جنگ و حقوق کودکان؛ فاجعه جنگ در ذهن کودکانه، از کابوسهای شبانه تا محرومیت از مدرسه
محمدمهدی سیدناصری*
کودکی که در معرض انفجار، اخبار مرگ و ترس والدین قرار گرفته، الزاماً بلافاصله علائم آشکار نشان نمیدهد. برخی واکنشها ممکن است هفتهها یا ماهها بعد ظاهر شوند. کودک هم همیشه نمیتواند رنج خود را به زبان بیاورد؛ ممکن است شبادراری، پرخاشگری، گوشهگیری، ترس از مدرسه یا وابستگی بیشتر به والدین را تجربه کند.
مدرسه باید یکی از پایگاههای اصلی شناسایی و حمایت روانی پس از جنگ باشد. این موضوع صرفاً توصیهای روانشناختی نیست، بلکه با حق کودک بر سلامت و رشد ارتباط دارد. کنوانسیون حقوق کودک، حق برخورداری از بالاترین استاندارد قابل حصول سلامت را به رسمیت میشناسد.
پس از بحرانهای مسلحانه باید برنامهای ملی برای غربالگری و حمایت روانی ـ اجتماعی کودکان طراحی شود؛ نه با این فرض که همه کودکان بیمارند، بلکه برای شناسایی کسانی که به کمک بیشتری نیاز دارند. روانشناسان کودک، مشاوران، مددکاران اجتماعی و معلمان باید در این برنامه حضور داشته باشند و والدین نیز برای شناخت علائم هشداردهنده آموزش ببینند. هدف، حمایت از کودک است، نه برچسب زدن به او. بازی، آموزش و ارتباط با دوستان نیز بخشی از روند ترمیم و بازگشت به زندگی عادیاند.
مدرسه فقط ساختمان و کلاس درس نیست؛ محیطی حمایتی برای یادگیری، ارتباط اجتماعی و بازگشت به نظم روزمره است. دورماندن طولانیمدت از مدرسه ممکن است خطر ترک تحصیل، کار کودک، ازدواج زودهنگام، بهرهکشی و دیگر آسیبهای اجتماعی را افزایش دهد.
البته بازگشایی مدارس کافی نیست. کودکانی که از تحصیل عقب افتادهاند به برنامههای جبرانی نیاز دارند و برای خانوادههای جابهجاشده باید امکان ادامه آموزش فراهم شود. همچنین، کودکان دارای معلولیت، کودکان مهاجر و کودکانی که از خانواده جدا شدهاند، به حمایتهای ویژه نیاز دارند.
به جای اینکه فقط بپرسیم چند مدرسه بازسازی شده است، باید ببینیم چند کودک توانستهاند دوباره به یادگیری بازگردند. مدرسه پس از جنگ باید «فضای امن» باشد، نه صرفاً ساختمانی که دوباره باز شده است.
گاهی جنگ تمام میشود، اما آثار اقتصادی آن تازه آغاز میشود. از دست رفتن شغل و درآمد، افزایش هزینههای زندگی، تخریب مسکن، هزینههای درمان و جابهجایی میتوانند خانوادهها را تحت فشار قرار دهند.
در چنین شرایطی، کودک ممکن است مستقیماً هدف حمله قرار نگرفته باشد، اما به دلیل فقر از مدرسه خارج شود، برای کمک به خانواده کار کند یا از تغذیه مناسب و خدمات درمانی محروم بماند. کودکی که گلوله نخورده اما به دلیل پیامدهای اقتصادی جنگ ترک تحصیل میکند، همچنان از جنگ آسیب دیده است.
بنابراین، حمایت پس از جنگ باید هم کودکمحور و هم خانوادهمحور باشد. کمکهای نقدی و غیرنقدی، تغذیه، خدمات سلامت، آموزش جبرانی و حمایت روانی باید در قالب مجموعهای هماهنگ ارائه شوند تا کودک مجبور نباشد هزینه اقتصادی جنگ را با آینده خود بپردازد.
از دست دادن پدر، مادر یا یکی از نزدیکان فقط فقدانی عاطفی نیست؛ ممکن است ساختار زندگی کودک را تغییر دهد و او را همزمان با سوگ، بیخانمانی، فقر و محرومیت از تحصیل روبهرو کند. باید میان کودک سوگوار و کودکی که شبکه حمایتی خود را از دست داده است، تفاوت قائل شد.
کودک باید فرصت سوگواری داشته باشد و نباید انتظار داشته باشیم چون کودک است، زودتر فراموش کند. اطلاعرسانی درباره مرگ عزیزان نیز باید صادقانه و متناسب با سن او باشد. رسانهها در این زمینه مسئولیت دارند و نباید بدون توجه به حریم خصوصی و کرامت کودک، تصویر و داستان زندگی او را بارها منتشر کنند.
همچنین، نظام حمایتی باید مانع شود که فقدان والد، کودک را به سمت ترک تحصیل، کار کودک، بهرهکشی یا ازدواج زودهنگام سوق دهد. هدف حقوق کودک فقط زنده نگه داشتن او نیست؛ بلکه فراهم کردن امکان رشد، آموزش و داشتن آیندهای مستقل است.
نباید منتظر پایان جنگ بمانیم تا تازه درباره وضعیت کودکان تصمیم بگیریم. پیشنهاد من تدوین «برنامه ملی بازسازی و حمایت از کودکان پس از مخاصمه» است؛ برنامهای با محورهای مشخص:
نخست، شناسایی کودکان آسیبدیده و در معرض خطر، از جمله کودکانی که والدین خود را از دست دادهاند یا جابهجا شدهاند. دوم، گسترش خدمات سلامت روان و حمایت اجتماعی در مدارس و مراکز محلی.
سوم، بازگشت ایمن به آموزش و ارائه برنامههای جبرانی. چهارم، حمایت اقتصادی از خانوادهها برای جلوگیری از ترک تحصیل و کار کودک.
پنجم، حمایت ویژه از کودکان دارای معلولیت، بیسرپرست یا بدسرپرست، مهاجر و جداشده از خانواده. ششم، حفاظت از کودکان در برابر مینها، مهمات منفجرنشده و بقایای جنگ؛ خطرهایی که ممکن است سالها پس از توقف درگیری باقی بمانند. آموزش خطرات و پاکسازی مناطق آلوده باید بخشی از برنامه بازسازی باشد.
هفتم، حفظ اسناد هویتی، تحصیلی و پزشکی کودکان، زیرا از بین رفتن این مدارک دسترسی آنها به خدمات را دشوار میکند. هشتم، مشارکت دادن خود کودکان در تصمیمگیریهای مرتبط با زندگیشان، متناسب با سن و بلوغ آنها. تجربه کودکان از ترس، مدرسه و امنیت میتواند نیازهایی را آشکار کند که از نگاه سیاستگذاران دور مانده است.
در کنار حمایت، پاسخگویی نیز اهمیت دارد. اگر در جریان جنگ نقض جدی حقوق کودکان رخ داده باشد، باید سازوکارهای مناسب برای ثبت و رسیدگی وجود داشته باشد؛ البته نباید از کودک قربانی ابزار سیاسی ساخت. کودک باید در مرکز حمایت و کرامت قرار بگیرد.
جنگ زمانی برای کودک واقعاً پایان مییابد که امنیت، آموزش، سلامت، خانواده، بازی، امید و امکان ساختن آینده دوباره به زندگی او بازگردد. کودکان زندهمانده از جنگ نباید تا پایان عمر قربانی باقی بمانند. وظیفه حقوق کودک این است که امکان تبدیل شدن «کودک زندهمانده از جنگ» به کودکی را فراهم کند که حق دارد دوباره زندگی کند.
منبع: خبرآنلاین
*پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان