چگونه اینستاگرام ذهنِ کتابخوان را دگرگون می کند؟
سینا جهاندیده نوشت: مسئله اینستاگرام این نیست که مردم را از کتاب دور کرده است؛ مسئلهی عمیقتر این است که ذهن را برای کتابنخواندن تربیت میکند!
به گزارش فصل سوم؛ مسئله اینستاگرام این نیست که مردم را از کتاب دور کرده است؛ مسئلهی عمیقتر این است که ذهن را برای کتابنخواندن تربیت میکند!
فضایِ مجازی پیش از آنکه محتوایِ آگاهیِ ما را تغییر دهد، ساختارِ توجهِ ما را تغییر میدهد. ذهنی که هر چند ثانیه با تصویری تازه، خبری تازه، شوکی تازه و موضوعی تازه مواجه میشود، بهتدریج از « تمرکز و ماندن» ناتوان میشود. این ذهن دیگر الزاماً نمیخواهد چیزی را بفهمد؛ میخواهد چیزی را ببیند.
فضایِ اینستاگرامی بر منطقِ تماشایِ لحظهای، هیجان، حیرت و فراموشی بنا شده است.
موضوعات بینهایتاند، اما میانِ آنها الزاماً رابطهای ساختاری وجود ندارد. کاربر ممکن است در چند ثانیه از سیاست به عشق، از عشق به اقتصاد، از اقتصاد به فلسفه، از فلسفه به سینما، از سینما به آشپزی، از آشپزی به ورزش و از ورزش به مد، از مد به یک ویدئویِ سرگرمکننده ، از جشن و شادی و رقص به حادثه و واقعه ای ناراحت کننده و دلخراش و ... پرتاب شود.
این پرشها تصادفی به نظر میرسند، اما در واقع بخشی از منطقِ رسانهاند: هر امرِ تازه باید پیش از آنکه فهمیده شود، جای خود را به امر تازهتری بدهد!
با زبانِ فردینالد دو سوسور زبان شناسِ سوئیسی میتوان گفت در این فضا، رابطهی همنشینی قربانیِ منطق جانشینی میشود.... در اینجا صفحهی بعدی نیازی ندارد ادامهی صفحهی قبلی باشد فقط کافی است توجهِ بیشتری طلب کند. این دقیقاً نقطهی مقابلِ کتاب است.
*کتاب از خواننده میخواهد در یک جهان بماند.* صفحهی نخست بدون صفحات بعدی کامل نیست و صفحهی بعدی نیز بدون آنچه پیش از آن خواندهایم معنای کاملِ خود را پیدا نمیکند. خواندن، نوعی تعهد به تداوم است. خواننده باید مقاومت کند، حواسِ خود را جمع کند، چیزی را فراموش نکند و اجازه دهد معنا بهتدریج ساخته شود. کتاب از ذهن، زمان میخواهد؛ و زمان، چیزی است که منطقِ اینستاگرامی نمیتواند تحمل کند.
از همینجا باید مسئله را جدیتر کرد:
اینستاگرام فقط رسانهای برای انتقالِ محتوا نیست؛ دستگاهی برای تولید نوعِ خاصی از انسان است. انسانی که به محرکهایِ کوتاه، تغییراتِ سریع و لذتهای فوری عادت کرده و برای همین، از سکون، تداوم و تمرکز و تأمل گریزان میشود. در این وضعیت، تمرکز دیگر یک تواناییِ طبیعی نیست؛ تبدیل به نوعی مقاومت میشود. حتی کتابخوان نیز از این وضعیت مصون نیست. تهدیدِ فضایِ مجازی فقط متوجهِ کسی نیست که هرگز کتاب نمیخواند. تهدیدِ اصلی متوجهِ کسی است که زمانی میتوانست سه یا چهار ساعت در یک کتاب بماند، اما اکنون پس از مطالعهء چند صفحه میل دارد گوشی را بردارد، صفحهای را باز کند و ببیند «چه خبر است»!! این لحظه، شکستِ کتاب نیست؛ شکستِ ساختارِ توجه است.
به همین دلیل، شاید بحرانِ امروز بحرانِ «فرهنگ مطالعه» نباشد؛ بحرانِ فرمِ ذهنیِ مناسب برای مطالعه است.
ما ممکن است هنوز کتاب بخریم، کتابخانه داشته باشیم، دربارهی کتاب حرف بزنیم و حتی کتاب را ورق بزنیم، اما اینها الزاماً به معنایِ تواناییِ خواندن نیستند. خواندنِ حقیقی مستلزمِ تواناییِ تمرکز و ماندن در متن است؛ و فرهنگِ لحظهای، پیش از آنکه کتاب را از دست ما بگیرد، این توانایی را از ما میگیرد.
*در عصرِ اینستاگرام، دشمنِ کتاب الزاماً بیسوادی نیست؛ حواسپرتیِ سازمانیافته است.*
دشمنِ کتاب، نخواندن نیست؛ ناتوانی در تمرکز کردن و ماندن است.
و شاید معنایِ بنیادیِ کتابخواندن امروز همین باشد:
مقاومت در برابرِ فرهنگی که میخواهد هیچ چیز آنقدر مهم نباشد که بیش از چند دقیقه در ذهنِ ما بماند.
به نقل از کانالِ تبارشناسیِ کتاب