رازِ بیباکی چمران و آرامش حسینی او
محمد امین صعودی*
نام شهید چمران که میآید، ناخودآگاه تصویرِ یک دانشمندِ مبارز در ذهن نقش میبندد؛ کسی که هم قلم داشت و هم تفنگ. اما اگر در نوشتههایش تأمل کنیم، میبینیم آن قدرتِ عجیبی که او را در سختترین میدانهای نبرد، آرام و بیپروا نگه میداشت، از سلاح یا دانش نبود. چمران از «توحید» به یک «بیباکیِ مطلق» رسیده بود.
او در کتاب «خدا بود و دیگر هیچ نبود» پرده از رازی برمیدارد که ریشهاش در مکتب توحیدیِ امام حسین (ع) است: اینکه وقتی قلبِ انسان تماماً از حضورِ خدا پر شود، دیگر جایی برای ترس از غیرِ خدا نمیماند. این همان توحیدی است که در کربلا به اوج رسید. در نگاهِ امام حسین (ع)، قدرتِ ظاهریِ دشمن، هیاهوی لشکرها و تهدیدِ مرگ، همه «غیر» بودند و در برابرِ ابهتِ حق، رنگ میباختند. امام حسین (ع) به ما میآموزد که اگر انسان به مقامی برسد که جز خدا نبیند، آنگاه به قدرتِ «فنا» میرسد؛ قدرتی که در آن، فرد چنان با ارادهی الهی یکی میشود که دیگر «من» در کار نیست تا از چیزی بترسد. این همان معنایِ بلندِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» است.
چمران در یادداشتهایش میگوید: «احساس تنهایی شدیدی میکنم… من در یک طرف ایستادهام و خدا در طرف دیگر.»
این تنهایی، تنهاییِ ضعف نیست؛ این تنهاییِ «استغنا» است. یعنی او دیگر به هیچ تکیهگاهِ زمینی (پست، مقام، نگاه مردم، حتی جان خود) نیاز ندارد. وقتی انسان درونش را از همه بتهای کوچک و بزرگِ دنیا – که همان «غیر» هستند – خالی میکند، ظرفِ وجودش چنان از نورِ خدا پر میشود که دیگر «غیر» را نمیبیند. وقتی «غیر» دیده نشود، چه چیزی برای ترسیدن باقی میماند؟
مشکلِ ما در زندگیِ امروز این است که هزاران خدای کوچکِ فرعی ساختهایم: «اگر فلانکس چه بگوید؟»، «اگر پولم را از دست بدهم چه؟»، «اگر آیندهام به خطر بیفتد چه؟». ما قطعهقطعه شدهایم و هر تکه قلبمان به یک «اسبابِ دنیوی» گره خورده است. برای همین است که مضطربیم. اما چمران و شاگردانِ مکتبِ حسین (ع)، این گرهها را با تیغِ توحید بریده بودند.
راه رسیدن به آن بیباکیِ چمرانی و آن آرامشِ حسینی، «خالی کردنِ دل» است. باید از همه تجلیاتِ فریبنده دنیا گذشت تا به ذاتِ حق رسید. آن وقت است که انسان، حتی در میانه طوفانِ بلا، آرام میگیرد. چرا که به یقینی رسیده است که در آن، تنها حقیقتِ جاری در جهان، اراده محبوب است. در چنین نگاهی، زندگی و مرگ، سود و زیان، همه در برابر عظمتِ او کوچک میشوند و جمله چمران معنا مییابد: خدا بود و دیگر هیچ نبود.
منبع: جمهور