فراتر از پلمب کافه‌ها

 فراتر از پلمب کافه‌ها

محمد مالجو، اقتصاددان نوشت: امروز سیاستی مواجه‌ایم که می‌کوشد نوع خاصی از نظم فرهنگی را دوباره بر یکی از مهم‌ترین فضاهای عمومی شهر اعمال کند. اما پرسش کلیدی این است؛ چنین مداخلاتی تا چه اندازه با نقشۀ نگرشی جامعۀ شهری ایران همخوانی دارد؟

به گزارش فصل سوم، محمد مالجو اقتصاددان در یادداشتی نوشت: پلمب همزمان چند کافه در خیابان‌های سنایی و ایرانشهر تهران فقط اقدامی انتظامی یا صنفی نیست. حتی اگر برای هر کافه نیز دلیل متفاوتی، از نوع مجوز گرفته تا گذاشتن صندلی در پیاده‌رو یا رعایت‌نشدن حجاب اجباری، ذکر شده باشد، با سیاستی مواجه‌ایم که می‌کوشد نوع خاصی از نظم فرهنگی را دوباره بر یکی از مهم‌ترین فضاهای عمومی شهر اعمال کند. اما پرسش کلیدی این است: چنین مداخلاتی تا چه اندازه با نقشۀ نگرشی جامعۀ شهری ایران همخوانی دارد؟ 

شکاف فرهنگی اصلی در جامعۀ شهری ایران اکنون بر سر حدود مداخلۀ حکومت در عرصۀ فرهنگ و سبک زندگی است. در میان همۀ طبقات اجتماعی، حتی طبقاتی که از نظر سیاسی به نظم موجود نزدیک‌ترند، حمایت از آزادی‌های فرهنگی بسیار گسترده‌تر از حمایت از مداخلۀ حکومتی در زندگی روزمره است.

این نکته بر این واقعیت دلالت می‌کند که جامعۀ شهری در بسیاری از موضوع‌های فرهنگی از نهادهای رسمی جلوتر حرکت کرده است. مخالفت با حجاب اجباری و پذیرش تنوع سبک‌های زندگی و حمایت از تحدید مداخلۀ حکومت در عرصۀ خصوصی اکنون دیگر فقط به طبقۀ متوسط مدرن محدود نیست. حتی در میان خانواده‌های مقام‌ها و مدیران حکومتی نیز، برخلاف انتظار رایج، گرایش به آزادی فرهنگی و جدایی نسبی دین از سازوکارهای الزامِ حکومتی به‌مراتب گسترده‌تر از حدی است که معمولاً تصور می‌شود.

به همین دلیل نیز پلمب کافه‌ها را می‌توان نمادی از شکافی عمیق دانست: شکاف میان نگرش‌های در حال تحولِ جامعه و شیوه‌های مداخله‌ای که کماکان بر الگوهای پیشین استوارند. اما چرا این برخورد دقیقاً در خیابان‌های سنایی و ایرانشهر رخ داده؟ این دو خیابان فقط چند معبر شهری نیستند بلکه طی دو دهۀ گذشته به یکی از مهم‌ترین کانون‌های شکل‌گیری سبک جدیدی از زیست شهری بدل شده‌اند، فضاهایی که محل تلاقی معاشرت مختلط و کتاب و هنر و موسیقی و گفت‌وگو و مصرف فرهنگی‌اند. کافه در این محدوده‌ها فقط محل نوشیدن قهوه نیست. بخشی است از فضای عمومی که نسل‌های جدید در آن شبکه‌های اجتماعی خود را شکل می‌دهند، گفت‌وگو می‌کنند، مطالعه می‌کنند، کار می‌کنند و شیوۀ مطلوب زندگی خود را تجربه می‌کنند. ازاین‌رو اِعمال محدودیت بر این کافه‌ها فقط محدودکردن چند واحد صنفی نیست بلکه اساساً تلاشی است برای محدودکردن یکی از مهم‌ترین فضاهای بروز الگوهای جدید زندگی شهری.

اکنون جامعه در موضوع نظم فرهنگی به‌هیچ‌وجه دوپارۀ مطلق نیست. حتی طبقاتی که در برخی موضوع‌های سیاسی از نظم موجود حمایت بیش‌تری نشان می‌دهند الزاماً از مداخلۀ فرهنگی حکومت نیز دفاع نمی‌کنند. به بیان دیگر، حمایت از جمهوری اسلامی و حمایت از گسترش کنترل فرهنگی دو امر یکسان نیستند. همین قضیه توضیح می‌دهد که چرا سیاست‌های فرهنگی سخت‌گیرانه حتی در میان بخشی از نزدیک‌ترین لایه‌های اجتماعی به حکومت نیز با استقبال گسترده روبه‌رو نمی‌شوند.

از این منظر، پلمب کافه‌های سنایی و ایرانشهر را می‌توان نه صرفاً یک اقدام اجرایی بلکه نشانه‌ای از تداوم شکافی فرهنگی دانست که نخستین تجلی سیاسی سراسری‌اش در جنبش «زن زندگی آزادی» آشکار شد و تا امروز هر چه عمیق‌تر شده است. جامعۀ شهری ایران طی سال‌های اخیر، دست‌کم در سطح نگرش‌ها، به سمت پذیرش آزادی‌های بیش‌تر فرهنگی حرکت کرده است اما بخش اعظمِ نهادهای رسمی کماکان می‌کوشند همان قواعد گذشته را از طریق ابزارهای اداری و انتظامی حفظ کنند.

به همین دلیل نیز اهمیت این خبر را نباید فقط در تعداد کافه‌های پلمب‌شده یا دلایل اداری اعلام‌شده جست. اهمیت اصلی‌اش را باید این‌جا جست که دوباره شکافی را آشکار می‌کند که در نقشۀ نگرشی جامعۀ شهری ایران نیز به‌وضوح دیده می‌شود: شکاف میان جامعه‌ای که در سال‌های اخیر، دست‌کم در سطح نگرش‌ها، حدود آزادی فرهنگی را طوری دیگر تعریف کرده است و نهادهایی که کماکان می‌کوشند همان حدود را با منطق گذشته تنظیم کنند. مسئلۀ اصلی نه وجود چند کافه یا حتی موضوع حجاب بلکه فاصلۀ روزافزون میان سیالیّت نگرش‌های جامعۀ شهری و صلبیّت نهادهای تنظیم‌کنندۀ زندگی فرهنگی است.

انتهای پیام/

وبلاگ

ارسال نظر