مسیر غلط برای هدف درست: دوترته با خودش چه کرد؟
علیرضا گودرزی *
اصلاً انتظار نداشتیم که فیلیپین این همه در اخبار دیده شود. جای فیلیپین در صفحه حوادث روزنامهها بود، نه صفحه سیاسی. وقتی خبری از فیلیپین در صفحه سیاسی میبینیم، یعنی یک جای کار میلنگد.
رودریگو دوترته رئیس جمهور عجیبی بود. همین آدم بود که چند سالی اخبار فیلیپین را نه در صفحه حوادث و برای سیل و رانش زمین، که برای سیاستها و حرفهای باورنکردنیاش به صفحه سیاسی آورد. پیش از او فردیناند مارکوس آن آدم عجیبی بود که برای فیلیپین این ناافتخار را کسب میکرد.
دوترته بنا بر اخبار قرار است در دیوان بینالمللی کیفری محاکمه شود. عنوان اتهام او جنایت علیه بشریت است، از نوع قتل و شروع به قتل، در دوران ریاست جمهوری و شهرداری. جنایت علیه بشریت عنوان مجرمانه بسیار سنگینی است؛ یکی از چهار عنوان مجرمانه که در اساسنامه دیوان بینالمللی کیفری درج شده است و با افعال گوناگون، از جمله قتل که اتهام دوترته است قابلیت ارتکاب دارد. برابر ماده 7 اساسنامه دیوان، قتل باید در قالب حملهای شدید یا نظاممند به جمعیت غیرنظامی صورت پذیرد. چرا دوترته، که خود وکیل بود، کاری کرد که با چنین عنوانی و در چنین محکمهای محاکمه شود؟
فیلیپین خیلی جهان سوم است؛ یعنی همه ملاکهای لازم برای جهان سوم بودن را دارد. کشوری که از قرن شانزدهم تا دهه سوم قرن بیستم مستعمره اسپانیا و بعدتر آمریکا بود و حتی اسمش را هم از فیلیپ، پرنس اسپانیایی گرفته، بحرانهای عمیق و ظاهراً لاینحل اقتصادی و اجتماعی دارد و ظرفیت حل بحران در این کشور بسیار پایین است، سابقه کودتا و حکمرانی خونین مارکوس را پشت سر گذاشته، چند زمانی محل آزمایشهای اقتصادی آمریکا و شوکدرمانی بوده و امروز از فساد و ناکارآمدی دولتی گرفته تا باندهای قدرتمند قاچاق مواد مخدر و انسان، از همه چیز رنج میبرد. در بین 193 کشور، رتبه 117 شاخصهای توسعه انسانی تا حدی نشان میدهد که فیلیپین کجای کار است. زمانی که میگویم وقتی در اخبار اسمی از فیلیپین میشنویم یعنی یک جای کار میلنگد همین است: این کشور نه در صفحه ورزشی یا اقتصادی جایی دارد، نه فناوری خاصی به جهان میدهد. فیلیپین در اخبار یعنی سیل، رانش زمین، سونامی یا کودتا. کارزار مبارزه با مواد مخدر دوترته هم کمتر از اینها فاجعهبار نبود.
مواد مخدر در فیلیپین معلول است؛ این را انتظار داشتیم آقای دوترته بفهمد. جامعهای با فرهنگ نیمبند استعماری، یعنی بریده از فرهنگ قدیمیتر خود، ناتوان از پذیرش فرهنگ اسپانیایی یا آمریکایی، که در آن فقر بیداد میکند، که در آن فساد قرنها از بالا به جامعه تزریق شده، چرا نباید محل تولید و عرضه و مصرف مواد مخدر باشد؟ کارزار مبارزه با باندهای مواد مخدر دوترته حمله میکرد و میزد و میکشت، اما معیشت جایگزینی برای موادفروش و قاچاقچی پیشبینی نمیکرد. علت سر جایش بود و معلول هم ناگزیر سر جای خودش.
کارزار دوترته که با شعار "نابودی مواد مخدر در شش ماه" آغاز شد، نتیجهای خونین داشت. این کارزار نه صرفاً یک عملیات پلیسی، بلکه مجموعهای از سیاستهای رسمی، سخنرانیهای خشونتآمیز و مجازاتهای فراقانونی بود که عمدتاً اقشار فقیر جامعه را هدف گرفت. اربابان مواد مخدر را نمیتوانست هدف بگیرد، خردهفروش و نوچه و پادو را که برای تامین معیشت قاچاق میکردند را اما خوب میتوانست بهفجیعترین وضع بکشد.
الگوی رایج این بود که پلیس به خانههای افراد یورش میبرد و آنها را بدون تلاش جدی برای بازداشت، هدف گلوله قرار میداد. برای توجیه قتل هم تقریباً همیشه ادعا میکرد که قربانیان ابتدا به سمت مأموران شلیک کرده و "مقاومت مسلحانه" کردهاند؛ ادعایی که بعدتر مشخص شد در بسیاری از موارد ساختگی بوده و پلیس سلاح یا مواد مخدر را صحنهسازی میکرده است. بعدتر روشن شد که نوعی "اقتصاد قتل" هم برای پلیس تعریف شده بود؛ یعنی مشوقهای برای کشتن بیشتر. آن هم کسانی که بسیاری حتی درگیر موضوعات مواد مخدر هم نبودند و پلیس بعد از قتل در خانه یا لباس آنها مواد جاسازی میکرد. آمار قربانیان هم محل بحث است، از سه هزار نفر آمار رسمی و دولتی، تا سی هزار نفر آمار سازمانهای مردمنهاد. دوترته، آقای وکیل، خودش بساط جدیدی برای بیقانونی را در جامعه گسترده بود.
فیلیپین جهان سوم است؛ ناتوان است از امور مهم خودش و توان حل مسائلش را ندارد. همین هم باعث میشود که امثال دوترته در کشورهایی مانند فیلیپین بیکیفر بمانند. فردیناند مارکوس، سلف بدنام دوترته هم بیمحاکمه و بیکیفر از دنیا رفت. از قضا بعد از دوترته، پسر فردیناند مارکوس که همنام پدر هم هست بر کشور ریاست میکند و خودش هم از همین قماش است. در نتیجه، چندان رغبتی ندارد که سر شوخی محاکمه روسای جمهور پیشین باز شود. وانگهی، هنوز دوترته در فیلیپین چهره مشهور و در بعضی مناطق محبوبی است و دولت علاقه ندارد که "احساسات مردم را جریحهدار کند". در نتیجه، کار دوترته به دیوان بینالمللی کیفری کشید. دولت ناتوان از اجرای عدالت، گاه باید تحقیر محاکمه رئیس جمهور سابقش در محکمهای غیر از محاکم خودش را بپذیرد. صلاحیت دیوان تکمیلی است، یعنی اگر دولتی بتواند محاکمهای راستین و منصفانه اجرا کند، دیوان کنار میایستد. زمانی که دولتی نمیتواند یا نمیخواهد محاکمه کند، و یا محاکماتش صوری است، دیوان وارد عمل میشود. این یعنی دولت فیلیپین ناتوان از اجرای عدالت بوده است.
به هر حال کار دوترته در لاهه سختتر از مانیل است. در لاهه نمیتواند شاهدان را سربهنیست و مدارک را امحا کند یا قضات دیوان را تهدید کند (البته این کار را ترامپ که زمانی از دوترته تمجید میکرد انجام میدهد). باید با کارهایش روبرو شود. این بار وکیل سابق خودش متهم است. البته که حتی در دیوان بینالمللی کیفری نیز رکورددار است. او یک کار نشدنی دیگر هم انجام داد: اولین غیرآفریقایی که در دیوان محاکمه میشود. زمانی در انتقاد از دیوان میگفتند که دیوان آفریقایی کیفری است؛ چرا که همه 22 نفری که تا کنون در آن محاکمه شدهاند، آفریقایی بودهاند. وضعیتهای غیرآفریقایی که بعداً به دیوان ارجاع شد هم هرگز به محاکمه نیانجامید. دوترته پایان یک طلسم برای دیوان بود و پای آن را به آسیا هم باز کرد.
محاکمه هر طور باشد و رأی هرچه، نمیتوان یک واقعیت را نادیده گرفت: دوترته مصداق بارز یک خطای ذهنی مهلک است؛ اینکه میتوان از مسیر نادرست به هدف درست رسید. مبارزه با مواد مخدر و باندهای سازمانیافته مجرمانه خیلی هم خوب است؛ اما عدول از قانون، زیر پا گذاشتن حق شهروندان، آدم کشتن و همه اینها بد است. از این مسیر نمیتوان به هدف خوبی دست پیدا کرد. آقای وکیل میدانست که مواد مخدر بد است، اما یادش رفته بود که قتل بدتر است. میخواست از جاده اشتباه به مقصدی درست برسد. میخواست میانبر بزند و به جای درمان اقتصاد و نظام آموزشی، مستقیم به سراغ معلول یعنی مواد مخدر برود. این مسیریابی اشتباه را در میان بسیاری میبینیم، اما برای یک شهردار و رئیس جمهور سابق، میتواند به قیمت جان انسانهای بسیاری تمام شود.
* دکترای حقوق بینالملل عمومی و عضو کانون وکلای مرکز