قیم مآبی وکیل یا خودآیینی موکل
وحید قاسمی عهد*
شغل وکالت بر پایه رابطهای اعتمادی (Fiduciary Relationship) بنا شده است. این رابطه در عین حال، عرصهای است که در آن دو مفهوم اخلاقی و حقوقی مهم یعنی قیم مآبی (paternalism) و استقلال فردی (autonomy) با یکدیگر در تنش و نبرد قرار میگیرند: از یک سو، خودآیینی و حق حاکمیت فرد برسرنوشت خویش ایجاب می کند موکل تصمیم بگیرد که وکیل چگونه عمل کند و از چه اموری پرهیز نماید و از سوی دیگر، وکیل در مقام متخصصی آگاه تعهد دارد که به مصلحت موکل عمل کند.
پرسش محوری این است که آیا وکیل مجاز است همانند یک ولی یا قیم به جای موکل تصمیم بگیرد، یا وکیل صرفاً ابزار تحقق اراده آزاد و آگاهانه موکل است؟
در این نوشتار تلاش می کنیم پاسخی در خور به این پرسش ارایه دهیم.
١.قیم مآبی:
مداخله بدون اجازه در زندگی شخصی دیگر با انگیزه خیرخواهانه و به منظور نفع رساندن یا جلوگیری از آسیب رسیدن به او را می توان قیم مآبی تعریف کرد. این رفتار در وکالت، زمانی رخ میدهد که وکیل بدون توجه به اراده موکل و با هدف نفعرسانی یا دفع ضرر از او، دست به اقدام یا تصمیمی بزند. در این نگاه، وکیل خود را درجایگاه داناتر و آگاهتر قرار داده و برای «صاحبحق» (موکل) تصمیم میگیرد. این رویکرد مبتنی بر این فرض است که موکل ممکن است به دلیل نداشتن تخصص، تحت تأثیر هیجانات یا خطای در قضاوت، نتواند منافع واقعی خود را تشخیص دهد. برای مثال وکیلی که علیرغم میل موکل از طرح دعوی ویژه ای یا ارایه ادله ای چون شهادت یا سند بنا به تشخیص خود خودداری میکند؛ زیرا به تجربه میداند که چنین ادعایی ممکن است دیدگاه قاضی را نسبت به کل پرونده منفی کرده و نتیجه و سرنوشت رسیدگی را تغییر دهد. در اینجا وکیل با نادیده گرفتن خواست موکل، به انگیزه مصلحتاندیشی (قیم مآبانه) عمل می کند.
خودآیینی (Autonomy)
خودآیینی در مفهوم فلسفی توانایی و حق فرد برای اینکه زندگی خود را بر اساس انتخابها، ارزشها و دلایل عقلانیِ متعلق به خود اداره و راهبری کند. در اینجا به معنای حق و توانایی موکل برای تصمیمگیری آزادانه،عقلانی و آگاهانه درباره سرنوشت حقوقی خود است.
در این نگاه، موکل «صاحب حق» است و وکیل صرفاً نماینده، مشاور و تسهیلکننده انتخاب اوست. وکیل همه گزینههای ممکن (سازش، ادامه دعوا، پذیرش ریسک) را توضیح میدهد و سپس تصمیم نهایی را به موکل به عنوان مالک دعوی واگذار میکند، حتی اگر شخصاً با آن موافق نباشد.
در انتخاب دو نگاه و رویکرد بالاگفته، در کنار ضرورت احترام به خودآیینی انسان بطور کلی، از لحاظ حقوقی نیز به نظر می رسد مقررات حوزه وکالت به احترام به استقلال و خودآیینی موکل متمایل است. این تمایل را می توان در تعهدات وکیل نسبت به موکل جستجو کرد. قواعدی چون لزوم رعایت حدود اختیارات و رعایت غبطه موکل در ماده۶۶٧ ق.م و توجه به مفهوم تعدی و تفریط در مواد ٩۵١ و ٩۵٢ ق.م تمایل قانونگذار را به احترام به استقلال موکل نشان می دهد؛ اما، هرگز صراحتی در معنا ندارند.
تعهدات ناشی از خودآیینی موکل:
احترام به استقلال و خودمختاری موکل، صرفاً یک اصل فلسفی و آموزه نظری نیست، بلکه منشأ تعهدات عینی و حقوقی برای وکیل است .در ذیل به برخی از تعهدات ناشی از خودآیینی موکل اشاره می کنیم:
١.تعهد به آگاه سازی(ارایه اطلاعات)
یکی از مهمترین تعهدات وکیل تعهدبه آگاهسازی (Duty to Inform) موکل است. این تعهد، وکیل را ملزم میکند کلیه اطلاعات مؤثر بر تصمیمگیری موکل را—اعم از اطلاعات مربوط به خود وکیل (مانند تعارض منافع) یا موضوع دعوا (مانند قوت و ضعف ادله، ریسکهای حقوقی، هزینههای مالی و زمانی، راهحلهای جایگزین )به طور کامل، صادقانه و به زبان قابل فهم در اختیار موکل قرار دهد تا موکل به رضایت آگاهانه برسد.
بر این اساس، موکل تنها زمانی رضایت معتبر دارد که:
اطلاعات کافی دریافت کرده باشد
پیامدهای تصمیم را فهمیده باشد
آزادی واقعی در انتخاب داشته باشد
بر این بنیاد وکیل در برابر موکل متعهد است کلیه اطلاعاتی را که او را در تصمیم گیری برای انعقاد قرارداد وکالت، اقامه دعوی، نحوه دفاع و... یاری می کند به شرح و وصف بالاگفته، در اختیارش قرار دهد و موکل موافق آن قلمرو اختیارات وکیل و مصلحت خود را تشخیص دهد و در ادامه وکیل نیز با رعایت آن وظایف وکالتی خود را انجام دهد.
هرچند در این خصوص نیز مقررات صراحتی ندارند اما تعهد به آگاه سازی یا ارایه اطلاعات را از برخی مقررات مانند ماده ۴۵ قانون وکالت و بند ٢۵ ماده ٧۶ آیین نامه اجرایی لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری می توان استنتاج کرد.
٢.تعهد به احترام به تصمیم موکل
مصلحت و غبطه را نه وکیل بلکه اراده موکل تعیین می کند؛ بر همین بنیاد، وکیل نمیتواند اراده موکل را نادیده بگیرد، مگر در موارد استثنایی مانندغیرقانونی بودن خواسته موکل.
٣.تعهد به مشاوره صادقانه و مستقل
استقلال موکل تنها زمانی واقعی است که وکیل اطلاعات و تحلیل لازم را ارائه کند. بنابراین استقلال و خودمختاری موکل بدون آگاهی حقوقی او ممکن نیست.
نتیجهگیری
همانطور که دیدیم، رابطه وکیل و موکل همواره میان دو قطب قیممآبی و احترام به خودآیینی موکل در نوسان است: از یک سو وکیل به عنوان متخصصی امین وظیفه دارد از منافع موکل حمایت کند، و از سوی دیگر نمیتواند با مصلحتاندیشی صرف، اراده و حق تصمیمگیری صاحب دعوا را نادیده بگیرد. الگوی مطلوب در اخلاق و حقوق وکالت آن است که وکیل نه در مقام قیم، بلکه به عنوان تسهیلکننده تصمیمگیری آگاهانه عمل کند؛ یعنی با آگاهسازی کامل، مشاوره صادقانه و تبیین گزینهها و ریسکها، رضایت آگاهانه موکل را محقق سازد و تصمیم نهایی را به او واگذارد. بدین ترتیب، توازن میان تخصص حرفهای وکیل و احترام به استقلال موکل، شرط اساسی حفظ اعتماد، کرامت انسانی و مشروعیت نهاد وکالت است.
*عضو هیات مدیره کانون وکلای مرکز