محیط طباطبایی: از زلزلۀ بویینزهرا، دولت را وارد ماجرا کردند و تمام شهرهای زلزلهزده هرگز آباد نشدند
محیط طباطبائی گفت: در فیلمی از زلزلۀ کرمانشاه دیدم که شخصی در چادری نشسته بود و به مقام دولتی که برای بازدید آمده بود میگفت: «باران میآید و این چادرها در آب قرار میگیرند؛ چرا کمکی نمیکنید؟
به گزارش فصل سوم به همت خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست «گردشگری در سایه جنگ؛ روایتی از ابعاد انسانی، فرهنگی و اقتصادی جنگ و تاثیر آن بر صنعت گردشگری» برگزار شد.
صنعت گردشگری، زاییده جنگ جهانی دوم است
سیداحمد محیط طباطبائی، رییس ایکوم ایران و فعال حوزه میراث فرهنگی در این نشست گفت: از دیدگاه فرهنگ و میراث فرهنگی، موضوع گردشگری با آنچه در این حوزه مطرح است تفاوتهایی دارد، اگرچه من فکر میکنم در نهایت این تفاوتها چندان بنیادین نیستند. آنچه «صنعت گردشگری» نامیده میشود، خود زاییدۀ جنگ جهانی دوم است و از دل آن بیرون آمده است از این رو گردشگری را امری بسیار شکننده میدانیم؛ چنانکه هر گاه امنیت به هر شکلی، خواه امنیت سفر و خواه امنیت کار به خطر بیفتد، این صنعت دچار تهدید و تعطیلی میشود.

وی افزود: این پدیدۀ طبیعیِ زاییدۀ جنگ جهانی دوم، با پایان یافتن جنگ شکل گرفت. سازمان ملل متحد برای برقراری صلح در جهان از منظر سیاسی پا به عرصه گذاشت، اما همان زمان دریافتند که این به تنهایی کافی نیست؛ زیرا آن چیزی که صلح را به ارمغان میآورد، شناخت انسانها از یکدیگر است. به همین دلیل یونسکو پدید آمد تا انسانها از طریق آموزش و ارتقای سطح دانش و فرهنگ، یکدیگر را بشناسند. در واقع این شناخت، ترس را به نوعی شجاعت تبدیل میکند؛ ترس از خشونت و جنگ و شجاعت همواره صلح و همزیستی می آفریند.
وی ادامه داد: در کنار یونسکو، نهادهای دیگری نیز به وجود آمدند که همه زاییدۀ جنگ بودند؛ زیرا مجموعهها و موزههای بسیاری در طول جنگ جهانی دوم، بهویژه در اروپا، از میان رفتند یا غارت شدند. این نهادها از آغاز به عنوان نهادهای غیردولتی تعریف شدند. نهادهای غیردولتی شاید دارای اعتبار و بودجهی زیادی نباشند، اما قدرت سیاسی و تاثیر گذاری بیشتری دارند. یونسکو با آنکه مؤسسهای آمریکایی بود، به دلیل اینکه فرانسه قدرت بیشتری داشت، دفترش در پاریس مستقر شد و مطابق قوانین آن کشور اداره میشود.
صنعت گردشگری برای شناخت و درک متقابل پدید آمد، نه برای کسب درآمد و ایجاد اشتغال
این استاد حوزه میراث فرهنگی گفت: در اروپای غربی پدیدۀ دیگری در صنعت گردشگری شکل گرفت. اروپا سه جنگ بزرگ را پشت سر گذاشته بود؛ جنگ ۱۸۷۰ میان فرانسه و آلمان، جنگ جهانی اول، و جنگ جهانی دوم. یکی از محورهای اصلی هر سه جنگ، دشمنی میان فرانسویها و آلمانیها بود. اروپاییان به این نتیجه رسیدند تا زمانی که فرانسویها و آلمانیها یکدیگر را نشناسند و درنیابند که نمیبایست عداوت و دشمنی باهم داشته باشند، صلح برقرار نخواهد شد. پس صنعت گردشگری برای شناخت و درک متقابل پدید آمد، نه برای کسب درآمد و ایجاد اشتغال. به همین دلیل در آغاز، دولتها به آن یارانه تخصیص دادند؛ چند هزار دانشآموز فرانسوی به آلمان میرفتند و نه در هتلهای مجلل، بلکه در خانههای مردم اقامت میکردند تا فرهنگ و زندگی آلمانی را از نزدیک درک کنند، و آلمانیها نیز متقابلاً همین کار را میکردند.
وی افزود: از حدود سال ۱۹۴۹ که این صنعت آغاز به کار کرد، در مدتی نسبتا کوتاه و در سال ۱۹۹۲ نتایج آن آشکار شد؛ بدین ترتیب شهر استراسبورگ که کانون هر سه جنگ بود و در منطقهای آلمانینشین قرار داشت پایتخت اروپای واحد شد، یورو به وجود آمد، و اتحادیۀ اروپایی شکل گرفت.
پس گندمِ صنعت گردشگری «شناخت» است و «صلح» و کاهش دشمنی؛ و درآمد، کاه آن است
وی با بیان اینکه پس گندمِ صنعت گردشگری «شناخت» است و «صلح» و کاهش دشمنی؛ و درآمد، کاه آن است، گفت: قطعاً وقتی گندم باشد کاه هم هست، اما کسی برای کاه، گندم نمیکارد. به این دلیل است که اگر بهصورت معکوس، یعنی از درآمد، وارد این صنعت شوید، هرگز به نتیجه نمیرسید؛ نه برنامۀ ملی منسجمی خواهید داشت و نه چیز دیگری.
وی ادامه داد: در اینجا جملۀ مهمی از یک کتاب کهن نقل میکنم. خواجه نظامالملک، که مقتدرترین صدراعظم ایران پس از اسلام است، در دوران اوج قدرت، زمانی که به قول معروف، مسافرت و تبادل و تجارت از دریای مدیترانه تا چین در دست ایران بود، به جای پادگان، مدارس نظامیه میساخت و از طریق گسترش علم و دانش، پایگاه فکری و فرهنگی برای تحکیم و گسترش سلجوقیان میآفرید. اما در کتاب «سیاستنامه» که دستورالعمل حکومتی اوست، به مطلب مهمی اشاره کرده است: «مملکتی که تاجر درآن حکومت کند، یا حاکمش تجارت کند، آن مملکت نه حکومت دارد نه تجارت.» پس تجارت و صنعت را به بخش غیردولتی واگذارید؛ آنگاه خواهید فهمید که چرا مردم همه چیز را از دولت میخواهند.
محیط طباطبائی گفت: در فیلمی از زلزلۀ کرمانشاه دیدم که شخصی در چادری نشسته بود و به مقام دولتی که برای بازدید آمده بود میگفت: «باران میآید و این چادرها در آب قرار میگیرند؛ چرا کمکی نمیکنید؟» این همان ذهنیتی است که از دهۀ ۱۳۴۰ و از زلزلۀ بویینزهرا در ایران شکل گرفت. پیش از آن، چرا کاشان با زلزله محو نشد؟، در دورانی که ما از روسها شکست خوردیم و اقتصاد حکومتی ما سقوط کرده بود، صنعت نساجی مردم ثروت میآفرید و ششصد خانه به سبک خانۀ بروجردیها در کاشان از پول مردم ساخته شد. هیچکدام از آن خانهها متعلق به حاکم نبود. اما از زلزلۀ بویینزهرا، دولت را وارد ماجرا کردند و آن را سیاسی کردند؛ و دیدیم که تمام آن شهرهای زلزلهزده هرگز درست و آباد نشدند، چون روش، صحیح نبود.
هدف غاییِ موزه، صلح است؛ هدف غاییِ گردشگری نیز صلح است
وی افزود: صنعت گردشگری دقیقاً به همین دلیل و بر اساس شناخت و درک متقابل شکل گرفت؛ صنعتی که به ما نشان میدهد بلوچ کیست، عرب چه فرهنگی دارد، و باعث میشود دشمنی میان ادیان و اقوام مختلف در کشور از میان برود. گردشگری از این منظر با موزهها برابر است، چرا که موزهها پیونددهندۀ جهانهای از هم گسیختهاند؛ جهانهایی که به لحاظ دینی، سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی از هم پاره شدهاند. درون موزههاست که تعامل و گفتگو فراهم میشود تا بستر صلح و همزیستی پدید آید. هدف غاییِ موزه صلح است؛ هدف غاییِ گردشگری نیز صلح است. اگر گردشگری برای درآمد باشد، به وضعیتی دچار میشویم که اکنون در آن قرار داریم.
قطعاً گردشگری باید مبتنی بر بخش غیردولتی و مردمی باشد
وی خاطرنشان کرد: اروپای شرقی قبل از آنکه در حوزه گردشگری فعال باشد، نمونۀ خوبی است؛ پس از فروپاشی شوروی، بدترین جنگهای قرن بیستم در بالکان و بوسنی رخ داد؛ چون عدم شناخت، کینه، دشمنی، نادانی و ترس میان ملتها، چنین رفتارهایی را به وجود آورد. پس دولت و مردم در گردشگری چه جایگاهی دارند؟ نمیتوان فراموش کرد که ایران کشوری است با خواستههای اخلاقی خاص خود؛ نمیتوان اساس آن را برهم زد. ایران حتی در دوران طلایی گردشگری خود، یعنی میان سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ که سازمان گردشگری و سازمان ملی حفاظت فعال بودند، بر همین پایه عمل میکرد؛ در دامغان هتلی دو ستاره برای گردشگر فرهنگی ساخته میشد، نه هتل چهار ستارهای که دولت یارانهاش را بدهد و مسافر برایش بفرستد، بلکه هتلی که خودش مسافر خود را میآورد. تا سال ۱۳۵۷، دویست و نود هتل در حوزۀ گردشگری فرهنگی در ایران به وجود آمده بود. نوک پیکان گردشگری ایران، گردشگری فرهنگی بود؛ نه هتل پنج ستارهای که در شهرکرد بسازیم و کسی پرش نکند. در دورۀ آقای خاتمی هم همین اشتباه رخ داد؛ کنگره میگذاریم تا مسافر بیاید؛ این اساساً غلط است. پس قطعاً گردشگری باید مبتنی بر بخش غیردولتی و مردمی باشد.
این استاد حوزه میراث فرهنگی گفت: بگذارید به نوع دیگری از ارتباط انسانی بازگردم؛ یعنی همان ملاقاتها، گذرها، رفتوآمدها و تعاملاتی که در دل گردشگری جریان دارند. وقتی اسرائیل بمباران میشد، مردم به پناهگاهها میگریختند؛ اما در ایران در روزهای بمباران، مردم در کافهها جمع میشدند تا با یکدیگر تعامل داشته باشند. یکی از موزهداران خوب ما در نارمک، شبها قهوه و کیک میآوردند تا پیرمردها و کسانی که نتوانسته بودند از تهران خارج شوند دور هم جمع شوند، تعامل کنند، همیاری شکل بگیرد و همزیستی پدید آید. این کار چندان وابسته به موقعیت نیست که بگوییم موزۀ ملی نمیتواند این کار را بکند. یک موزۀ غیردولتی در تهران، چون زیرزمین داشت، از روز اول جنگ به پناهگاه مردم تبدیل شد؛ نه برای درآمد، بلکه برای همزیستی. کافهای را دیدم که در تمام این مدت با یک نفر کار میکرد و پنیر و چایی و عدسی ساده عرضه میکرد؛ اما اکنون پررفتوآمدترین کافۀ آن محله شده است.
وی افزود: کسی که هزینه میکند، نتیجه میگیرد؛ کسی که گندم میکارد، گندم درو میکند. اگر باد بکارید و دنبال این باشید که چرا سود اقتصادی نصیبم نمیشود، این ذهنیت اساسا اشتباه است. ما چنین فضایی داشتیم. بخش غیردولتی اعلام کرد که از میان ۱۴۹ اثر تاریخی ثبتشده، بسیاری در معرض آسیباند. بیش از هشتاد موزۀ محیط زیستی و پارک طبیعی در سطح کشور داریم که یکی از بزرگترین مراکز گردشگری به شمار میروند؛ اما بسیاری از این پارکها محل اصابت موشک و راکت بودهاند، بهویژه در مناطق بوشهر، جنوب کشور و قشم. حتی پردیسان تهران و انبارهای پشت موزۀ گلستان آسیب دیدهاند. مظلومتر از سازمان محیط زیست و هشتاد موزهاش، موزه گل محمدی ایران است که آقای ایرج رستگار مدیر آن است. این مرکز یک موزۀ صرف نبود؛ بلکه هفتاد و پنج ژنوم گل محمدی ایران یعنی اصل ثروت گل سرخ ایران را نگهداری میکرد. این گل در اروپا «دمشقی» نامیده میشود و ایران با بیش از سی هکتار کشت، بزرگترین تولیدکنندۀ گل سرخ در جهان است. این مرکز در کنار پایگاهی نظامی قرار داشت و چهار تا پنج بار مورد حمله قرار گرفت؛ بیش از شصت درصد موزه، گلخانهها و ژنومها از بین رفته است. یک کارشناس رسمی دادگستری از بخش خصوصی خسارت را شش تا هفت میلیارد تومان برآورد کرده؛ اما صاحب این مرکز به دنبال صدقه نیست و از بانک مرکزی وام خواسته تا دوباره آن را بازسازی کند.
گردشگری در شرایط بحران و جنگ به عنوان صنعت متوقف میشود، اما دیدار، حمایت و همزیستی متوقف نمیشود
وی تاکید کرد: پس در شرایطی هستیم که بیش از هر زمان دیگری باید بدانیم، گردشگری در شرایط بحران و جنگ به عنوان صنعت متوقف میشود، اما دیدار، حمایت و همزیستی متوقف نمیشود. امروز چهل و سه هتل در تهران قرارداد بستهاند که در طی شش ماه، ششصد و نود نفر از جنگزدگان را در خود جای دهند؛ هتلی در خیابان فردوسی که بابت هراتاقش شش و نیم میلیون تومان دریافت میکرد، جنگ زدگان را با مبلغ 800 هزارتومان در اطاق هایش سکنی داده است.
وی افزود: هتل ولیعصر بالای میدان ولیعصر هم خودش مستقیما اقدام کرده است، بدون هیچ قراردادی. در مقابل، هتلهایی هم هستند که کارمندانشان را اخراج کردهاند و میگویند درآمدی نداریم و کسی یارانهای به ما نمیدهد. سازمانهای مردمنهادی در تهران وجود دارند که کارشان کمک روانشناختی به جنگزدگان است، برای آنها کتاب میخوانند و داستان میگویند و آنها را در همزیستی با سایر مردم یاری میکنند؛ بدون پول، بدون هیچ هزینهای. این کاری است که مردم باید با هم انجام دهند. اگر مردم در پی کمک به یکدیگر نباشند و اگر در گردشگری افراد یکدیگر را درنیابند، قطعاً آیندهای روشن در این صنعت وجود نخواهد داشت. اما اگر این کار بکنند، تجربه نشان داده که رونق اقتصادی هم به دنبالش خواهد آمد؛ چراکه هر گندمی را کاهی هست، و گندمِ ما شناخت متقابل است، نه افزایش درآمد و نه ثروت.