در دشوارترین میدان دفاع؛ روایت وکیل عبدالصمد خرمشاهی از هنر وکالت کیفری

در دشوارترین میدان دفاع؛ روایت وکیل عبدالصمد خرمشاهی از هنر وکالت کیفری

وکیل عبدالصمد خرمشاهی چهره شناخته شده وکالت کیفری در ایران، در جمع وکلای جوان از تجربه سال‌ها وکالت در امر دفاع از موکلان در پرونده های جنایی سخن گفت.

به گزارش فصل سوم، نشست با شعر حافظ آغاز شد؛ غزلی که با دعوتی به فروتنی و امید، فضای جلسه را از همان ابتدا رنگ و بویی متفاوت بخشید. پس از آن، عبدالصمد خرمشاهی سخن را در دست گرفت و از موضوعی گفت که برای او نه صرفاً یک حوزه حرفه‌ای، بلکه بخشی از تجربه چند دهه حضورش در دادگاه‌ها بود: پرونده‌های کیفری سنگین.

او سخنانش را با تصویری از محدودیت و امکان آغاز کرد: «آب دریا را اگر نتوان کشید، به قدر تشنگی باید چشید.»

وکیل خرمشاهی سپس توضیح داد که نمی‌توان در یک نشست همه آنچه را طی سال‌ها در دادگاه‌ها و پرونده‌های دشوار آموخته است بازگو کرد؛ اما می‌توان بخشی از این تجربه را با نسل جوان‌تر در میان گذاشت؛ تجربه‌ای که ارزش آن نه فقط در محفوظات کتاب‌ها، بلکه در مواجهه واقعی با انسان، اتهام، دادگاه و سرنوشت آدم‌ها شکل گرفته است.

خرمشاهی در ادامه، از نسلی از استادان و وکلای حقوق سخن گفت؛ نسلی که در آن، دانش دانشگاهی و تجربه عملی وکالت در کنار یکدیگر قرار داشت. از مرحوم دکتر جواد واحدی، استاد آیین دادرسی مدنی، یاد کرد و او را از استادان و وکلای برجسته و شجاع دانست. از دکتر محمد آشوری گفت و از اینکه در مسیر حرفه‌ای خود از او بسیار آموخته است. همچنین از مرحوم نعمت احمدی و صالح نیکبخت در شمار وکلایی یاد کرد که شجاعت حرفه‌ای را در کنار دانش حقوقی به نمایش گذاشته‌اند.

برای خرمشاهی، این نام‌ها فقط فهرستی از چهره‌های شناخته‌شده حقوق نبودند؛ هر یک نمادی از تصویری بود که او از «وکیل» در ذهن دارد.

وکیل، از نگاه او، پیش از هر چیز باید شجاع باشد.

اما شجاعت در نگاه خرمشاهی به معنای بی‌پروایی یا تقابل با دادگاه نیست. وکیل شجاع کسی است که در چهارچوب قانون، با احترام و تسلط سخن بگوید و هنگامی که حقوق موکلش در معرض خطر است، از بیان ایراد حقوقی هراس نداشته باشد.

او از تجربه‌هایی در محاکم سخن گفت که در آنها، رعایت تشریفات آیین دادرسی کیفری را جدی نمی‌دانستند و تأکید کرد که وکیل باید نسبت به این تشریفات مسلط باشد؛ چراکه گاهی یک ایراد شکلی، در حقیقت دفاع از یک حق اساسی است.

در روایت خرمشاهی، دادگاه صحنه‌ای نیست که در آن یک طرف فقط سخن بگوید و طرف دیگر شنونده باشد. حتی نماینده دادستان نیز در جایگاه و وظیفه قانونی خود قرار دارد. او خاطره‌ای از دادگاهی را نقل کرد که در آن، نسبت به نحوه ورود نماینده دادستان به روند رسیدگی تذکر داده بود. از نگاه او، نماینده دادستان در حدود وظایف قانونی خود از کیفرخواست دفاع می‌کند و موارد لازم را به دادگاه تذکر می‌دهد؛ اما نباید جایگاه سایر ارکان دادرسی، به‌ویژه وکیل مدافع، نادیده گرفته شود.

این نگاه، ما را به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های خرمشاهی می‌رساند: کرامت وکیل.

او معتقد بود وکیل باید در دادگاه محترمانه سخن بگوید، اما احترام به دادگاه نباید به معنای سکوت در برابر نقض حقوق موکل باشد. وکیل، بخشی از فرآیند دادرسی است و حفظ شأن او، در نهایت به حفظ شأن عدالت کمک می‌کند.

اما دشوارترین بخش سخنان خرمشاهی زمانی آغاز شد که از پرونده‌های قتل و سنگین‌ترین پرونده‌های کیفری گفت.

برای او، پرونده قتل تنها یک پرونده در میان انبوه پرونده‌های کیفری نیست؛ پرونده‌ای است که در آن، خشم، اندوه، افکار عمومی و گاه فشار اجتماعی، همه در کنار قانون قرار می‌گیرند. خانواده مقتول ممکن است در اوج سوگ و خشم باشند و جامعه نیز پیش از صدور حکم، درباره متهم داوری کرده باشد. در چنین شرایطی، وکیل مدافع شاید یکی از دشوارترین نقش‌های حرفه‌ای خود را تجربه کند.

خرمشاهی از این تجربه سخن گفت که گاهی خانواده مقتول یا افکار عمومی از خود می‌پرسند: وقتی متهم به قتل است، چرا باید از او دفاع کرد؟

پاسخ او روشن بود: چون او «متهم» است.

او به دیدگاه استادان حقوق کیفری، از جمله دکتر نوربها و دکتر آخوندی، اشاره کرد که در ادبیات حقوقی باید تا زمان اثبات جرم، از تعبیر «متهم به قتل» استفاده کرد، نه «قاتل».

همین تغییر کوچک در واژه‌ها، در نگاه خرمشاهی، معنای بزرگی دارد؛ زیرا فاصله میان «اتهام» و «اثبات جرم»، همان فاصله‌ای است که عدالت کیفری باید از آن پاسداری کند.

از این منظر، دفاع از متهم به معنای دفاع از جرم نیست؛ دفاع از حق دفاع است.

خرمشاهی در سخنانش به پرونده‌های سنگین قتل و پرونده‌هایی اشاره کرد که تعداد زیادی شاکی یا وکیل داشته‌اند و فضای رسیدگی را به‌شدت پیچیده کرده‌اند. تجربه چنین پرونده‌هایی برای او نشان داده است که در پرونده کیفری، هیچ چیز را نباید ساده انگاشت. هر برگ پرونده، هر اظهارنظر، هر اقرار و هر تشریفات دادرسی می‌تواند در سرنوشت یک انسان مؤثر باشد.

او به ماده ۱۵۶ قانون مجازات اسلامی و پرونده‌های مربوط به دفاع مشروع نیز اشاره کرد و از تجربه دفاع در چنین پرونده‌هایی گفت؛ پرونده‌هایی که در آنها گاهی مسئله اصلی نه انکار اصل واقعه، بلکه بررسی وجود شرایطی است که قانون برای مشروعیت دفاع مقرر کرده است.

اما شاید یکی از مهم‌ترین خاطراتی که خرمشاهی از آن سخن گفت، پرونده شهلا جاهد بود؛ پرونده‌ای که سال‌ها در مرکز توجه رسانه‌ها و افکار عمومی قرار داشت و خرمشاهی در آن وکالت متهم را بر عهده داشت.

در چنین پرونده‌ای، پرسشی که بیش از هر چیز متوجه وکیل می‌شود، همان پرسش آشنای افکار عمومی است: وقتی متهم اقرار کرده، دیگر از چه چیزی باید دفاع کرد؟

اما پاسخ وکیل، پاسخ حقوق است؛ نه پاسخ افکار عمومی.

وجود اقرار، پایان کار وکیل نیست. وکیل باید بررسی کند اقرار در چه شرایطی اخذ شده، آیا واجد شرایط قانونی است، آیا با سایر ادله سازگار است و آیا مجموع ادله برای انتساب قطعی جرم کفایت می‌کند یا خیر.

در حقیقت، هنر وکیل کیفری گاهی دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که افکار عمومی تصور می‌کند دیگر چیزی برای دفاع باقی نمانده است.

خرمشاهی از تجربه‌های دیگری نیز سخن گفت؛ از پرونده‌هایی که سال‌ها به طول انجامیده‌اند و از متهمانی که در این فاصله، زندگی خود را در زندان گذرانده‌اند. در یکی از این روایت‌ها، او از زنی سخن گفت که سال‌ها در زندان با اتهام قتل و حکم قصاص مواجه بوده و تلاش‌های حقوقی برای رسیدگی دوباره به پرونده او ادامه داشته است.

این روایت‌ها برای خرمشاهی فقط خاطرات یک وکیل باسابقه نیستند. پشت هر پرونده، یک انسان وجود دارد؛ انسانی که ممکن است یک اشتباه قضایی، یک تشریفات رعایت‌نشده، یک برداشت نادرست از دلیل یا حتی یک پیش‌داوری، سرنوشتش را تغییر دهد.

به همین دلیل است که او تأکید می‌کند اولین وظیفه وکیل ممکن است زیر سؤال بردن خودِ کیفرخواست باشد.

نه از سر تقابل با دادستان و نه برای طولانی کردن دادرسی؛ بلکه برای اینکه هیچ انسانی صرفاً بر مبنای یک ادعا، محکوم نشود.

خرمشاهی در پایان، تصویری استعاری از پرونده‌های کیفری ارائه کرد؛ پرونده‌هایی که به تعبیر او شبیه ورود به دریایی متلاطم‌اند. در چنین دریایی، وکیل باید هم شنا کردن بداند و هم مسیر را بشناسد.

و شاید به همین دلیل است که جمله دیگری از سخنان او بیش از همه در ذهن می‌ماند:

«هنر وکالت در پرونده قتل است.»

این جمله را اگر در کنار تمام روایت‌های آن روز بگذاریم، معنای روشن‌تری پیدا می‌کند. هنر وکالت نه در پرونده‌ای که همه با دفاع شما موافق‌اند، بلکه در جایی آشکار می‌شود که دفاع از موکل دشوار، پرهزینه و حتی از نظر افکار عمومی نامحبوب است.

وکیل در آن لحظه باید بتواند میان احساس و قانون، میان فشار اجتماعی و اصول دادرسی، و میان سرنوشت یک انسان و خواست عمومی، فاصله‌ای حرفه‌ای ایجاد کند.

شاید مهم‌ترین میراث یک وکیل کیفری همین باشد: آن‌قدر شجاع باشد که حتی در دشوارترین پرونده‌ها، حق دفاع را ترک نکند؛ و آن‌قدر حقوق‌دان باشد که شجاعتش هرگز از مرز قانون عبور نکند.

در روایت خرمشاهی، وکالت صرفاً یک شغل نیست؛ عرصه‌ای است که در آن، دانش حقوق، تجربه، شجاعت و اخلاق حرفه‌ای باید هم‌زمان در کنار یکدیگر قرار گیرند. و در این میان، شاید دشوارترین امتحان وکیل آن باشد که وقتی همه درباره یک انسان حکم خود را صادر کرده‌اند، او هنوز بتواند با صدای حقوق بگوید:

«او متهم است؛ نه محکوم.»

جامعه

ارسال نظر