فرار مزارعه از کارکرد

فرار مزارعه از کارکرد

محمدحسن حیدری *

دارم برای یکی از اقوام، یک قرارداد مزارعه می‌نویسم.
مزارعه از آن عقود معینی است که روی زبان، پرکاربرد است اما روی کاغذ، کم‌اثر. هر سال در ایران هزاران هزار قرارداد مزارعه و البته مساقات، به صورت شفاهی منعقد می‌شود؛ اما تعداد کمی از آنها مکتوب می‌شوند و تعداد انگشت‌شماری هم به دفترخانه راه پیدا می‌کنند.
راستش دعاوی ناشی از مزارعه‌های شفاهی هم چندان به دادگاه نمی‌رسد. اگر اختلافی پیش بیاید، معمولاً همان ریش‌سفیدها، کدخداها یا سازوکارهای محلی آن را حل می‌کنند.
البته همیشه هم این‌گونه نبوده است. زمانی که هنوز خان و ارباب بر روستاها حکومت می‌کردند، ماجرا شکل دیگری داشت.
خان و ارباب، در بیشتر نقاط ایران تقریباً مترادف به کار می‌رفتند؛ هرچند تفاوت‌های ظریفی میان آنها وجود داشت که حالا دیگر، با از میان رفتن نظام نیمه‌فئودالی، دانستنش بیشتر ارزش تاریخی دارد تا کاربرد عملی.
با اصلاحات ارضی، خان‌ها رفتند و زمین میان رعایا تقسیم شد. نسل اول رعایای زمین‌دار، تا حدی توانستند بهره‌وری زمین‌ها را افزایش دهند. اما کمی بعد، اتفاق دیگری رخ داد.
جمعیت ایران از حدود ده میلیون نفر، به سی میلیون و بعد به شصت میلیون نفر رسید. بهداشت عمومی بهتر شد، امید به زندگی بالا رفت و بسیاری از کودکانی که پیش‌تر در سال‌های نخست زندگی از دنیا می‌رفتند، این بار زنده ماندند.
قدیمی‌ترها خوب یادشان هست که در بعضی از مناطق ایران، نام بعضی دخترها را «ماندنی» و بعضی پسرها را «ماندگار» می‌گذاشتند. پشت این اسم‌ها، معمولاً قصه تلخی بود؛ مادری که چند فرزندش را از دست داده بود و برای آخرین فرزند، چنین نامی انتخاب می‌کرد تا شاید خدا او را برایش نگه دارد.
بعدها بهداشت آمد. در مدارس قبل از انقلاب شیر و میوه توزیع شد و پس از انقلاب، واکسیناسیون عمومی با قدرت ادامه پیدا کرد. امید به زندگی از حدود پنجاه سال به نزدیکی هشتاد سال رسید.
اینها همه دستاورد بود؛ اما در کنار آن، یک اتفاق دیگر هم افتاد که کمتر درباره‌اش حرف زده‌ایم.
وارثان بیشتر شدند.
زمین‌هایی که در نسل اول یکپارچه بودند، در نسل دوم کوچک شدند و در نسل سوم، گاهی سهم هر وارث به چند صد متر رسید؛ زمینی که درآمد یک سال زراعتش، حتی به اندازه دستمزد یک روز کارگری در یک شهر بزرگ هم نبود.
نتیجه قابل پیش‌بینی بود: بسیاری از زمین‌ها رها شدند، باغ‌ها خشک شدند و روستاها خالی‌تر از گذشته.
زراعتی که هزاران سال با خشکسالی، قحطی و تاخت‌وتاز بیگانگان دوام آورده بود، این بار زیر فشار خرد شدن اراضی و ناتوانی در انباشت سرمایه، آسیب دید. درست در زمانی که می‌توانست با دانش نوین، آبیاری مدرن و کشاورزی علمی، فصل تازه‌ای از حیات خود را آغاز کند.
نوشتن قرارداد را تمام می‌کنم.
من برای نوشتن این قرارداد پولی از این آشنا نمی‌گیرم. اما خودش هم نهایتاً قرار است از زمینی که به ارث به او رسیده، حدود صد و پنجاه کیلو برنج سهم ببرد؛ در قراردادی که محصول، پنجاه‌پنجاه میان مالک و زارع تقسیم می‌شود.
زمینی کوچک، محصولی حدود سیصد کیلو در سال و سهمی که نه برای مالک، ثروت می‌آورد و نه برای زارع، انگیزه‌ای هم برای سرمایه‌گذاری باقی می‌گذارد.
شاید مزارعه از حقوق ایران فرار نکرده باشد؛ آنچه از کارکرد خود فرار کرده، زمینی است که دیگر آن‌قدر کوچک شده که نه می‌تواند خانواده‌ای را اداره کند و نه سرمایه‌ای را انباشته.


یازدهم تیرماه ۱۴۰۵/ تهران

 

*وکیل کانون وکلای دادگستری مرکز

وبلاگ

ارسال نظر