زندگی در دفترخانه | خانم سردفتر: دخترم را در دفترخانه بزرگ کردم!

 زندگی در دفترخانه | خانم سردفتر: دخترم را در دفترخانه بزرگ کردم!

این روایت زندگی یک زوج سردفتر اسناد رسمی در تهران است که تاثیر شغل بر زندگی آنها سایه افکنده است.

به گزارش فصل سوم به نقل از پایگاه اطلاع رسانی کانون سردفتران و دفتریاران، در گوشه‌ای از تهران، جایی که کاغذها و اسناد داستان‌های زندگی را ثبت می‌کنند، زوجی دست در دست هم، نه تنها زندگی مشترکشان را ساخته‌اند، بلکه حرفه‌ای مشترک را هم با عشق و تعهد پیش می‌برند. گفت‌وگوی ما با علیرضا صنمی و معصومه همت خواه زوجی که دفتر اسناد رسمی خود را به صحنه‌ای از همکاری و هماهنگی بدل کرده‌اند، پرده از داستانی برمی‌دارد که فراتر از مهر و امضاست.

داستان آن‌ها یادآورآن است که حتی در میان اسناد و قوانین، قلب‌ها همچنان می‌توانند با هم یکی شوند. علیرضا صنمی، سردفتر اسناد رسمی شماره ۳۳ شهر قدس، درباره نحوه آشنایی با همسرش می‌گوید: آشنایی ما به اوایل دوران دانشگاه من بازمی‌گردد.

این آشنایی در دیداری خانوادگی و به واسطه همسایگی شکل گرفت. با وجود علاقه‌مندی دوطرفه، پدر همسرم به مدت هشت سال اجازه خواستگاری نمی‌داد، تا اینکه سرانجام در تاریخ ۸ آبان ۱۳۸۰، هم‌زمان با نیمه‌شعبان، عقد کردیم و درحال حاضر صاحب دو فرزند دختر هستیم.

او در پاسخ به این سوال که چگونه وارد حرفه سردفتری شده می‌گوید: همه‌چیز از یک ارتباط خانوادگی شروع شد.

برادر همسرم سردفتر بود و همسرم هم دفتریار دوم برادرش بود

برادر همسرم سردفتر بود و همسرم هم دفتریار دوم برادرش بود، به این شغل بسیار علاقه داشت و من را به‌عنوان کارمند به دفتر اسناد رسمی شماره ۲۰ رباط‌کریم کشاند. سال ۱۳۸۶، همسرم در آزمون سردفتری شرکت کرد و قبول شد.

از سال ۱۳۸۷ که ایشان سردفتر شدند، من دفتریارشان بودم و ۱۴ سال در این سمت کار کردم. در نهایت، سال ۱۴۰۱ در آزمون سردفتری شرکت کردم و حالا به‌عنوان سردفتر فعالیت می‌کنم.

معصومه همت‌خواه، سردفتر اسناد رسمی شماره ۱۶۰۰ تهران هم مسیر ورود خود به این حرفه را این‌گونه روایت می‌کند: راه من سخت‌تر بود، چون اصلاً تحصیلات حقوقی نداشتم. وقتی وارد دفتر اسناد رسمی برادرم شدم، عاشق این کار شدم و تمام وقت خود را صرف کار می‌کردم.

با سه سال سابقه دفتریاری برای آزمون سردفتری آماده شدم

تصمیم گرفتم خودم کتاب‌های حقوقی، به‌خصوص حقوق مدنی و ثبت را بخوانم. با سه سال سابقه دفتریاری برای آزمون سردفتری آماده شدم. آن آزمون بعد از پنج یا شش سال برگزار می‌شد و خیلی‌ها با لیسانس و فوق‌لیسانس حقوق شرکت کرده بودند بنابراین رقابت سخت بود اما من آنقدر خوب خوانده بودم که همه مواد قانونی را حفظ بودم. وقتی از آزمون بیرون آمدم، درحالی که خیلی‌ها به سختی سؤالات اعتراض داشتند، من خوشحال بودم و به همسرم گفتم مطمئنم قبول می‌شوم و رتبه ۱۳۰ کشوری را هم گرفتم.

هم‌زمانی مسئولیت‌های خانوادگی و شغلی برای بسیاری از زنان شاغل چالشی جدی است، اما وقتی پای شغلی پرمسئولیت و حساس مانند سردفتری در میان باشد، این چالش رنگ و بوی دیگری به خود می‌گیرد. زوج سردفتری که سال‌ها در کنار هم در این حرفه فعالیت کرده‌اند، از تجربه‌های متفاوت و گاه سخت اما شیرین خود می‌گویند. صنمی می‌گوید: می‌توانم بگویم یکی از فرزندان ما در دفترخانه بزرگ شد!

پرستاری گرفتیم که در اتاق کناری دفترخانه از او مراقبت کند

همسرم مجبور بود در دوران شیردهی کنار بچه باشد و چون نمی‌شد بچه را به مهد کودک بسپاریم، پرستاری گرفتیم که در اتاق کناری دفترخانه از او مراقبت کند. خیلی وقت‌ها بچه روی میز دفترخانه می‌خوابید. هنوز هم بعضی از مشتریان قدیمی وقتی دخترمان را می‌بینند می‌گویند این همان بچه‌ای نیست که روی میز دفترخونه می‌خوابید؟ حالا او دیگر قرار است سال آینده وارد دانشگاه شود.

برای فرزند دوم هم شرایط سخت‌ بود. چون فضای دفتر کوچک بود، نمی‌توانستم پرستار بگیرم

همت‌خواه هم با نگاهی از زاویه دیگر، از دشواری‌های این مسیر برای زنان سردفتر می‌گوید: من در دوران بارداری، هم‌زمان درگیر اختبار هم بودم. حتی از وقت غذا خوردنم هم می‌زدم تا درس بخوانم و قبول شوم اما چالش‌ها از آنجا تازه آغاز شد. چون نمی‌شد دفتر را رها کنم فقط یک ماه بعد از زایمان برگشتم سرکار. بنابراین اتاقی را به بچه اختصاص دادم و او همان‌جا بزرگ شد. برای فرزند دوم هم شرایط سخت‌ بود. چون فضای دفتر کوچک بود، نمی‌توانستم پرستار بگیرم. اتاق خودم را موکت پهن کرده بودم و بچه را همان‌جا می‌خواباندم و هم‌زمان کار می‌کردم.

او ادامه می‌دهد: وقتی بچه گریه می‌کرد باید سند را رها می‌کردم، به او می‌رسیدم، می‌خواباندمش و دوباره برمی‌گشتم سرکار. بعضی وقت‌ها چون هوای دفتر خفه بود، نمی‌توانست بخوابد، مجبور بودم او را بغل کنم و در خیابان قدم بزنم تا خوابش ببرد. خاطرات آن روزها را که مرور می‌کنم، می‌بینم با چه سختی گذشتند؛ شاید ۱۷ سال گذشته باشد اما هر روزش برایم دشوار بود. در عین حال، لحظات شیرینی هم در میان آن سختی‌ها بوده است. برای مثال بچه در بغل من بود و من مشغول تنظیم سند.

گاهی نمی‌توانستم امضا بزنم و ارباب‌رجوع با لبخند می‌گفت بچه را بده بغل من

گاهی نمی‌توانستم امضا بزنم و ارباب‌رجوع با لبخند می‌گفت بچه را بده بغل من، شما امضا بزن! در میان گفت‌وگوی پدر و مادر، حضور دختر کوچک خانواده، هلنا، حال‌و‌هوای دیگری به گفتگو ‌بخشید. او با صراحت و شیرینی از تجربه زندگی در کنار دو سردفتر اینگونه سخن می‌گوید: چون هم پدرم و هم مادرم سردفتر هستند؛ من هم کمی به این شغل علاقه‌مند شدم. چیزی که در دفترخانه برایم جالب است، سرعت انجام کارهاست.

همه چیز باید دقیق و سریع پیش برود اما باید بسیار حواس‌جمع هم بود. «هلنا» که سال‌ها بخش زیادی از کودکی‌اش را در فضای دفترخانه گذرانده، با لحنی جدی درباره سخت‌ترین بخش کار پدر و مادرش می‌گوید: سر و کله زدن با مردم خیلی اذیتشان می‌کند. دم‌به‌دقیقه زنگ می‌زنند، نمی‌گذارند استراحت کنند. کار باید فقط سرِ کار باشد، نه خانه. اگه قرار باشد هم سر کار زندگی کنند، هم در خانه با تلفن و مردم سروکار داشته باشند، دیگر وقتی برای خودشان نمی‌ماند.

وقتی تابستان پدر و مادرم پنج شنبه‌ها تعطیل بودند یا شیفتی سرکار می‌رفتند، خیلی خوب بود

هلنا با ناراحتی از اینکه پدر و مادرش روزهای تعطیلی کمی دارند، می‌گوید: وقتی تابستان پدر و مادرم پنج شنبه‌ها تعطیل بودند یا شیفتی سرکار می‌رفتند، خیلی خوب بود. قبل از آن فقط جمعه‌ها می‌توانستم با آنها حرف بزنم، صبحانه بخورم ولی در آن مدت هردو بیشتر پیشم بودند و خانه تنها نبودم. به نظرم اینکه پنج شنبه‌ها تعطیل باشند یا حتی همان شیفتی سرکار بروند، خیلی خوب است.

پس از صحبت‌های هلنا، معصومه همت‌خواه لبخندی می‌زند و می‌گوید: بچه‌ها واقعاً از بودن مادر کنار خودشان لذت می‌برند. پنج‌شنبه‌ها که دخترهایم می‌دانند ما فردا تعطیل هستیم، خدا می‌داند چقدر خوشحال می‌شوند؛

همیشه می‌گویند آخیش! فردا صبحانه همگی کنار هم هستیم. سال‌هاست موضوع تعطیلی پنج‌شنبه‌ها مطرح است، ولی گوش شنوایی نیست. ما خانم‌ها واقعاً سختی می‌کشیم. همین طرح زوج‌وفرد شدن که در تابستان اجرایی شد، برای ما و بچه‌هایمان بسیار مفید بود. برای خانواده من یک نعمت بود، چون بالاخره توانستم بیشتر کنار بچه‌هایم باشم. امیدوارم تغییراتی رخ دهد تا هم ما بهتر بتوانیم به کارهایمان برسیم، هم خانواده‌هایمان اذیت نشوند.

 

 

اخبار

ارسال نظر