وکیل؛ آنجا که دفاع از حق، نیازمند استقلال است

وکیل؛ آنجا که دفاع از حق، نیازمند استقلال است

مهدی باقری*

وکالت را نمی‌توان صرفاً یکی از مشاغل حقوقی دانست. وکیل در فرایند دادرسی، در کنار قاضی و سایر اجزای دستگاه عدالت، نقشی دارد که نتیجه آن باید رسیدن به حقیقت و اجرای عدالت باشد. به همین اعتبار است که هرگاه سخن از دادرسی عادلانه به میان می‌آید، سخن از حق دسترسی به وکیل و ضرورت استقلال او نیز ناگزیر مطرح می‌شود.

«اصول اساسی نقش وکلا» که در هشتمین کنگره سازمان ملل متحد در سال ۱۹۹۰ به تصویب رسید، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود: همه اشخاص حق دارند برای حمایت و تثبیت حقوق خود و دفاع از خویش در تمام مراحل دادرسی کیفری از مساعدت وکیل منتخب خود برخوردار باشند. این سند، استقلال وکیل را یک امر تشریفاتی نمی‌داند؛ بلکه دولت‌ها را مکلف می‌کند شرایطی فراهم آورند که وکیل بتواند وظایف حرفه‌ای خود را بدون ارعاب، مانع‌تراشی، آزار یا دخالت ناروا انجام دهد.

در این میان، اصول ۱۶ تا ۲۲ این سند اهمیت ویژه‌ای دارد. وکیل نباید به سبب انجام وظیفه قانونی خود با تهدید به تعقیب یا مجازات مواجه شود؛ اگر امنیت او به دلیل انجام وظیفه حرفه‌ای در معرض خطر قرار گرفت، مقامات باید از او حمایت کنند؛ و مهم‌تر از همه، وکیل نباید به صرف دفاع از یک شخص، با موکل یا موضوع اتهام او یکی دانسته شود. این تفکیک، از ابتدایی‌ترین الزامات عدالت است: وکیلی که از حقوق متهم دفاع می‌کند، لزوماً مدافع رفتار یا عقیده موکل خود نیست؛ او مدافع «حق دفاع» است.

حتی در برابر دادگاه نیز اصل بر آن است که حق حضور وکیل محترم شمرده شود و محروم کردن او از حضور، جز بر اساس قانون و تشریفات قانونی، قابل توجیه نباشد. همچنین ارتباط وکیل و موکل باید محرمانه بماند و وکیل برای اظهاراتی که با حسن نیت و در چهارچوب وظایف حرفه‌ای خود در جریان دادرسی بیان می‌کند، از حمایت‌های لازم برخوردار باشد.

این اصول البته به معنای قرار گرفتن وکیل فراتر از قانون نیست. وکیل نیز مانند هر شهروند دیگری در برابر قانون مسئول است و استقلال حرفه‌ای او هرگز به معنای نظارت‌ناپذیری یا مجوز رفتار خارج از قانون نیست. مسئله دقیقاً بر سر مرز میان «اجرای قانون» و «مداخله ناروا در امر دفاع» است؛ مرزی که رعایت آن برای اعتبار دستگاه عدالت ضروری است.

اگر وکیل در هنگام انجام وظیفه قانونی خود با مانع، تهدید یا فشاری مواجه شود، نخستین پرسش نباید این باشد که «چرا وکیل چنین دفاعی می‌کند؟» بلکه باید این باشد که «آیا دفاع او در چهارچوب قانون انجام شده است؟» زیرا پاسخ به این پرسش، معیار درست و عادلانه‌ای برای تشخیص مسئولیت است.

دفاع از حقوق یک متهم، دفاع از جرم نیست؛ همان‌گونه که دفاع از حقوق یک خواهان، دشمنی با طرف مقابل محسوب نمی‌شود. وکیل وظیفه دارد حقوق موکل خود را در مسیر قانون پیگیری کند و همین وظیفه است که در نظام دادرسی، برای او جایگاهی مستقل و محترم ایجاد می‌کند. در تحلیل‌های حقوقی مرتبط با استقلال وکالت نیز بر همین معنا تأکید شده است که استقلال وکیل برای تحقق حاکمیت قانون و تضمین دادرسی عادلانه است، نه برای ایجاد امتیازی شخصی برای وکیل.

از این منظر، احترام به وکیل در حقیقت احترام به حق دفاع شهروندان است. پلیس، دادسرا، دادگاه و وکیل، هر یک جایگاه و وظیفه قانونی خود را دارند و عدالت زمانی محقق می‌شود که هیچ‌یک از این جایگاه‌ها به جای دیگری ننشیند. ضابط باید در حدود اختیار قانونی خود عمل کند، مقام قضایی باید بی‌طرفی و استقلال خود را حفظ کند و وکیل نیز باید بتواند بدون ترس و فشار ناروا، وظیفه دفاعی خویش را انجام دهد.

حاکمیت قانون تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که قانون برای همه یکسان باشد؛ هم برای متهم، هم برای شاکی، هم برای ضابط، هم برای قاضی و هم برای وکیل. استقلال وکیل در چنین منظومه‌ای نه امتیاز وکیل، بلکه سپری برای حق دفاع مردم و یکی از پایه‌های اعتماد عمومی به عدالت است.

*پژوهشگر

وبلاگ

ارسال نظر