غبطه و مصلحت حقوقی ایران از نگاه حکیم طوس؛ موضوع (ماده ۶۶۷) قانون مدنی
علی توسلی*
از منظر حقوقی، دولت وکیل است و جامعه موکل، حکیم ابوالقاسم فردوسی، عقد وکالت میان دولت و ملت را، به یک باغ و باغبان تشبیه نموده، که باغبان، همان دولت است و وکیل جامعه می باشد و رسالت این باغبان را، از «دیوار باغ» تا «دفع خطر از ایران» را، در قالب نظم شعری، چنین توصیف نموده است.
۱. [زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشهی بد منه در میان]
این تعارف ادبی نیست.
وقتی یک بیت از صدها صفحه سیاستگذاری رساتر است
گاهی یک بیت شعر، از صدها صفحه قانون، سیاستگذاری و قانونگذاری، رساتر سخن میگوید.
این دو مصراع فردوسی از همانهاست:
"زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشهی بد منه در میان"
بیش از هزار سال از سرایش این بیت گذشته، اما امروز چنان تازه و هشداردهنده است که گویی شاعر در برابر تصمیمسازان جهان و صاحبان قدرت ایستاده و میگوید:
مراقب باشیم ایران و مردم ایران را به مخاطره نیندازیم.
فردوسی این سخن را در قالب اندرز خسروپرویز به شیرویه آورده است؛ اما مخاطب آن فقط یک پادشاه ساسانی نیست.
مخاطب آن، هر صاحب قدرتی در هر زمان و هر مکان از جهان انسانهاست.
۲. ایران، باغی که نباید دیوارش را فرو ریخت
فردوسی میگوید:
"که ایران چو باغیست خرم بهار
شکفته همیشه گل کامگار"
آن حکیم، ایران را باغ میبیند؛ باغی که اگر درست نگهداری شود، آباد و شکوفا خواهد بود وگرنه ممکن است به "سرزمینی سوخته و سرمایههایی از دسترفته" تبدیل شود.
او بلافاصله هشدار میدهد:
"اگر بفکنی خیره دیوار باغ
چه باغ و چه دشت و چه دریا چه راغ"
کشور فقط خاک و مرز و منابع نیست.
کشور، "رضایت و رفاه مردم" است؛ "امید و اعتماد مردم" است.
و بعد از این مقدمه، آن حکیم بشریت و خرد آیندهنگری، به نقطه اصلی میرسد و پند نهایی را به زمامداران جهان پیشنهاد میدهد:
"نگر تا تو دیوار او نفکنی
دل و پشت ایرانیان نشکنی"
این شاید کوتاهترین تعریف از مسئولیت حکومتها در زمامداری کشورها باشد:
دیوار کشور را نشکنیم، دل و پشت مردم را نشکنیم.
۳. قدرت، امتیاز نیست، امانت است
قدرت، امتیاز نیست، "فرصت عمران کشور و خدمت به مردم" است.
هر منصبی روزی پایان مییابد، اما "آثار تصمیمات صاحبان قدرت ممکن است دهها و صدها سال بر زندگی مردم "باقی بماند.
از همینجاست که شاهنامه، از یک اثر حماسی، به یک «کتاب حکمرانی» تبدیل میشود.
پرسش فردوسی از صاحبان قدرت، امروز میتواند این باشد:
با ایران چه میکنیم؟
آیا تصمیمهای ما دیوار باغ را محکمتر میکند یا ترک بیشتری بر آن میاندازد؟
آیا مردم پس از هر تصمیم، امنیت و امید بیشتری دارند یا اضطراب و ناامیدی بیشتری؟
۴. هشدار بزرگ: بیپناهان را وارد بازی سیاست و قدرت نکنیم.
و سپس حکیم طوس حرف آخر را میزند و هشدار بزرگ را به بشریت میدهد:
"زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشهی بد منه در میان"
این هشدار، فقط یک توصیه اخلاقی نیست؛ میتوان آن را یک «اصل حکمرانی حکیمانه» دانست.
تلمیح و کنایه دیگر فردوسی به ما این است:
«بیپناهان را وارد بازی قدرت و سیاست نکنیم.»
زن و کودک نماد کسانی هستند که کمترین امکان دفاع از خود را در برابر تصمیمات قدرت دارند و «بوم ایرانیان» همان سرزمینی است که همه ما در آن شریکیم.
مردم در مقابل تحریم، تورم، فقر بنیانکن، ناامنی در دارایی و سرمایههای خود، و خصوصاً کاهش ارزش پول ملی کشور، که میتوان آن را یکی از مظاهر اقتدار اقتصادی کشور دانست، بیپناهند.
واقعیتهای جامعه را نمیتوان انکار کرد.
امروز اکثریت ما، جز عدهای قلیل، «در مقابل زندگی، زانو زدهایم» و قادر به تأمین یک "حیات شرافتمندانه" نیستیم.
"نجابت ایرانی، عشق و غبطه میهن، دهان ما را"، دوخته است.
۵. ایران، ملک هیچ دولت و جناحی نیست
ایران ملک هیچ دولت، جناح، حزب و گروهی نیست.
ایران متعلق به همه ایرانیان است.
ایران، امانتی تاریخی است که نسل امروز موقتاً در اختیار دارد.
ما مالک ایران نیستیم؛ امانتدار ایرانیم.
از همین رو، در اداره، تصمیمسازی، مدیریت و آیندهسازی کشور، همه باید سهم داشته باشیم و در سرنوشت ایران، نقشآفرین باشیم.
در یک کلام:
"نسخه نجات ایران، در "جمهوریت" است.
جمهوریت، یعنی باور به اینکه ایران متعلق به مردم است و مردم باید در تعیین سرنوشت خود و تصمیمات بزرگ کشور، سهم واقعی داشته باشند.
۶. وقتی منافع شخصی با منافع ایران، یکی پنداشته شود
اگر کسانی به تنهایی خود را مالک ایران بدانند، ممکن است حتی کسی بتواند دهها کشتی بخرد، تراستی شود، سرمایه ملت را ببرد و برنگرداند و در برابر ربایش نیز، پاسخگو نباشد، در حالی که همه باور داریم:
«ایران، امانت ما ایرانیان است.»
و ما باید خود را امانتدار ایران بدانیم، نه مالک آن.
بزرگترین خطر برای یک کشور همیشه دشمن خارجی نیست.
گاهی خطر از جایی آغاز میشود که صاحبان قدرت و نفوذ، میان منافع خود و منافع کشور تفاوتی نبینند و دل یک "ملت انقلابی"، "موحد" و "میهنپرست" را خالی کنند.
۷. کشورها یکباره فرو نمیریزند.
پند تاریخ این است که کشورها معمولاً با یک ضربه فرو نمیریزند.
گاهی با صدها تصمیم کوچک فرسوده میشوند:
با بیعدالتیهای کوچک،
با وعدههای عملینشده،
با قانونگریزیهای توجیهشده،
با فسادهای عادیشده،
و در یک کلام، با "بیاعتنایی به صدای مردم".
دیوار باغ معمولاً یکباره فرو نمیریزد، آجر به آجر از آن کم میشود.
و روزی میرسد که میبینیم باغی که قرنها برای ساختنش هزینه شده، دیگر، دیواری ندارد.
آن روز، توهم، آمار و گزارش نمیتواند واقعیت را، تغییر دهد.
۸. باغ را با توهم نمیتوان آباد کرد.
باغ را با اعتماد، عدالت، عقلانیت، مسئولیتپذیری، پاسخگویی و "مشارکت ملت در تصمیمسازی" برای ایران باید آباد کرد.
"حقیقت مانند گل سرخ است که خار هم دارد".
باید این حقیقت و واقعیت را امروز در جهان پذیرفت:
جهان در مقابل ماست، ما تنهایم، در بسیاری از عرصهها با نابرابری جدی قدرت مواجهیم.
توازن قدرت در اطلس جهان، برقرار و یکسان نیست و در موازنه قدرت سخت و نرم، زور ما به جهان و زمامداران بارحم و بیرحم آن، نمیرسد.
پس سیاست عاقلانه آن است که واقعیت قدرت را، بشناسیم و میان آرمان و امکان، فاصله بگذاریم.
۹. اندازه قدرت را بشناسیم تا خطر را از ایران دور کنیم
عقل سیاسی حکم میکند که در سیاست خارجی نیز واقعیت را ببینیم.
نه انکار قدرت خود، راهحل است و نه نادیده گرفتن قدرت دیگران.
گاهی باید از آرمانگرایی پرهزینه فاصله گرفت و با شناخت دقیق موازنه قدرت، راهی را انتخاب کرد که کمترین هزینه و بیشترین منفعت را، برای ایران داشته باشد.
حقیقت را باید دید، حتی اگر تلخ باشد.
زیرا هدف نهایی سیاست، نمایش قدرت نیست،
"هدف، حفظ ایران" است.
و شاید این همان جایی باشد که سخن فردوسی با عقل سیاسی امروز پیوند میخورد:
"به اندازه بود، باید نمود
تا دفع خطر از ایران نمود
و قفل بسته سیاست گشود".
۱۰. اگر فردوسی امروز در اتاق قدرت بود...
شاید بد نباشد صاحبان قدرت، پیش از هر تصمیم بزرگ، لحظهای درنگ کنند و از خود بپرسند:
آیا این تصمیات، دیوار باغ ایران را محکمتر میکند یا از آن آجری کم میکند؟
آیا دل و پشت ایرانیان را استوارتر میکند یا میشکند؟
و شاید اگر فردوسی امروز زنده بود، پرسش نهایی او از صاحبان قدرت این بود:
با ایران چه میکنید؟
و پاسخ این پرسش را نه در گزارشها و آمارها، بلکه باید در زندگی واقعی مردم ایران جستوجو کرد.
زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشهی بد منه در میان
این تعارف ادبی نیست.
هشدار است.
گرچه خدا هم، یار است
و ایران هم بیدارست.
مهر ۱۴۰۵
*وکیل پایه یک دادگستری