نقد فیلم: مقاومت دوگل در نگاه دوربین
فیلم "دوگل" زندگینامهٔ ژنرال بزرگ فرانسوی که نقطهٔ اوج آن در بئر حکیم و پیش از فیلم دوم رقم میخورد، یک اثر سینمایی خوب، خندهدار و سرگرمکننده با حالوهوای فیلمهای جنگی کلاسیک دههٔ ۶۰ است.
گروه ترجمه فصل سوم:
این فیلم زندگینامهٔ ژنرال بزرگ فرانسوی که نقطهٔ اوج آن در بیر حاکیم و پیش از فیلم دوم رقم میخورد، یک اثر سینمایی خوب، خندهدار و سرگرمکننده با حالوهوای فیلمهای جنگی کلاسیک دههٔ ۶۰ است.
شاید به این دلیل که این فیلم بر اساس زندگینامهای نوشته یک انگلیسی (جولیان جکسون با عنوان «اندیشهای خاص از فرانسه: زندگی شارل دوگل») ساخته شده، این فیلم زندگینامهای به کارگردانی آنتونن بودری، که بسیار لذتبخش و سرشار از رویدادهای پرشتاب است، عنصری از فاصلهگذاری طنزآمیز دارد. این فیلم که نخستین قسمت از دو بخش است، با نگاهی خوشبینانه و البته همراه با همدلی طبیعی، به شخصیت قهرمان بزرگ جنگ جهانی دوم در فرانسه میپردازد که سیمون آبکاریان، بازیگر ارمنیتبار فرانسوی، با وقاری شهادتگونه و تا حدی مضحک، آن را به تصویر کشیده است.
دوگل تبعیدی بلندپروازی است در لندن که از پذیرش ننگ دولت ویشی و تسلیمشدن آن به نازیها، که به دست مارشال فیلیپ پتن (آلن لیبو) و دریاسالار فرانسوا دارلان (ماتیو کاسوویتس) نمایندگی میشوند، سر باز میزند. به دلایلی که بعداً روشن میشود، سرنوشت دوگل بهگونهای مرموز با سرنوشت یک جوان میهنپرستِ پرشور به نام فرنان بونیه دو لا شاپل (فلوریان لزیه) که بزرگترین طرفدار دوگل است، گره میخورد. لطایف ظریف کمدی، بخشی از چیزی است که این فیلم را به فیلمهای جنگی دههٔ ۶۰ شبیه میکند، اگرچه ظاهراً تا سال ۲۰۲۶ طول کشیده تا سینمای فرانسه با این نماد ملیِ جنجالی خود کنار بیاید. هیچکس در این فیلم بهاندازهای گستاخ نیست که دربارهٔ تطابق نام «دوگل» با سرنوشت یک قهرمان فرانسوی اظهارنظر کند.
بزرگترین حامی او (و حتی از برخی جهات، پدیدآورندهٔ او) پس از سقوط فرانسه در سال ۱۹۴۰، وینستون چرچیل است که سایمون راسل بیل با شور و گیرایی وصفنشدنی نقش او را بازی میکند – خوشبختانه دیدن یک نقش سینمایی تجاری شایستهٔ این بازیگر، مایهٔ آسودگی است. به یاد ندارم در هیچ نقشآفرینی دیگری از چرچیل، بیشتر دیالوگهایش به فرانسوی باشد؛ این گونهاست که او بیشتر با دوگل صحبت میکند. آیا فرانسوی چرچیل واقعاً تا این حد خوب بود؟ نگرش چرچیل، توأم با دلخوری، محبت و گاه خشم شدید است، اما او در دوگل یک روحیهٔ همسان میبیند: یک فردِ رمانتیک، سرکش و میهنپرست. بیل در سکانسهای گفتوگوی طولانی خود با آبکاریان، در حالی که با خوشرویی شامپاین مینوشند، حالوهوایی شکسپیری به صحنه میدهد. نمیدانم فیلم دوم لحظهٔ افسانهای را شامل میشود که از دوگل میپرسند سه اروپایی مهم چه کسانی هستند و او بیدرنگ پاسخ میدهد: «دانته، گوته، شاتوبریان». و وقتی از شکسپیر میپرسند، او با بیتفاوتی میگوید: «اروپایی؟»
فیلم همچنین با شتاب، ورود دوگل را به بریتانیا پس از سقوط فرانسه به تصویر میکشد، جایی که چرچیل با زیرکی او را بهعنوان محافظ واقعی آتش فرانسه معرفی میکند تا دولت ویشی را تضعیف نماید. به او کارکنان، یک خانه و اجازهٔ پخش برنامههای رادیویی بیبیسی برای جمعکردن نیروهای مقاومت فرانسه داده میشود، که دوگل بهطرز خندهداری نسبت به همهٔ اینها ناسپاسی میکند. سپس او گروهی نامنظم از فرانسویان خارجنشین را به عنوان کابینهٔ خود گرد هم میآورد، درست مانند زندانیان فیلم «گریز بزرگ» جان استرجس که به نقشهٔ بزرگ میپیوندند. دوگل با خونسردی وحشت ناشی از بمباران بیرحمانهٔ ناوگان فرانسه در بندر الجزایری مرسالکبیر در سال ۱۹۴۰ به دست چرچیل را میپذیرد – که در آن نزدیک به ۱۳۰۰ نظامی فرانسوی کشته شدند – تا از افتادن این نیرو به دست نازیها جلوگیری کند. فیلم نشان میدهد که دوگل با رئالپولیتیک بیرحم خود، اهمیتِ مماشات با چرچیل را درک میکرد، در عین حال که مرسالکبیر را داوری بر بزدلی ویشی میدانست.
سپس، شاهد کمدی پرشور ماجراهای شخصی آشفتهٔ دوگل در آفریقا هستیم که در چاد و کامرون برای فرانسهٔ آزاد خود حمایت مییابد؛ چرچیل این اقدامات را اگرچه مضحک، اما جسورانه تحسین میکند. اما آفریقا اهمیت دارد. یک فیلم انگلیسی-هالیوودی احتمالاً نقطهٔ عطف جنگ برای بریتانیا را در دراماتیزهکردن نبوغ مونتگومری در العلمین به تصویر میکشید. اما این فیلم فرانسوی در عوض، بر قهرمانی یک تیپ کمنیرو از فرانسهٔ آزاد در صحرای بیرحاکیم به فرماندهی ژنرال ماری-پیر کونیگ (بنوآ مژیمل) تأکید میکند؛ آنها با الهام از دوگل، در برابر نیروهای برتر رومل ایستادگی میکنند و به نیروهای بریتانیایی فرصت عقبنشینی و سازماندهی مجدد میدهند.
و بدینترتیب، دوگل بارها در نظر بریتانیاییها محبوب و نامحبوب میشود؛ بریتانیاییها نگرانند که سرگذشتِ اپرتوارِ سیاسی او در لندن، موقعیت بریتانیا را در نظر فرانکلین دی. روزولت، رئیسجمهور آمریکا (کمپبل اسکات) تضعیف کند. فیلم همچنین دیدگاه متفاوت دوگل و چرچیل را نسبت به ناجیِ آمریکایی به ما نشان میدهد. فیلم با بازگشت دوگل به حلقههای درونی قدرت متفقین، پس از رویدادهای شگفتانگیز آفریقا، به سرعت پیش میرود و سپس متوقف میشود. فیلم دوم احتمالاً داستان را از آن نقطه به بعد ادامه خواهد داد. اما این قسمت، بهشکلی سرگرمکننده، گونهای رابطهٔ برادرانه یا همبازیِ دوگل و چرچیل است؛ یک جفتِ جنگی که به سوی افتخار میتازند و سپس به افولِ آرامِ دوران صلح پسااستعماری میرسند.
منبع: گاردین