تأملی در اخلاق حرفهای، حرمت وکالت و شأن قضاوت
وکیل حمیدرضا آقابابائیان*
جناب آقای قاضی! موضوع اعلام تخلف شما درباره نداشتن دانش کافی یک وکیل، محور این یادداشت است. (اینجا)
برای اصلاح یک خطا، حرمت یک وکیل را نشکنیم؛ امروز قاضی هستیم، فردا چه؟!
به کجا چنین شتابان؟
تأملی در اخلاق حرفهای، حرمت وکالت و شأن قضاوت
جناب آقای قاضی!
قضاوت، پیش از آنکه منصب صدور رأی و اعمال اقتدار قانونی باشد، رسالتی اخلاقی و امانتی سنگین برای پاسداری از حقوق، آزادیها و کرامت انسانهاست. شأن قاضی نه در تندی و سرزنش، بلکه در سعهصدر، بردباری، انصاف، دانش و رعایت اخلاق حرفهای جلوهگر میشود.
اگر فرضاً وکیلی در موضوعی از تجربه یا دانش تخصصی کافی برخوردار نباشد، آیا شایستهتر نیست پیش از هرگونه برخورد انتظامی، با تذکر، توضیح و راهنمایی، زمینه اصلاح اشتباه و ارتقای دانش حرفهای او فراهم شود؟
مگر نه اینکه ممکن است هر یک از ما در موضوعی که کمتر با آن مواجه بودهایم، نیازمند مطالعه، تحقیق و مشورت باشیم؟ آیا از قاضی، که خود باید مظهر انصاف و عدالت باشد، انتظار نمیرود میان اشتباه علمی، کمتجربگی، تخلف انتظامی و سوءنیت حرفهای تفاوت قائل شود؟
به راستی قرآن کریم چه زیبا میفرماید:
«وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»
(آلعمران، آیه ۱۵۹)
اگر تندخو و سختدل بودی، مردم از پیرامونت پراکنده میشدند.
و چه آموزنده است این کلام اخلاقی:
«اِرْحَمْ تُرْحَمْ»؛ رحم کن تا مورد رحمت قرار گیری.
وکیل و قاضی؛ دو جایگاه در خدمت یک آرمان
وکیل و قاضی دو سوی یک رسالتاند؛ یکی در جایگاه دفاع از حق و دیگری در جایگاه داوری و احقاق آن.
هر دو از یک نظام حقوقی برخاستهاند، هر دو در معرض خطا و اشتباهاند و هر دو برای رسیدن به تخصص و تجربه بیشتر، به فرصت یادگیری و اصلاح نیاز دارند.
ممکن است وکیلی به دلیل سابقه محدودتر، ارجاع کمتر پرونده یا مواجهه نداشتن با موضوعی تخصصی، هنوز از تجربه کافی برخوردار نباشد؛ اما آیا این امر مجوزی برای تحقیر، بیاعتبارسازی یا نادیدهگرفتن شأن حرفهای اوست؟
البته هیچکس فراتر از قانون و مقررات انتظامی نیست و تخلف واقعی، در صورت احراز، باید از مسیر قانونی پیگیری شود؛ اما میان تخلف حرفهای و کمتجربگی، میان اشتباه علمی و سوءنیت و میان اصلاح یک خطا و تخریب شخصیت حرفهای یک انسان، فاصلهای است که انتظار میرود اهل قضاوت بیش از دیگران آن را بشناسند.
جناب قاضی! سوال اول این است که:
آیا ریشه مشکل را باید فقط در وکیل جستوجو کرد؟
اگر امروز با وکیلی مواجه هستیم که در موضوعی از دانش یا تجربه کافی بقول شما برخوردار نیست، آیا نباید در کنار بررسی مسئولیت فردی او، به زمینهها و علل ساختاری این وضعیت نیز توجه کنیم؟
مگر نه اینکه قانون تسهیل صدور مجوزهای کسبوکار، بدون آنکه همزمان تمام زیرساختهای لازم برای آموزش عملی، کارآموزی مؤثر و نظارت حرفهای متناسب برای وکلا فراهم شده باشد، مسیر ورود شمار بیشتری از داوطلبان را به حرفه وکالت هموار کرد؟
سوال دیگر اینکه آیا نمیتوان بخشی از این وضعیت را در سیاستگذاری و تصمیمات تقنینی جستوجو کرد؟
اگر دغدغه، ارتقای کیفیت خدمات حقوقی و صیانت از حقوق مردم است، چرا این دغدغه صرفاً متوجه وکیل تازهکار باشد؟ چرا ضرورت اصلاح سازوکارهای آموزشی، نظارتی و حرفهای و بازنگری در آثار و پیامدهای اجرای قانون تسهیل، بهصورت جدی از قانونگذار مطالبه نشود؟
بدیهی است قانونگذار، وکیل تازهکار و دستگاه قضایی هر یک مسئولیتها و جایگاه مستقلی دارند؛ اما حل یک مسئله ساختاری، با سرزنش یک فرد به نتیجه نمیرسد.
شأن قضاوت در گرو حفظ حرمت انسانهاست
جناب آقای قاضی!
قاضی برای بزرگبودن نیازی به کوچککردن وکیل ندارد. شأن قضاوت آنقدر بلند است که برای اثبات خود، نیازی به خدشهدارکردن اعتبار دیگری نیست.
اگر وکیلی اشتباه میکند، میتوان اشتباهش را مستدل و مستند گوشزد کرد؛ اگر مرتکب تخلفی شده است، میتوان از مجرای قانونی پیگیری کرد؛ اما نباید فراموش کنیم که وکیل نیز انسانی صاحب کرامت و عضوی از خانواده حقوقی کشور است.
حرمت وکالت، صرفاً حرمت یک شخص یا یک صنف نیست؛ احترام به حق دفاع مردم و یکی از ارکان تحقق دادرسی عادلانه است.
اصل ۳۵ قانون اساسی نیز با شناسایی حق انتخاب وکیل، جایگاه بنیادین این نهاد را در نظام عدالت به رسمیت شناخته است.
بزرگی در قدرت برخورد نیست؛ در بزرگواری هنگام برخورد است
چه زیباست اگر در مواجهه با خطای دیگران، به جای شتاب در سرزنش، لحظهای به سیره بزرگان بیندیشیم.
اقدام انسانی و ارزشمند قاضی شریف و آزاده دیوان عدالت اداری که بنا بر روایت منتشرشده، کفش خود را به ارباب رجوع نیازمند بخشید، یادآور این حقیقت است که عظمت منصب قضاوت، بیش از هر چیز در فروتنی، همدلی و کرامت انسانی جلوه میکند.
اگر واقعا قضات هم مصون و معصوم از خطا و اشتباه بودند پس چه لزومی به وجود دادگاههای تجدید نظر و دیوانعالی کشور و در کنار آنها حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و دادسرای انتظامی قضات بوده است.
بله، انسان جایز الخطاست و وکلا هم از این نقیصه مبرا نیستند.
پس خطا لازمه کار است و دیکته ننوشته هم غلط ندارد.
باید بنویسی تا بیاموزی ولی...
این همان میراث اخلاقی است که از سیره امیرالمؤمنین حضرت علی(ع)، و بزرگان علم حقوق همچون دکتر ناصر کاتوزیان به یادگار مانده است.
قاضی بزرگ، تنها کسی نیست که درست حکم میکند؛ کسی است که حتی هنگام تذکر، اصلاح و اعمال قانون نیز حرمت انسانها را پاس میدارد.
و در پایان...
جناب آقای قاضی!
امروز ممکن است شما در جایگاه قضاوت باشید و دیگری در جایگاه دفاع؛ اما منصبها همیشگی نیستند و گردش روزگار، جایگاهها را تغییر میدهد. قطعا شما هم در آینده در خانه وکلا اتراق و ردای وکالت به تن میپوشی اما چه خوب که در آینده از گذشته خود در خانه وکلا پشیمان نشویم.
به نظر آنچه از انسان باقی میماند، نه عنوان و منصب و نه قدرت و اختیار، بلکه نام نیک، انصاف و رفتاری است که با دیگران داشته است.
بیایید و بیایم به جای آنکه از ناآگاهی احتمالی یکدیگر پلی برای تقابل بسازیم، از دانش و تجربه خود پلی برای تعالی یکدیگر ایجاد کنیم.
بدینسان اخلاق را در عمل به منصه ظهور برسانیم.
بقول حضرت آیت الله جعفری "قانون برادر بزرگتری دارد بنام اخلاق" و قانون، ستون عدالت است؛ اما اخلاق، روح آن است.
و چه نیکوست که گاهی همه ما، فارغ از عنوان و جایگاه و منصب، به این حقیقت بیندیشیم،
بقول شاعر؛
«در این درگه که گَه گَه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نهای آگه»
*وکیل پایه یک دادگستری، دکتری تخصصی حقوق