاریابی خوانده‌اند، این صنعت قدرت ذخیره‌سازی ندارد؛ چون تجربه مبتنی بر زمان است و زمان را نمی‌توان متوقف کرد. ما که امروز اینجا نشسته‌ایم، این ساعت پنج بعد از ظهر سه‌شنبۀ بیست و دوم اردیبهشت دیگر به ما برنمی‌گردد. پس این تجربه‌ای که الان داریم برایش وقت می‌گذاریم، اگر در گردشگری از دست برود، قابل بازگشت نیست؛ و این، صنعت را بسیار پرریسک می‌کند.

1780081231_ihht_9701a1c165dd_1

گردشگری یک صنعت انسانی و انسان‌محور است

وی ادامه داد: شاید همۀ شما تجربۀ از دست دادن پرواز را داشته‌اید؛ چقدر می‌تواند آدم را تکان دهد. چون آن تجربه دیگر از دست رفته و برنمی‌گردد. این ریسک را بالا می‌برد. جنبۀ پرریسک دیگری هم وجود دارد که اهمیت زیادی دارد؛ گردشگری یک صنعت انسانی و انسان‌محور است؛ یعنی نود و نه درصد کار در این صنعت را نیروی انسانی انجام می‌دهد. گردشگران از هتل استفاده می‌کنند، از تختِ هتل استفاده می‌کنند ولی آن تجربۀ خوب، آرام و تمیز را پرسنل هتل برای گردشگران ایجاد می‌کنند. شما در یک بازدید شرکت می‌کنید، اما آن تجربۀ مهم و ارزشمند را یک راهنما می‌تواند در موزه یا جای دیگری برایتان رقم بزند. به همین دلیل است که امروز دربارۀ تفسیر میراث و روایت‌گری در صنعت گردشگری صحبت می‌کنیم و در محافل علمی دنیا این موضوع پررنگ شده است. این جنبۀ انسانی، صنعت گردشگری را حساس‌تر می‌کند.

این فعال حوزه گردشگری گفت: حالا تصور کنید صنعتی با این مشخصات و این حساسیت، وسط جنگ چه می‌خواهد بکند؟ هم انسان‌ها در شرایط جنگی مضطرب‌ترند، حساس‌ترند و سردرگم‌ترند؛ و هم جنبۀ فیزیکی صنعت دچار محدودیت می‌شود. صنعت گردشگری گره‌خوردگی بسیار زیادی با صنعت حمل‌ونقل دارد  البته اگر به آن کارشناس صداوسیما توجه نکنیم که می‌گفت گردشگری یعنی رفتن از این مبل به آن مبل. صنعت حمل‌ونقل از اولین صنایعی است که در شرایط جنگی دچار محدودیت‌های خاص می‌شود. مثال واضح برای ما همین بسته شدن فضای هوایی ایران است. وقتی پرواز اتفاق نمی‌افتد، چه بخواهی بروی مشهد، چه استانبول، چه اصفهان، چه شیراز، چه کیش  به‌خصوص جاهایی که دسترسی‌شان مبتنی بر پرواز است، فرقی نمی‌کند.دوستانی که دربارۀ کیش صحبت خواهند کرد، خواهند گفت چقدر آسیب دیده؛ چون تمام راه‌های ارتباطی آن با سرزمین اصلی قطع است و مسافر نمی‌تواند برود. حتی اگر بخواهی بروی، سؤال مهم این است که چطور.

بنابراین صنعت گردشگری ذاتاً صنعتی بسیار حساس است؛ «با یک غوره سرد می‌شود، با یک مویز گرم.»

وی افزود:اگر بخواهیم صنعت بزرگ گردشگری را در نظر بگیریم، راهنماها بخش کوچکی از آن هستند. اگر بگوییم در گردشگری ایران بین پانصد هزار تا یک میلیون نفر شاغل وجود دارد، ما در کل کشور حدود چهارده هزار راهنمای دارای مجوز داریم و در استان تهران حدود چهار هزار و سیصد چهارصد راهنمای دارای مجوز. این بخش هم از فضای فیزیکی صنعت لطمه می‌خورد. اگر آژانس مسافرتی تعطیل شود، حمل‌ونقل تعطیل شود، همۀ بخش‌ها لطمه می‌خورند. ضمن اینکه اگر حال مردم خوب نباشد، الزاماً نیاز به کسی نیست که تا مشهد یا شیراز از جاذبه‌ها برایشان بگوید.

وی ادامه داد: اگر نخواهم اغراق کنم، از بعد از جنگ خرداد ماه (هرچند کمی ناعادلانه است اگر محدودش کنم به خرداد ماه) گردشگری ما بعد از کرونا اصلاً روی خوش ندیده است، بچه‌های راهنما از بعد از کرونا واقعاً فعالیتی نداشته‌اند.

ما در انجمن راهنمایان «ضریب اشتغال» برای راهنماها در نظر می‌گیریم. در شرایط خوب  چون راهنماها هم داخلی کار می‌کنند هم بین‌المللی، هم تورهای ورودی و هم خروجی، خوش‌بینانه این عدد را هفتاد و پنج روز در سال در نظر می‌گیریم؛ یعنی از سیصد و شصت و پنج روز، یک راهنما فقط هفتاد و پنج روز کار می‌کند. این هم چندان متقن نیست و بر اساس آمارهایی است که از همکاران می‌گیریم. حالا با این ضریب اشتغال هفتاد و پنج روزه در شرایط خوب، وارد سال ۱۴۰۱ می‌شویم که کرونا تمام شده، اما ماجرای هواپیمای اوکراینی، ماجرای آقای سلیمانی، ماجرای خانم امینی و معضلاتی که وجود داشت، بعد هم جنگ خرداد ماه و اسفند ماه، باعث شده که آن ضریب اشتغال هفتاد و پنج روزه به جرئت می‌توانم بگویم در سال گذشته به زیر سی روز رسیده، شاید هم کمتر.

وی تاکید کرد: یعنی یک راهنما با کف حقوق  اگر هفتاد و پنج روز در سال کار کند  معادل یک کارگر ساده حقوق دریافت می‌کند. من دارم دربارۀ متوسط زیر سی روز صحبت می‌کنم. این یعنی یک زیان انباشتۀ چهل پنج روزه فقط مربوط به امسال، بدون اینکه به سال‌های قبل کار داشته باشیم. همۀ اینها به امید چه بود؟ به امید نوروز. در موزه‌ها، سایت‌ها، تورهای داخلی و بین‌المللی کار می‌کنیم تا در پیک سیزن بتوانیم این ضعف اشتغال را جبران کنیم و این پیک سیزن هم که الان داریم می‌بینیم چه شده است. این پیک سیزنی است که همۀ راهنماها یک زیان انباشته را تحمل کرده بودند تا برسند به اسفند، فروردین، اردیبهشت، خرداد و تیر و از آن بهره ببرند. و الان دارند «کمال بهره» را می‌برند.

یزدانی گفت: حالا تصور کنید راهنمایی که با تورم سرسام‌آور بالای هفتاد درصد روبه‌روست، هزینه‌های زندگی‌اش به شدت بالا رفته و از یک سو با زیان انباشته‌ای که به از دست رفتن فرصت کار تبدیل شده، مواجه است. بنابراین الان که بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۵ هستیم، می‌توانم بگویم راهنماها در ایران زیربار قرض و بدهی هستند. اول گفتم «حال ما خوب است»؛ ولی تو باور نکن؛ چون سابقۀ شغلی‌مان به ما یاد داده که همیشه در بدترین شرایط به همسفرمان روحیه بدهیم، حالش را خوب کنیم، حتی اگر حال خودمان خوب نباشد. یکی از درس‌هایی که اساتید بزرگواری مثل استاد ساسان به ما می‌دهند این است: «در بحران چطور بگذاری که آب در دل مسافرت تکان نخورد؟» الان این کشتی بحران‌زدۀ راهنماها چطور باید کاری کند که آب تو دل آن مسافر هم تکان نخورد؟ مسافری که خودش هم دلش خون است و طوفان‌زده.

وی افزود: پیش از نوروز، بعد از اتفاق هجدهم دی‌ماه، یکی از همسفرانم که در یک تور ثبت‌نام کرده بود به من زنگ زد و گفت می‌خواهم کنسل کنم. گفتم چرا؟ شاید جنگ نشود، شاید درگیری پیش نیاید. گفت: «نه آقا، اصلاً حوصله‌اش را نداریم.» دی‌ماه داشت راجع به نوروز صحبت می‌کرد و می‌گفت اصلاً دلمان نمی‌خواهد برویم سفر. رفت و چند صد میلیون ضرر داد فقط برای اینکه تورش را کنسل کند؛ چون اصلاً حالش خوش نبود که بخواهد در عید سفر برود.

وی ادامه داد: و این شرایط امروزی ما است؛ راهنماهای خسته، بدهکار و به لحاظ مالی به شدت آسیب‌دیده و بازار کار نامشخص و حاکمانی که پیش از آنکه اولین درگیری‌ها را شروع کنند، به فکر بخش‌های مختلف مردم خود نبودند؛ و حالا هر شب پشت هم جلسه می‌گذارند با این وزیر و آن وکیل که شاید یک کم این بار را از دوش این صنعت آسیب‌دیده بردارند. چون اصلاً به آن فکر نکرده بودند؛ هیچ‌وقت به آن فکر نکرده بودند.

رئیس انجمن حرفه‌ای راهنمایان گردشگری استان تهران گفت: انتقادات وارد به بی‌فکری در حوزۀ بحران در کشور ما آنقدر صریح و واضح و آشکار است که آدم تعجب می‌کند. یعنی به این هم فکر نکرده بودند؟ حقوق می‌گرفتند، مالیات می‌گرفتند، پس چه می‌کردند که حتی به کمترین نکته‌ای که با آن درگیر هستند فکر نشده بود؟

نکته‌ای هم که باید در نظر داشته باشید این است؛ تفاوتی وجود دارد بین «سفر رفتن» و «گردشگری کردن». تنها منبع آماری آقایانی که در مسند دولتی هستند، تردد شمارۀ جاده‌ای است؛ یعنی عنوان می کنند مثلاً دو میلیون ماشین از جلوی دوربین رد شده اند، به طور متوسط سه نفر هم سوار هر ماشین بوده اند، پس شش میلیون نفر سفر رفته‌اند. این ظرفیت آماری ما است و یهو عددی در می‌آید که ما بیست و هفت میلیون نفر سفر در نوروز داشتیم. واقعیت این است که بسیاری از این موارد باید از پیش به آنها فکر می‌شد که نشده و در بخش خصوصی، انجمن‌ها و اصناف، همیشه با این موضوعات بحرانی برخورد کرده‌ایم.

وی خاطرنشان کرد: امروز همۀ آسیب‌دیدگان صنعت گردشگری  از حوزۀ میراث فرهنگی گرفته تا آژانس‌های مسافرتی، راهنماها، هتل‌داران، بوم‌گردی‌ها و آموزشگاه‌ها اینجا نشسته‌اند. یک دوست ما، فقط اجارۀ دفترش هفتاد میلیون تومان است و در این دوره نتوانسته هیچ دوره‌ای برگزار کند. یعنی این فقط ما نیستیم.

در کل، شرایط بسیار سختی است و همزمان نامعلوم. هیچ افقی پیش روی ما وجود ندارد.

وی در پایان گفت: در پاسخ به سؤالی که مطرح شد  که آیا می‌شود از وزارتخانه در این حوزه استمداد گرفت؟ باید بگویم که فکر می‌کنم الان یکی باید برود به کمک وزارتخانه، نه اینکه وزارتخانه به کمک ما بیاید. البته کمک‌هایی با پیگیری دوستان بزرگ انجام شده؛ از جمله اینکه وامی برای فعالان صنعت گردشگری در نظر گرفته شده. اما در جلسه به آقای معاون گردشگری عرض کردم که در شرایط رکود و با افق نامشخص صنعت، این وام چیزی غیر از بدهکارتر کردن اصحاب صنعت نخواهد داشت. اگر ما می‌بینیم که هر شب در کشور ما یک همت  یعنی یک هزار میلیارد تومان هزینه می‌شود تا جنگ تبلیغاتی علیه دشمن داشته باشیم، قطعاً امکانش هست که بخشی از این در قالب کمک به آسیب‌دیدگان در نظر گرفته شود. فکر می‌کنم حکومت و دولت باید جداً به موضوع کمک‌های بلاعوض برای این دوره فکر کند تا بتوانیم در کنار هم از این بحران بگذریم. امیدوارم این اتفاق بیفتد.

 

 

 

فرهنگ

ارسال نظر