طلا در فرض توافق و پایان جنگ، دارایی قابل اتکایی است؟
نتیجه بررسی اقتصادی این هفته واضح است: پول وارد بورس شد و هیچ خروجی از طلا صورت نگرفت!
على سعدوندى؛ در روزهایی که میلیاردها تومان پول تازه وارد سهام میشد، خروج خالص از صندوقهای طلا تقریباً صفر بود یعنی پول این رالی از جای دیگری آمده نه از جیب بیمه. جذابترین فرصت ممکن هم نتوانست حتی یک ریال از پوشش ریسک معاملهگران جدا کند.
هج کردن سرمایه
معنای این همزیستی، عمیقتر از یک آمار ساده است. پول هوشمند در حال نگهداشتن همزمان دو موضع متضاد، هر دو با پول واقعی است؛ یعنی با یک دست خوشبینی میخرد و دست دیگر را از روی بیمهنامه برنمیدارد.
اسم این وضعیت را هج کردن (HEDGE) سرمایه میگذاریم.
بازاری که میخواهد توافق را باور کند اما هنوز حاضر نیست بهای کامل این باور را بپردازد. سهام دارد «خبر» را قیمت میگذارد و پول خوابیده در طلا دارد چیز دیگری را بازگو می کند: فاصلهی بین حرف و امضا.
یک نکتهی ظریف هم پشت این چسبندگی هست نگهداشتن طلا در ایران تقریباً مجانی است.
در کشورهای کمتورم، کسی که در طلا میماند، هزینه فرصت بقیه بازارها را از دست میدهد اما در ایران، تورم خودش هر ماه کف قیمت طلا را بالا میبرد یعنی هزینهی این بیمه را عملاً تورم پرداخت میکند و چیزی که نگهداشتنش مجانی باشد، با یک خبر خوب فروخته نمیشود.
در نتیجه به نظر میرسد که حتی اگر توافق امضا شود، وضعیت طلا همچنان ویژه باقی بماند.
در این سالها و به خصوص از بعد جنگ چهل روزه، حجم عظیمی نقدینگی در اقتصاد تزریق شده که هنوز اثر کاملش را روی دلار و طلا نگذاشته است؛ این پول از بین نمیرود بلکه فقط منتظر است.
توافق میتواند هیجان و ریسک را از قیمت کم کند، اما نمیتواند نقدینگی خلقشده را پس بگیرد و این نقدینگی، دیر یا زود، خودش را در همین داراییها نشان میدهد؛ فقط با تأخیر.
توافق شاید تاریخ رشد بعدی طلا را عقب بیندازد اما نمیتواند لغوش کند و شاید بخشی از پولی که این سه ماه بیسروصدا وارد صندوقها شده، دقیقاً همین را فهمیده است.
پس اگر میخواهید متوجه شوید که چه زمانی بازار توافق را باور کرده است، نه به شاخص بورس نگاه کنید و نه به اظهارنظرها، بلکه جریان پول در صندوقهای طلا را زیر نظر بگیرید.
روزی که باور واقعی به توافق شکل بگیرد، رفتار سرمایهگذاران تغییر میکند و موجی از ابطالهای پیوسته در صندوقهای طلا شروع میشود.
ولی تا آن روز، این رالی روی دوش بازاری ایستاده که با یک دست میخرد و دست دیگرش را از روی بیمهنامه نگه داشته است؛ بیمهای که یک رویش تردید به امضاست و روی دیگرش نقدینگیای که هیچ امضایی پاکش نمیکند.