تکامل در آتش: «محور مقاومت» ایران در دوران پساجنگ

تکامل در آتش: «محور مقاومت» ایران در دوران پساجنگ

آیا بازدارندگی منطقه‌ای ایران به طور دائمی تضعیف شده، یا شبکهٔ نیابتی آن در حال جهش به سوی نیرویی انعطاف‌پذیر است؟

گروه ترجمه فصل سوم:

 

تفاهم‌نامهٔ امضا شده بین ایالات متحده و ایران، به بیش از سه ماه جنگ مستقیم پایان داده است. این توافق که شامل لغو محاصرهٔ دریایی آمریکا و ایجاد صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای ایران است، چشم‌انداز ژئوپلیتیک را به‌طور بنیادین دگرگون کرده است.

بر اساس گزارش تحقیقاتی مرکز مطالعات الجزیره، این تفاهم‌نامه نشان‌دهندهٔ شکستی راهبردی برای اهداف اولیهٔ جنگی واشنگتن و عملاً کنار گذاشتن هدف تغییر رژیم است. این چارچوب همچنین پایان احتمالی جاه‌طلبی‌های اسرائیل برای هژمونی بی‌چالش منطقه‌ای را نشان می‌دهد و ایالات متحده به‌طور ضمنی ایران را به عنوان یک قدرت منطقه‌ای مشروع به رسمیت می‌شناسد.

با این حال، این درگیری طولانی، آزمونی سخت بر «محور مقاومت» ایران – شبکهٔ منطقه‌ای نیروهای متحد طرفدار ایران، از جمله حزب‌الله لبنان، حوثی‌های یمن و گروه‌های مسلح در عراق – تحمیل کرده است.

با فروکش کردن غبار، الجزیره با کارشناسان ایران به گفتگو نشسته است تا در تلاش برای واکاوی تلفات تاکتیکی، تطبیق‌های راهبردی و قابلیت‌های آیندهٔ شبکهٔ نیابتی تهران، به این پرسش حیاتی پاسخ دهد: آیا بازدارندگی منطقه‌ای ایران به طور دائمی تضعیف شده، یا محور در حال جهش به سوی نیرویی غیرمتمرکزتر و انعطاف‌پذیرتر است؟

 

تلفات تاکتیکی و بازدارندگی در داخل مرزها

برای دهه‌ها، ایران به متحدان منطقه‌ای خود به‌عنوان بخشی از دکترین «دفاع پیش‌دستانه» خود متکی بود که برای دور نگه داشتن درگیری‌ها از مرزهایش طراحی شده بود.

اما جالب اینجا است که در طول جنگ آمریکا و اسرائیل – زمانی که خاک ایران، زیرساخت‌های نظامی و امنیت ملی آن در معرض تهدید بود – تهران ترجیح داد تا حد زیادی به موشک‌ها، پهپادها و کنترل خود بر تنگهٔ هرمز تکیه کند، نه اینکه از تمام توان متحدانش استفاده کند.

در واقع، چندین عضو «محور مقاومت»، به ویژه حوثی‌ها، با احتیاط عمل کردند در حالی که می‌توانستند جبهه‌های جدیدی در درگیری بگشایند.

این خویشتن‌داری، موضوع بحث دربارهٔ آیندهٔ محور مقاومت است. آیا بازدارندگی منطقه‌ای ایران به‌طور دائمی تضعیف شده، یا به شبکه‌ای سست‌تر و غیرمتمرکزتر در حال تکامل است که نابودی آن دشوارتر است؟

نادر هاشمی، استاد سیاست خاورمیانه در دانشگاه جورجتاون، استدلال می‌کند که جنگ ضعف دکترین منطقه‌ای ایران را آشکار کرده است.

به گفته هاشمی: «در حال حاضر، محور در ضعیف‌ترین حالت خود از زمان شکل‌گیری قرار دارد». او خاطرنشان کرد که در طول درگیری، امنیت ملی خود ایران بر حزب‌الله اولویت داشت و نتیجه گرفت که دکترین دفاع پیش‌دستانه‌ٔ فراگیر «به‌طور قابل‌توجهی تضعیف شده است».

طرفداران این استدلال می‌توانند به تأثیر محدود حملات انجام‌شده توسط حزب‌الله و گروه‌های طرفدار ایران در عراق، در مقایسه با زرادخانهٔ تسلیحاتی خود ایران اشاره کنند. اما نگار مرتضوی، پژوهشگر ارشد مرکز سیاست بین‌الملل، معتقد است که این لزوماً به معنای شکست دکترین نیست.

در عوض، مرتضوی بر این باور است که دکترین دستخوش تطبیق راهبردی ضروری شده است. وی توضیح داد: «این دکترین محدودیت‌های خود را آشکار کرد، اما همچنین باعث تسریع در تغییر به سمت بازدارندگی مبتنی بر خاک خود شد». در حالی که شرکای منطقه‌ای برای گشودن جبهه‌های جدید و ایجاد عمق راهبردی حیاتی باقی ماندند، او خاطرنشان کرد که موشک‌های دوربرد ایران، پهپادهای ارزان‌قیمت و اهرم‌های کنترل بر تنگهٔ هرمز به ارکان جدید استراتژی دفاعی آن تبدیل شدند.

این امر بازدارندگی ایران را متمرکزتر می‌کند. پیشتر، دکترین دفاع پیش‌دستانه به این معنا بود که تهدید به گشودن جبهه‌ها در لبنان، عراق، یمن و سایر نقاط، دشمنان ایران را محتاط نگه می‌داشت. اما تمایل اسرائیل برای گشودن جنگ در چندین جبهه، که نشان‌دهندهٔ ضعف نسبی آن نیروها و تمایل خودش برای تحمل هزینهٔ آن درگیری‌ها بود، بازدارندگی ایران را تضعیف کرد. ایران با نشان دادن اینکه می‌تواند حملات را تحمل کند و به‌طور مستقیم، به شکلی قدرتمندتر از نیروهای متحدش، تلافی کند، بازدارندگی را به شکلی دیگر بازسازی کرده است.

احمد الکومی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر فلسطینی مقیم تهران، معتقد است که این نشانهٔ شکست نیست. او تأکید کرد که عملکرد محور، به‌ویژه توانایی حزب‌الله در تحمل ضربات سنگین، بسیاری را شگفت‌زده کرد: «تصمیم [ایران] در ابتدا برای پایبندی به متحدان، تصمیم درستی بود».

وی خاطرنشان ساخت که تهران همچنان این شبکه را به‌عنوان خط مقدمی ضروری در برابر حضور آمریکا و عملیات‌های اسرائیل می‌نگرد.

 

مسئله بازسازی

آزمون بعدی، بازسازی خواهد بود.

این تفاهم‌نامه نوید آزادسازی دارایی‌های ایران و ایجاد صندوق بین‌المللی بازسازی را می‌دهد – و در حالی که احتمالاً تلاش‌هایی برای محدود کردن آنچه ایران می‌تواند با این پول انجام دهد وجود خواهد داشت – پرسش‌هایی مطرح می‌شود که آیا تهران بر بازسازی داخلی متمرکز خواهد شد یا منابع را برای بازسازی قابلیت‌های نیابتی‌های آسیب‌دیده‌اش به کار خواهد گرفت.

هاشمی پیش‌بینی می‌کند که بازسازی دولت در اولویت مطلق قرار گیرد: «اولویت با دفاع، بازسازی توان پهپادی و موشکی ایران، حمایت از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بازسازی اتحادهای ایران خواهد بود. 

مرتضوی بهبود اقتصادی و بازدارندگی را مکمل یکدیگر می‌داند. او انتظار استراتژی دوگانه‌ای را دارد که در آن تهران هم در بازسازی داخلی برای تثبیت بازارها سرمایه‌گذاری کند و هم بازدارندگی نظامی خود را حفظ نماید. به گفتهٔ او، نهاد نظامی «بازسازی دفاع داخلی، بازسازی قابلیت‌های کلیدی و حفظ مشارکت‌های راهبردی منطقه‌ای را به‌عنوان بیمه‌ای در برابر ازسرگیری درگیری، در اولویت قرار خواهد داد».

 

جهش به سوی نیرویی غیرمتمرکز

برخی از متحدان ایران در چند سال اخیر به شدت ضربه خوردند و جنگ محدودیت‌های فرضی مبنی بر اینکه آنها به‌طور خودکار هر زمان که ایران مورد حمله قرار گیرد، جبهه‌های جدیدی می‌گشایند، را آشکار کرد. اما محور ریشه‌کن نشده است. در عوض، به نظر می‌رسد در حال تغییر شکل است.

یک پیامد محتمل، غیرمتمرکزتر شدن بیشتر است. جنگ به سازه‌های نظامی بزرگ و قابل‌رؤیت و خطوط تدارکاتی آسیب رسانده است.

همچنین نشان داد که هر یک از اعضای محور، محدودیت‌های محلی خود را دارد. حزب‌الله نبردی برای بقا در داخل لبنان دارد و مخالفان داخلی آن احساس می‌کنند فرصتی به دست آورده‌اند. گروه‌های مسلح عراقی در درون دولت ادغام شده‌اند که ملاحظات دیگری برای آنها ایجاد می‌کند و اغلب تمایل به ثبات دارند. حوثی‌ها نیز جنگ مخصوص خود را – هرچند متوقف‌شده – در یمن دارند و تعادلی ظریف بین ایجاد تهدیدی کافی برای بازدارندگی دشمنان منطقه‌ای از حمله، و در عین حال عدم ایجاد هرج‌ومرجی که باعث شود کشورهای همسایه تصمیم بگیرند که باید فوراً از آنجا خارج شوند، برقرار می‌کنند.

الکومی خاطرنشان می‌کند که استقلال عملیاتی، یک اصل عمدی در چشم‌انداز پساجنگ است. حفظ خودمختاری گروه‌های متحد به تهران این امکان را می‌دهد که مسئولیت مستقیم را انکار کند و در عین حال در همسویی راهبردی با منافع آمریکا و اسرائیل باقی بماند: «ایران در مرحلهٔ کنونی و آینده به سمت تقویت این رابطه و در عین حال حفظ استقلال [نیروهای متحد] حرکت خواهد کرد».

مرتضوی نیز موافق است که محور احتمالاً کمتر به زیرساخت‌های آسیب‌پذیر متکی و بیشتر به ابزارهای نامتقارن وابسته خواهد شد: «نتیجه به احتمال زیاد شبکه‌ای چابک‌تر، غیرمتمرکزتر و سازگارتر از نظر فناوری خواهد بود» که بر قابلیت‌های نامتقارن مانند جنگ سایبری، اطلاعاتی و موشک‌های دقیق‌تر متمرکز است تا ارتش‌های شبه‌متعارف.

هاشمی اشاره می‌کند که در حالی که گروه‌هایی مانند حوثی‌ها از لحاظ تاریخی مستقل‌ترین بوده‌اند، اما در نهایت «تنها به اندازه‌ای قوی و مؤثر هستند که جمهوری اسلامی بتواند باشد». با وجود آسیب‌ها، او انتظار دارد که تهران به‌طور تهاجمی برای بازسازی این شبکه تلاش کند، زیرا اهرم‌های حیاتی را در صحنهٔ منطقه‌ای برای آن فراهم می‌کند.

 

قابلیت‌های آینده

این اهرم، دلیلی است که محور بعید است ناپدید شود. این شبکه به ایران قدرت چانه‌زنی در سراسر منطقه و کارت‌های تشدید تنش بیشتری می‌دهد.

اما جنگ نشان داده است که این شبکه را شاید بتوان بهتر به‌عنوان گروهی از بازیگران متحد درک کرد که مایل به همکاری با یکدیگرند، اما تنها زمانی که این همکاری با ملاحظات محلی آنها، میزان احتمال حمله به آنها، و منافع خود ایران همخوانی داشته باشد.

الکومی تأکید می‌کند که تهران در حال آماده‌سازی قابلیت‌های آیندهٔ خود است: «یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که ایران خواهد آموخت این است که برای جنگ بعدی آماده خواهد بود». او همچنین پیش‌بینی کرد که حمایت از جنبش‌های مقاومت از طریق کانال‌های مستقیم و پنهان ادامه خواهد یافت.

همان‌گونه که مرتضوی خلاصه کرد، منطقه در حال ورود به دوره‌ای از رقابت مدیریت‌شده است. متحدان ایران اکنون ممکن است تنها یکی از مؤلفه‌های یک استراتژی بازدارندگی گسترده‌تر و یکپارچه‌تر باشند، اما آنها همچنان نیرویی انعطاف‌پذیر و در حال جهش هستند که برای نمایش قدرت در خاورمیانه‌ای متلاطم طراحی شده‌اند.

 

منبع: الجزیره

بین الملل

ارسال نظر