هنر رندانه زیستن با مسئولیت حقوقی!

هنر رندانه زیستن با مسئولیت حقوقی!

نسترن غیاثوند قزوینی وکیل دادگستری نوشت: ما معمولاً برای ورود به حرفه وکالت سال‌ها مطالعه می‌کنیم؛ قانون می‌خوانیم، تحلیل و استدلال حقوقی را تمرین می‌کنیم و می‌کوشیم در دفاع از حقوق دیگران توانمند شویم. اما کمتر کسی به ما می‌آموزد چگونه با فشار روانی ناشی از وکالت زندگی کنیم.

فصل سوم؛ نسترن غیاثوند قزوینی وکیل دادگستری و مدرس دانشگاه در یادداشتی نوشت: «سلام استاد، بنده صادقانه تحت فشار روانی زیادی هستم. نمی‌دانم مقتضای ذات این دوره است یا من سخت گرفته‌ام یا کلاً این‌کاره نیستم. فلذا نیازمند کمک هستم، چراکه با فروپاشی 🤏🏻 انقدر فاصله دارم. مرحمت بفرمایید فرصت بدهید فردا چند کلامی صحبت کنیم.»

این پیام یکی از کارآموزانم بود؛ چند جمله ساده و صادقانه که بهانه نوشتن این یادداشت شد. شاید آنچه بیش از همه توجهم را جلب کرد، تردیدی بود که پشت پرسش‌ها و حال‌وهوای روحی او پنهان شده بود: آیا این فشار، اقتضای طبیعی حرفه وکالت است؟ آیا من بیش از اندازه سخت می‌گیرم؟ یا شاید اساساً برای این کار ساخته نشده‌ام؟

تصور می‌کنم بسیاری از ما در مقطعی از مسیر حرفه‌ای خود با صورت‌های دیگری از همین پرسش روبه‌رو شده‌ایم؛ شب‌هایی که پرونده‌ای ذهنمان را رها نمی‌کند، خواب‌هایی درباره پرونده و دادگاه، نگرانی از نتیجه‌ای که هنوز معلوم نیست و احساس مسئولیتی که گویی در آن نباید هیچ اشتباهی رخ دهد.

حمل این بار سنگین در کنار ایفای وظایف وکالتی ممکن است به‌تدریج این احساس تلخ را در ما ایجاد کند که با وجود همه مطالعات و تلاش‌ها، باز هم کافی نیستیم.

به نظرم، همین پیام فرصتی است برای طرح موضوعی که کمتر از اندازه اهمیتش درباره آن صحبت می‌کنیم: «مهارت زیستن با مسئولیت حقوقی».

ما معمولاً برای ورود به حرفه وکالت سال‌ها مطالعه می‌کنیم؛ قانون می‌خوانیم، تحلیل و استدلال حقوقی را تمرین می‌کنیم و می‌کوشیم در دفاع از حقوق دیگران توانمند شویم. اما کمتر کسی به ما می‌آموزد چگونه با فشار روانی ناشی از وکالت زندگی کنیم.

وکالت فراتر از سروکار داشتن با ادله، مدارک و پرونده‌های قضایی است؛ این حرفه، مواجهه با انسان‌ها و بخش‌هایی از زندگی آنان است که گاه در دشوارترین لحظات خود قرار دارند.

پشت یک پرونده خانوادگی ممکن است اضطراب یک مادر یا آینده یک کودک باشد؛ پشت یک دعوای تجاری، حاصل سال‌ها تلاش یک کارآفرین؛ و پشت یک اختلاف مالی، تمام اندوخته زندگی فردی که به ما اعتماد کرده است. گاهی نیز تهدیدها و موقعیت‌های آسیب‌زا بخشی از واقعیت کارند.

طبیعی است که چنین مسئولیتی برای کسی که کارش را جدی می‌گیرد، بی‌تفاوتی به همراه نداشته باشد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که نگرانی موکل تماماً به وکیل سرایت می‌کند؛ جایی که پرونده از روی میز دفتر به خانه می‌آید، از خانه به خوابمان راه پیدا می‌کند و حتی در ساعت‌هایی که باید استراحت کنیم، ذهنمان همچنان در حال دفاع، اعتراض، پیش‌بینی و بازبینی کنش‌ها و واکنش‌هاست.

این وضعیت به‌ویژه در دوران کارآموزی دشوارتر می‌شود؛ زمانی که فرد هنوز تجربه کافی برای مواجهه با همه موقعیت‌ها را ندارد، از اشتباه کردن می‌ترسد، می‌خواهد توانمندی خود را اثبات کند و گاهی تصور می‌کند باید از همان ابتدا مانند وکیلی باتجربه عمل کند.

هم‌زمان ممکن است با نگرانی مالی، ابهام درباره آینده شغلی و ترس از قضاوت دیگران نیز روبه‌رو باشد. اما باید به خودمان یادآوری کنیم: انتظار بی‌نقص بودن از خود می‌تواند به باری فرساینده تبدیل شود.

یکی از دشوارترین درس‌های وکالت، تمایز میان مسئولیت و کنترل است. ما مسئول مطالعه و بررسی دقیق، صداقت با موکل، رعایت مهلت‌ها، انتخاب راهکار حقوقی متناسب، پیگیری متعارف و آگاه کردن موکل از خطرها و محدودیت‌های پرونده هستیم؛ اما نتیجه دعوا، تصمیم مرجع قضایی، رفتار طرف مقابل و تمام عوامل مؤثر بر سرنوشت پرونده در اختیار ما نیست.

بااین‌حال، گاهی در ذهن خود مرزی میان این دو باقی نمی‌گذاریم. اگر رأی برخلاف انتظار صادر شود، خود را سرزنش می‌کنیم؛ اگر موکل ناراضی باشد، حتی پس از انجام وظایف حرفه‌ای احساس گناه می‌کنیم؛ و اگر خطا و انحرافی وجود داشته باشد، بارها و بارها مسیر را در ذهن مرور می‌کنیم، گویی تکرار نگرانی می‌تواند نتیجه را تغییر دهد.

درحالی‌که حرفه‌ای بودن به معنای تضمین نتیجه نیست؛ بلکه به معنای به‌کارگیری دانش، دقت، صداقت و کوشش متعارف در محدوده مسئولیت حرفه‌ای است. این تمایز به معنای کم‌اهمیت شمردن سرنوشت موکل یا توجیه کوتاهی نیست.

اتفاقاً هرچه مسئولیت واقعی خود را دقیق‌تر بشناسیم، بهتر می‌توانیم آن را انجام دهیم. باید از خود بپرسیم: چه اقدامی در اختیار من است؟ چه موضوعاتی نیازمند بررسی بیشتر است؟ کجا باید از همکار باتجربه‌تری مشورت بگیرم؟ در کدام پرونده‌ها دانش و تخصص کافی دارم؟ از پذیرش چه موضوعاتی باید پرهیز کنم؟ و در نهایت، کدام بخش از نگرانی من دیگر به حل مسئله کمک نمی‌کند؟

انتهای پیام/

وبلاگ

ارسال نظر