در باب تاریخ‌سازی قاجار

در باب تاریخ‌سازی قاجار

علیرضا گودرزی *

فصل سوم:

سرور گرانقدر دکتر محمدعلی بهمنی قاجار در مطلبی (اینجا بخوانید) به بازخوانی گوشه‌ای از تاریخ ایران در زمان زمامداری سلسله قاجار پرداختند. متن پیش رو مشتمل است بر یادآوری‌هایی پیرامون مطلب ایشان.

 

شکست مفتضحانه یا اشتباه محاسباتی؟

ایشان در یادداشت خود، شکست ایران در جنگ دوم ایران و روس را ناشی از اشتباه محاسباتی توان خود و روسیه می‌دانند. از نظر ایشان، قوای ایران در جنگ دوم قوی‌تر شده بود، اما محاسبه نکرده بودند که روسیه دیگر با ناپلئون نمی‌جنگد و می‌تواند با قوای بیشتری به جنگ در قفقاز بپردازد.

ضمن موافقت با ایشان در خصوص اینکه در سیزده سال میان دو جنگ ایران قدری بر روی تجهیز، آموزش و به‌روزرسانی قوای نظامی خود کار کرده بود، اما نمی‌توان نادیده گرفت که همان زمان هم نتیجه چندان دور از ذهن نبود. چراکه می‌دانیم منابع ایران در جنگ دوم حتی نسبت به جنگ اول محدودتر هم بود (آدمیت، 1402: 99) و حتی جان مکنیل، دستیار سفیر انگلستان که آن زمان در معیت عباس میرزا بود هم به آن اشاره می‌کند: "جسماً و روحاً خسته است و از جنگ هراس دارد. اعتراف می‌کند که اسباب اداره و پیشبرد جنگ را ندارد" (آدمیت، 1402: 107).

عباس میرزا نیک می‌دانست که در برابر قشون روس شانسی برای پیروزی ندارد و از نظر بعضی دستاورد خود را نه در حفظ قفقاز، ایروان و خانات یا گوکچه (دریاچه سوان امروزی)، که پذیرش مکتوب حمایت روسیه از فرزندانش در برابر جدل‌های ایل قاجار بر سر وراثت سلطنت می‌دید (قائد، 1400: 90-91).

شکست ایران از روسیه در جنگ دوم ایران و روس، گذشته از آنکه دولت ایران را کوچک و ناتوان گردانید و سبب شد ایران در جهان از جایگاه خود فرو افتد، سبب مشکلات داخلی هم شد و در جامعه ناامیدی سختی پدید آورد و اندیشه‌ها را بسیار کوتاه و پست گردانید (کسروی، 2537: 482).

 در نتیجه، بهتر است شکست مفتضحانه‌ای که حتی خاطره جمعی ایرانیان از پیامد آن، یعنی ترکمانچای برای هر قرارداد یک‌طرفه یا ناجوانمردانه استفاده می‌کند را به اشتباه محاسباتی فرونکاهیم. اشتباه محاسباتی زمانی است که یک طرف احتمال پیروزی در جنگی را برای خود درنظرگیرد و این بر پایه محاسباتی باشد که درست یا اشتباه از آب درآمده. مثلاً می‌توانیم بگوییم ناپلئون در حمله به روسیه و یا هیتلر در حمله به اتحاد شوروی دچار اشتباه محاسباتی شده‌اند؛ اما دورترین احتمال هم دربار قاجار یا شخص شاه و عباس میرزا را به این نتیجه نمی‌رساند که تنها چند سال پس از شکست ناپلئون از روسیه، ایران می‌تواند روسیه را شکست دهد.

از سوی دیگر، اگر شکست‌های دوران قاجار را تنها محدود به جنگ‌های ایران و روسیه کنیم هم به خطا رفته‌ایم. آنچه آقای دکتر بهمنی قاجار از آن با عنوان پیروزی قاطع در جنگ با عثمانی یاد می‌کنند، تصرف قارص، بایزید و سپس پیشروی تا بغداد در سال‌های 1821 و 1822 بود. زد و خوردهای مرزی با عثمانی، همراه با این تصور  بی‌اساس که روس‌ها با ایران علیه عثمانی هم‌پیمان خواهند شد (آدمیت، 1402: 189-190)، سبب شد تا پس از شکست عباس میرزا در جنگ اول ایران و روس، عباس میرزا به عثمانی لشگرکشی کند.

به‌دلیل جنگ و بسته‌شدن مرز، بازرگانی در غرب و با مرزهای عثمانی متوقف شد (آدمیت، 1402: 195). گفتنی است که در آن زمان یکی از اصلی‌ترین مسیرهای تجارت ایران از سوی غرب بوده است. هر چند تلاش‌هایی در دوران صفویه برای احیای مسیرهای قدیمی‌تر صورت گرفت و بنادر جنوبی و مسیرهای مواصلاتی به آنها رونقی نسبی یافت و شاه عباس جنگ‌هایی در قفقاز برای ایجاد یک مسیر بازرگانی جدید به سوی غرب انجام داد (باستانی پاریزی، 1384: 362-363)، با این وصف همچنان جایگزینی برای تجارت با و از طریق همسایه غربی آن زمان، یعنی عثمانی وجود نداشت.

در کنار آن، احتمال بروز جنگ بعدی با روسیه عباس میرزا را تشویق می‌کرد که سریع‌تر به سوی صلح برود (آدمیت، 1402: 195). در نتیجه، معاهده اول ارزروم در 1823 منعقد شد و ایران همه اراضی متصرفه را پس داد، ادعای هیچ غرامتی نکرد (که در آن زمان برای هر دولت فاتح طبیعی پنداشته می‌شد)، نتوانست حاکم سلیمانیه (در عراق کنونی) که شاه حامی منافع او بود را تحت حمایت خود بگیرد و خراجی که مدت‌ها از پاشای بغداد می‌گرفت هم قطع شد (آدمیت، 1402: 201).

در واقع شکست‌ها شکست بود، پیروزی هم کم از شکست نداشت؛ چراکه پیروزی که آورده‌ای نداشته باشد، صرفاً  خونریزی است و اتلاف منابع محدود. باید بپذیریم که شکست خوردیم و آن را توجیه نکنیم!

 

قبله بی‌خبر عالم

بدون کوچک‌ترین حاشیه‌ای اشاره کنم که پیمان‌های دفاعی بی‌نتیجه با فرانسه و بریتانیا یا دل‌بستن به اتحاد با روسیه علیه عثمانی را چیزی جز بی‌خبری از جهان نمی‌توانیم قلمداد کنیم.

بریتانیا که در اروپا علیه ناپلئون با روسیه هم‌پیمان شده بود، توافقنامه اتحاد 1801 را اجرا نکرد  (آدمیت، 1402: 43) و فرانسه هم که با پیمان فینکنشتاین در سال 1807 قول مساعدت به ایران داده بود، پس از صلح تیلسیت میان ناپلئون و الکساندر از حمایت از ایران در برابر روسیه خودداری کرد (آدمیت، 1402: 44). بدیهی است که همه این دولت‌ها، در کنار پرنس مترنیخ در اتریش و باب عالی در استانبول به منافع خود فکر می‌کردند و دربار ایران نتوانسته بود منافعی برای آنان طراحی کند و یا سهمی از بازار قدرت در جهان به دست آورد که دولت‌های دیگر را تشویق به همکاری‌های نظامی یا غیر آن کند.

شاید بتوان این گزاره را متصور بود که اساساً در آن زمان جایگاه ایران برای قدرت‌های جهانی جذابیتی نداشت؛ اما دلایل زیادی هم در دست هست که ناآگاهی از اوضاع و احوال جهان مسبب این اتفاقات شده بود. مثلاً مذاکره برای بازپس‌گیری اراضی ازدست‌رفته ایران توسط ایلچی سفارت بریتانیا یا نقش آن سفارت در جنگ‌ها و صلح‌ها و مذاکرات را شاید بتوان مساعی جمیله آن دولت تفسیر کرد؛ اما مساعی جمیله را دیگر نمی‌توان با دخالت در مذاکرات و یا قول مساعد از سوی دولت دیگر، آن هم توسط سفیری که دوران سفارتش به پایان رسیده خلط کرد (آدمیت، 1402: 49). دل خوش کردن به چنین وعده‌ای فقط از کسی برمی‌آید که خود را مرکز جهان و قبله عالم می‌داند و تصور می‌کند که ایلچی برکنارشده انگلستان هم رعیت او است و برای منافع او با تزار کلنجار می‌رود. این بی‌خبری از جهان و فرایندهای معمول در آن نیست؟

فارغ از آن، بر خلاف عباس میرزا  که واقعیت‌های عرصه جنگ را می‌دانست، فتحعلیشاه توقع داشت مردم عادی با فتوای علما در جنگ شرکت کنند، خودشان  را به کشتن دهند و سبیل شاه را هم چرب کنند (قائد، 1400: 89). برای مرد ساده‌دل که خود را قبله عالم می‌پنداشت، چنین توقعی زیاده نبود. اما واقعیت این بود که مردم عادی که قرار بود از سرتاسر ایران با وسایل نقلیه آن روزگار خود را به قفقاز برسانند، نه سلاح داشتند، نه پشتیبانی لجستیک، نه کمک‌هزینه‌ای برای سفر. از طرف دیگر، لشگر مدرن و منضبط تزار بعید بود با رعایای قبله عالم رفتاری بهتر از لشگریان ناپلئون داشته باشد. در واقع سوال اصلی اینجاست: دیگر باید چه می‌کرد که بپذیریم از روزگار خود، لااقل از پیشرفت‌هایی که در اروپا در حال رخ‌دادن بود و از روابط بین‌الملل که بسیار پیچیده‌تر از تصور ایشان بود، خبر نداشت؟ حتی همان ادعای اشتباه محاسباتی، که توان نظامی روسیه و رهایی تزار از جنگ با ناپلئون نادیده گرفته شده بود، خود گواه دیگری است بر بی‌خبری از جهان.

مباحث دیگری هم در یادداشت ایشان وجود دارد که جای نقد و بحث جدی است. هنر ایشان بازخوانی تاریخ به‌نحوی انتقادی و بدون پیش‌قضاوت کلیشه‌ای است. اما تا زمانی که مبتنی بر منابع معتبر نباشد، اثربخشی یک فعالیت علمی منسجم را ندارد و به جای بازخوانی شبیه به یازنویسی تاریخ می‌شود. اگر شکست‌های مفتضحانه در برابر روسیه و پیروزی بی‌حاصل در برابر عثمانی را تاریخ‌سازی قاجار بدانیم، نیاز به بازنویسی تاریخ و یا تاریخ‌سازی مجدد برای آنها نخواهد بود.

 

منابع:

  1. آدمیت، فریدون، ایران و همسایگانش: روابط دیپلماتیک ایران با بریتانیا و ترکیه و روسیه 1815-1830، ترجمه شفق سعد، نشر نو، 1402
  2. باستانی پاریزی، محمد ابراهیم، اژدهای هفت‌سر (راه ابریشم)، نشر علم، چاپ پنجم: 1384
  3. قائد، محمد، ظلم، جهل و برزخیان زمین: نجواها و فریادها در برخورد فرهنگ‌ها، طرح نو، چاپ چهارم: 1400
  4. کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان یا سرنوشت گردان و دلیران، امیرکبیر، 2537

* دکترای حقوق بین‌الملل عمومی و تاریخ‌پژوه

وبلاگ

ارسال نظر