صبح است اول مهر...
* علیرضا گودرزی
پاییز آمد و دوباره سال تحصیلی شروع شد؛ مثل همه سالها و دهههای اخیر. رفت و آمد کودکان محصل، ترافیک صبحگاهی، هوای خنک اول صبح و دوباره پاییز.
چندین سال است که دیگر مدرسه و دانشگاه مثل قبل نیست. همه چیز از سال کرونا شروع شد؛ وقتی که مدرسهها و دانشگاهها یک روز بسته شدند و دیگر کسی نمیدانست که کی باز میشوند. بالاخره واکسن هم آمد و منتظر بودیم که همهچیز به وضع قبل درآید، اما نشد. دیگر هیچ وقت به روزهایی که برف تا کمر میبارید و باز به مدرسه میرفتیم، برنگشتیم. سالهای بعد بهانه زیاد بود برای رفتن: ناترازی، سرما، آلودگی، و پارسال هم جنگ.
آنلاین شدن مدارس و دانشگاهها چند سال است که دیگر نرمال شده، در هر اداره چند بچه میبینی که با مادر یا پدرشان به سر کار رفتهاند و جدول ضرب به معلم توی موبایل پس میدهند و دانشجوها دیگر آزادانه سر کلاس نمیروند و فقط با "هندزفری" با استاد در ارتباطند. چند ساعت بچههای جامعه در سامانه شاد و دیگر بسترهای برخط چرت میزنند و در نهایت باز هم به تنهایی عمیق خود در گوشی موبایل فرومیروند. صدای کودکان در خیابان موقع تعطیلی مدارس، دیگر با کلاغهای پاییزی همنمیخورد و دانشجویان در پیادهروها بهدنبال کشف عجایب جامعهای نیستند که باید بهزودی، دیگر تمام و کامل وارد آن شوند.
نرمال جدید را بپذیریم یا نه، به آن عادت کردهایم. اول مهر آن وجد قبل را به خیابان و جامعه نمیآورد و همه منتظریم تا بهزودی خبر آنلاینشدن را بشنویم. اما امیدوارم، برای همه، برای بچهها و نوجوانان کشور و حتی برای فضای شهری و هیجان محیطی، امیدوارم که امسال سال بهتری باشد؛ ناترازی نباشد، آلودگی نباشد و جنگ هم نشود تا دستکم بچهها بتوانند آزاد و آرام به مدرسه و دانشگاه بروند و درس بخوانند و از حضور هم لذت ببرند.
اول مهر، تهران
*عضو تحریریه فصل سوم