وقتی گرسنگی اخلاق را در جامعه می‌بلعد!

وقتی گرسنگی اخلاق را در جامعه می‌بلعد!

جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و روزنامه نگار در یادداشتی به بررسی و آسیب‌شناسی واکنش‌های عمومی به ویدئو سرقت گوشی موبایل از یک پاکبان در یکی از خیابان‌های مشهد پرداخته است.

 فصل سوم؛ جعفر بخشی بی‌نیاز نویسنده و روزنامه‌نگار: روزانه ده ها و صدها سرقت خرد و کلان در خیابان های ایران رخ می دهد. برخی ها با قاب دوربین روی چشم مردم می نشیند و برخی دیگر همچنان پنهان می ماند. اما ویدئوی سرقت گوشی از یک پاک‌ بان در یکی از خیابان‌های مشهد واکنش های بسیار تندی را از ذات کثیف سارقان به اجماع رساند و عموما این حرکت را ناجوانمردانه و بسیار پست توصیف کردند.‌

موجی از خشم و توهین‌ها به سمت آن دو موتور سوار پس از سرقت گوشی پاک بان روانه شد و همه بر سر یک چیز اتفاق نظر داشتند که آن‌ها پست‌ ترین موجودات هستند. اما اگر ما تنها در سطح توهین به سارق یا سارقین متوقف شویم ؛ در واقع از اصل ماجرا و فاجعه‌ای که در حال رخ دادن است غافل مانده‌ایم.

سوال اصلی این نیست که آن‌ها چه کردند که سوال اصلی این است که چه شد که جامعه به مرحله‌ای رسید که سارقان برای یک گوشی موبایل معمولی از یک پاک‌ بان حتی ذره‌ای رحم یا تردید در خود نمی‌بینند. 

 ما نباید اجازه دهیم خشم عمومی ؛ صرفاً در مسیرِ فحاشی و نفرین به سارقان تخلیه شود. چرا که این سارقان ؛ محصولِ یک سیستمِ معیوب و یک اقتصادِ ویرانگر هستند. وقتی شکم‌های خالی ؛ صدای خرد شدنِ مرام‌ و اخلاق را در می‌آورند ؛ وقتی فقر چنان تند و تیز می‌شود که نان از ارزشِ انسانی پیشی می‌گیرد آنگاه با هیولایی روبه‌رو هستیم که دیگر نه با دعای خیرِ خیر خواهان آرام می‌شود و نه با سرزنشِ منتقدان.

بله. سارق سارق است و جرم او قابل توجیه هم نیست و باید که مجازات شود ؛ اما نباید از چشم‌ پوشیدنِ جرمِ بزرگتر غافل شد. جرمِ بزرگتری که این وضعیتِ روانی و اقتصادی را در جامعه نهادینه کرده است. وقتی دولت ؛ سیاست‌های اقتصادی را به گونه‌ای پیش می‌برد که لایه متوسط جامعه در سقوط قرار می‌گیرد و لایه‌های پایین‌تر در مرزِ گرسنگی و ناامیدی مطلق می‌لرزند ؛ در واقع زمینه‌ سازی می‌کند برای روزی که تیغِ نیاز بر گلوی هم‌ وطن کشیده شود. 

‌ وقتی تورم ؛ وعده‌های وعده‌ داده‌ شده را می‌بلعد و عدالت توزیع ثروت به یک افسانه تبدیل می‌شود ؛ جامعه دچار نوعی کرختی و بی حسی ؛ یا بی‌ قانونی و بی‌ هویتی اخلاقی می‌شود.

در چنین فضایی سارقی که از یک پاک‌ بان که نمادِ ساده‌ زیستی و تلاشِ شریف است اموالش را می‌رباید در واقع قربانیِ یک ساختارِ سارقه است که فرصت‌های عادلانه را از چنگ مردم درآورده است. وقتی بقا شرطِ اولِ زندگی شود ؛ اخلاق به کالایی لوکس تبدیل می‌شود که تنها ثروتمندان توانِ خریدنش را دارند.

اگر می‌خواهیم از سرقت گوشی در خیابان ها جلوگیری کنیم ؛ نباید فقط به دنبال گشت زدن در خیابان‌ها باشیم؛ باید به دنبال بازگرداندنِ کرامت انسانی از طریق عدالت اقتصادی و ثبات اجتماعی باشیم.

تا زمانی که حاکمیت مسئولیت خود را در تامین امنیتِ معیشتیِ مردم ایفا نکند ؛ هر چقدر هم که سارقان را لعن کنیم ؛ باز هم در حالِ درمانِ عرضیِ یک بیماریِ ساختاری هستیم. سارق تنها یک بیمار است اما علتِ اصلیِ زایشِ برخی سارقین ؛ حاکمیتِ بی‌رحمِ اقتصاد است.

انتهای پیام/

وبلاگ

ارسال نظر