لغو مجازاتهای سالب حیات از منظر کیفرشناسی دینی
متأسفانه جریانِ حقوقیِ لیبرال و سکولار و غرب گرا - که در نظام حقوقی ایران نیز به شدّت ریشه دوانیده است - همواره و صد البتّه به تقلید از حقوقِ سکولارِ غرب، به دنبال «الغای مجازاتِ مرگ» است.
کیفری که در قبالِ جرایمِ بزرگ و مرگبار و سنگین «به شدّت عادلانه» است و «به شدّت نیز بازدارنده» است و «به شدّتِ نیز ناتوان سازندة مجرمینِ خطرناک» است و «به خوبی نیز کار می کند و اثر می گذارد» و «به بشریت و جامعه حیات می بخشد» (و لکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب). اشتباه نشود!
«محدودسازیِ کیفر مرگ به موارد خاص و استثنائی» سیاستی است که کاملاً منطبق با شریعت و عدالت و عقلانیّت است، امّا سخن گفتن از الغایِ کامل و زمینه سازیِ نظری و عملی جهتِ الغای ناسنجیده و تقلیدیِ آن، امری است که از «احساسات و عواطفِ زودگذر»، «تقلید کورکورانه از حقوقِ در گل فرورفتة غرب» و «تسلیم در برابرِ فشارهای خارجیِ جریان های سیاسی _ حقوقیِ سکولار» سرچشمه می گیرد.
در حقوقِ کیفریِ معاصر، تا آن جا در الغای کیفرِ مرگ دچارِ افراط و زیاده روی شده اند که حتّی در «قلمروِ حقوقِ بین المللِ کیفری» نیز اقدام به الغای کیفر مرگ در قابلِ جنایات بین المللیِ جنایتکاران بین المللی کردهاند. یعنی حتّی اگر بالفرض انسانی پیدا شود که به تنهایی هشت میلیارد انسان را بکشد و ما او را به دادگاه بین الملل کیفری ببریم تا محاکمه کنیم، این دادگاهِ ویترینی و زینتی و دست و پا شکسته و افلیج از همان آغازِ تولّد، آن اندازه قدرتِ قانونی ندارد که برای چنین جنایتکاری که به تنهایی هشت میلیارد انسان را نابود کرده است، کیفرِ مرگ تعیین کند.
الغای کیفر مرگ در ساحتِ حقوق بین المللِ کیفری، یکی از ناسنجیده ترین سیاست ها و یکی از بزرگترین اشتباهاتِ تاریخِ حقوق کیفری است؛ یعنی درست در همان جایی که باید کیفر مرگ به کار گرفته می شد و عدالتِ کیفری به صورتِ منطقی و متناسب به اجرا گزارده می شد، آمدند و کیفرِ مرگ را الغاء کردند! آن کدامین مجازات است که می تواند با جنایاتِ بین المللیِ نتانیاهو و همکارانش در غزه و لبنان و ایران برابری کند و «اندکی» نشان از عدالت داشته باشد؟! آن کدامین مجازات است که می تواند در برابرِ جنایات ترامپ و همکارانش «اندکی» برابری کند و رنگِ عدالت به خود گیرد؟! آیا کیفری غیر از مجازاتِ مرگ سراغ داریم که با این جنایاتِ وحشیانه «اندکی» برابری کند؟!
وقتی سخن از «اندکی برابری» می کنیم، مقصودی داریم؛ زیرا بسیار بدیهی و روشن و مبرهن است که حتّی کیفرِ مرگ نیز نمی تواند متناسب با جنایاتِ مرگبارِ این دشمنانِ بشریّت باشد و با این رفتارهای وحشیانه برابری کند. چگونه قتلِ ده ها هزار انسان را با اعدامِ یک نفر «برابر» بدانیم؟!
اگر انسان ها برابرند و اگر همگان از حق حیات بهره مند هستند، چگونه «سلبِ 10000 حیات» را با «سلبِ 1 حیات» برابر بدانیم؟! تازه، کیفیت این دو نوع کشتن نیز تفاوت بسیار دارد. زیرا یکی در نهایت قساوت و بیرحمی و خشونت و بیاحترامی و گستاخی و جسارت، دیگران را میدرد و سلاخی میکند و پارهپاره و ارباً ارباً میسازد، اما نظام عدالت کیفری، در نهایت احترام و مدارا و رحمت و لطافت، آن هم با کمک کمدردترین ابزارها و فناوریهای سالب حیات، جان چنین موجود بیرحمی را در کسری از دقیقه سلب میکند!
بنابراین، بدیهی است که حتّی در صورتِ اعدامِ این جنایتکاران بزرگ نیز «هنوز عدالتی اجراء نشده است و هر چه هست فقط "شبهِ عدالت" است». امّا چون کیفری بالاتر از کیفرِ مرگ در دست نداریم، ناچاریم آن را "به صورتِ نمادین" اجراء کرده و بر همین «بی عدالتیِ/ ناعدالتیِ کیفریِ فاحش» نیز نام «عدالتِ کیفری» بگذاریم و بر خود بنازیم و ببالیم و دلخوش باشیم که پس از قرن ها مبارزه و تلاش برای اجرای عدالت، اکنون به دورانی پا گذاشته ایم که در سطحِ بین المللی نیز «عدالتِ کیفری» داریم و توانسته ایم از «دورانِ مصونیّتِ کیفری» به «دورانِ مسؤولیّتِ کیفری» وارد شویم. اما، چه پاداش بزرگ و بینظیری بود این الغای کیفرِ مرگ، به جنایتکاران بینالمللی! چه بیعدالتی بزرگی بود این سیاست کیفریِ ضعیف و عجیب و غریب، که "بهنام عدالت" و "بهنام حقوق بشر" و "بهنام کرامت انسانی" به جامعهی بشری تحمیل شد!
منبع: مدرسه علوم جنایی