اعدام و شُعام
محسن برهانی*
صدور و اعلام و اجرای احکام اعدام درخصوص اتفاقات و هیجانات اجتماعی و موقعیتهای امنیتی، همیشه محل بحث و اختلافنظر است چرا که این احکام دارای ابعاد و آثار امنیتی-اجتماعی-سیاسی است.
اینجانب در نوشتههای مختلف بر نامشروع بودن تقنین اعدام در بسیاری از موارد و همچنین غیرقانونی بودن برخی اعدامها حتی براساس قوانین موجود، تأکید کردهام و هنوز هم بر همان مبنا هستم اما عرض بنده امروز نه براساس فقه و شرع است و نه براساس قانون؛ فرض محال بگیریم که قوانین اعدامخیزِ کشور ما کاملاً منطبق بر شرع است و باز فرض بگیریم که در تطبیق آن قوانین بر مصادیق و پروندههای خاص هیچگونه اشتباه قضایی صورت نگرفته است.
با فرض فوق طرح چند سؤال اساسی خالی از لطف نیست:
صدور حکم اعدام در فلان پرونده و اعلام آن و خدای نکرده اجرای آن در موقعیت کنونی کشور چه منافع و چه مضارّی دارد؟
اطلاع جامعه از این احکام بر انسجام خواهد افزود یا انسجامشکن خواهد بود؟
صدور این احکام و اعلام آن چه تأثیری بر افکار عمومی ایرانیان میگذارد؟ آیا همدلانه با موضوع برخورد میکنند یا غیرهمدلانه؟
آیا این اعدامها زخمهای قدیمی را دوباره تحریک نمیکند و زمینهسازی برای اتفاقات تلخ بعدی نیست؟
این احکام چه تأثیری بر امید اجتماعی در بهبود اوضاع خواهد گذاشت؟
و پرسشی بسیار مهم: خارجنشینان و متجاوزان الآن دنبال «اعدام بیشتر» و تحریک فضای جهانی علیه ایران نیستند؟ اگر هستند چرا باید به دست آنها بهانه داد؟ نکند ناخواسته در زمینی بازی میشود که مطلوب دشمنان ایران است؟
سؤالات فوق نه حقوقی است و نه فقهی و پاسخ به آن را باید جامعهشناسان و سیاستمداران و متخصصان افکار عمومی پیگیری کنند؛ به نظر اینجانب شورای عالی امنیت ملی بهترین نهادی است که میتواند با ارجاع امر به کارشناسان متخصص به بررسی ابعاد امنیتی صدور و اعلام و اجرای این احکام بپردازد و با ورود مسؤولانه از تحمیل هزینه به مردم و کشور جلوگیری نماید.